رباعی عاشقانه

حرف بزن
لب وا کن و از اقاقیا حرف بزن
از پنجره ها، آینه ها حرف بزن
من بغض هزار ساله دارم در خود
یک لحظه به دیدنم بیا حرف بزن...

* زندگی
برگرد که عشق تشنه کام من و توست
پر شور ترین قصه به نام من و توست
از تلخی ایام چرا شکوه کنیم
شیرینی زندگی به کام من و توست...

* دیدار
اگر به دیدار تو بیایم
سنگ ها آب می شوند
و دریا همه جغرافیای دلم را فرا می گیرد...

* سوال
نه گریه ام نه خواب سبز یک پروانه
از نفس های سرد انتهای تقویم با تو طلوع کرده ام
بخوان و بپرس:" دوستم داری...؟"

* گل
کاش می شد بکشم دست به پیشانی گل
یا که یک شب بروم باز به مهمانی گل
باید امشب به تن باغچه آبی بزنم
تا مگر دست دهد صحبت پنهانی گل
باد بر دوش تن زخمی گل را می برد
آه از رنج من و بی سر و سامانی گل...

* نگاه
نگاهت آسمانم بود و گم شد
دو چشمت سایبانم بود و گم شد
به زیر آسمان در سایه تو
جهان در دیدگانم بود و گم شد...

/ 1 نظر / 18 بازدید
farzin

kheili ghashang bood khoshhal misham bebinamet ro weblogam faryam.persianblog.ir