رباعی عاشقانه

نگاه
من ماندم و شعر تازه ات را خواندم
صد پنجره اشک برغمت افشاندم
وقتی که همه به سوی شب می رفتند
در خط مقدم نگاهت ماندم...

* بید
درخت بید بیدم کنج بیشه
تراشیدن مرا باضرب تیشه
تراشیدن مرا قلیون بسازن
که آتش بر سرم باشه همیشه...

* با رفتن تو
با رفتن تو عمر زمین کمتر شد
از فرط غمت چشم خدا هم تر شد
در خاطره بهار بی بودن تو
صد باغ گل محمدی پرپر شد...

* قناری
دلت از غصه لبریز قناری
بهارت رنگ پاییز قناری
نخون اینجا، اگر اینجا بخونی
پر و بال تو میریزه قناری...

* زیر باران
من آواره ترین بی خانمان ام
غم عشق و جنون شد آب و نانم
برایم سفره اشکی مهیاست
که آنرا زیر باران می تکانم...

/ 0 نظر / 22 بازدید