رباعی های عاشقانه

تب گندم
دلم می خواست عمری گم بمانم
شبیه تک تک مردم بمانم
ولی شعر آمد و هوای من شد
نشد دور از تب گندم بمانم...

* گل سرخ
گل سرخ و دلم هم سرنوشتند
که ما را با گل مجنون سرشتند
در این جغرافیا تاریخ ما را
کنار تربت لیلی نوشتند...

* لبخند
لبخند زدی بهار بی تاب شکفت
یک پنجره روبروی مهتاب شکفت
آن لحظه که چشمه از نگاهت جوشید
احساس فرو خفته مرداب شکفت...

* ستاره
گفتم که تو ای ستاره برمی گردی
هر لحظه به یک اشاره برمی گردی
بیچاره دلم خیال می کرد که تو
با خواهش من دوباره بر می گردی...

/ 2 نظر / 22 بازدید
سپیده

من این درس را هیچوقت یاد نگرفتم! معلم میگفت : بابا آب داد، ومن مینوشتم بابا خوشبختی داد. معلم میگفت: بابا نان داد، ومن مینوشتم بابا زندگی داد. ومن این درس را هیچوقت یاد نگرفتم! بابا به من خوشبختی داد،زندگی داد،مهربانی داد... روز پدر مبارک من یک پست درست کردن دوستداری سری بزن

سپیده

من این درس را هیچوقت یاد نگرفتم! معلم میگفت : بابا آب داد، ومن مینوشتم بابا خوشبختی داد. معلم میگفت: بابا نان داد، ومن مینوشتم بابا زندگی داد. ومن این درس را هیچوقت یاد نگرفتم! بابا به من خوشبختی داد،زندگی داد،مهربانی داد... روز پدر مبارک من یک پست درست کردن دوستداری سری بزن