عاشقانه-اس ام اس-جوک-تولد

هر آن چه شما به دنبالش بودید ؟ !!

یارانه
نویسنده : سید آرین - ساعت ۸:۱٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/۱/٢٧
 

دست از تو برندارم تا خرجی ام برآید یا من رسم به پول و یا پیرمن برآید

بگشای جیب بنده، بعد از وفات و بنگر کز پشّه های تویش، بوی لجن بر آید

قولی بده که خَلقی، انگشت بردهانند بگشای لب که فریاد، از مرد و زن برآید

عید آمدست و رفتست، پولم به ته رسیده بشتاب تا که مهمان باز از خُتَن برآید

از حسرت کباب و، میگوی تُرد و تازه با جیب خالی من، آب از دهن برآید

گویند ذکر و خیرش در خیل کارمندان هرکس که قرض و قستش، آژیرزن برآید

یارانه را بگیرم، دیگرچه چیز خواهم؟ ار سهم من نباشد، جان از بدن برآید

افکار نیوز


 
 
خوراکی های شادی آور
نویسنده : سید آرین - ساعت ٧:۳٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٧/٢٠
 

تاثیر این خوراکی‌ها، دقیقا از حافظه ما می‌آید و زنده‌شدن خاطرات خوشی که دارند یا از یک‌جای دیگر که آن را ذائقه می‌نامند. اما براساس آخرین تحقیقات پزشکان، خوراکی‌هایی که با تاثیرات شیمیایی در بدن، هورمون‌های شادی را ترشح می‌کنند، هیچ ربطی به دایره علاقه و ذائقه ما ندارند. این خوراکی‌ها، خوراکی‌های ساده‌ای هستند که به شما معرفی می‌شوند.

نارگیل
حالا درست است که تمام خوراکی‌های چاق‌کننده مثل شیرینی، بستنی و شکلات با نارگیل طعم بهتری دارند اما این میوه خوشمزه یکی از شادکننده‌ترین خوراکی‌هاست. نارگیل زنجیره‌ای از تری‌گلیسرید دارد که عملکرد مغز را بهتر می‌کند و شادمانی می‌سازد. اگر نگران چاقی و بالا رفتن چربی و قند نیستید، هفته‌ای یکبار مخلوط شیر و بستنی و نارگیل را امتحان کنید و لذت ببرید.

تخم‌مرغ
روزهایی که برای صبحانه نیمرو می‌خورید یا تخم‌مرغ عسلی و آب‌پز شده حال بهتری دارید. این به خاطر این است که تخم‌مرغ منبع غنی از روی، ویتامین های B، امگا- ۳، اسیدهای چرب و پروتئین است؛ موادی که بدن شما را سالم نگه می‌دارند و به فعالیت‌های ارگان‌های مختلف کمک می‌کنند. وقتی نیازهای بدن تامین شده باشند و هورمون‌ها به اندازه کافی ترشح شوند، شادی و رضایت به زندگی می‌آید. باورنمی‌کنید؟ نگاهی بیندازید به تحقیقات پزشکان آلمانی که متوجه شدند اکثر انسان‌های چاق و افسرده، هیچ‌وقت برای صبحانه، تخم‌مرغ را امتحان نکرده‌اند.

گوجه‌فرنگی
همه گوجه‌فرنگی‌ها یک ماده شناخته شده به نام لیکوپن دارند. لیکوپن یک آنتی‌اکسیدان است که مانع التهاب مغز می‌شود و به‌طور کلی از مغز محافظت می‌کند. خوردن گوجه‌ فرنگی با روغن زیتون، بهترین پیشنهاد برای جذب لیکوپن و شاد شدن است.

عسل
پزشکان و کارشناسان تغذیه همیشه توصیه می‌کنند به جای شکر از عسل استفاده کنید. عسل حاوی کامفرول و کوئرستین است؛ موادی که از افسردگی جلوگیری می‌کنند و با کاهش التهاب مغز، آن را سالم نگه می‌دارند. وقتی عسل می‌خورید، سطح قند خون هم تنظیم می‌شود و بدن به چه چیزی بیشتر از این برای رضایت و خوشحالی احتیاج دارد.

مارچوبه
مارچوبه سرشار از فولات و تریپتوفان است؛ موادی که سطح‌شان در بدن انسان‌های افسرده به‌شدت پایین است و برای درمان باید این مواد به سطح نرمال برسند. همین دلیل کافی است تا مارچوبه در فهرست اصلی خوراکی‌های شاد باشد. گوشت بوقلمون هم مثل مارچوبه، سرشار از تریپتوفان است و اگر مارچوبه پیدا نمی‌کنید، غذاهایی که با بوقلمون پخته می‌شوند را سر میز بیاورید.

ماست
کلسیم موجود در ماست، انتقال‌دهنده‌های عصبی شادی‌آور را آزاد می‌کند و باعث می‌شود ما شاد شویم. با خوردن ماست کم‌چرب، هم سالم می‌مانید و هم شاد.

شکلات تلخ
بله، درست خواندید. این شکلات‌های تلخ و خوشمزه، باعث بهبود جریان خون در مغز می‌شوند، تمرکز را بیشتر می‌کنند و اعصاب را هم آرام. اصلا برای همین است که پزشکان خوردن شکلات تلخ را در روز توصیه می‌کنند؛ تا انرژی و جنب و جوش به زندگی بیماران‌شان بازگردد.

منبع : pcparsi.com


 
 
نحوه دم کردن چای
نویسنده : سید آرین - ساعت ٧:۳٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٦/۱٧
 

میشه کمی آب ریخت و چای رو گذاشت دم بکشه که این عمل باعث می شه چای زودتر دم بکشه.- بر روی قوری چای میشه یک دستمال تمیز انداخت تا چای بهتر و سریعتر دم بکشه (که بعد از دم کشیدن باید اونو برداشت ).- میشه به چای جهت عطر دارشدنش هل - گل سرخ - برگ عطر چای که از خانواده ی گیاه شمعدانی هست اظافه نمود.

برای نگهداری چای برای مدت طولانی, بعد از دم کشیدن میشه چای رو از صافی رد کرد و تفاله ی چای رو جدا کرد و چای صاف شده رو برای مدت طولانی با همون کیفیت اولیه نگه داشت.- در صورتی که چای به مرحله ی جوشیدن رسید برای جلوگیری از طعم زمخت چای میشه بهش یک یا دو حبه قند اضافه کرد. زمانی که می خواهیدچای رو در استکان برزید میتوانید در داخل استکان آب جوش بریزید و بگردانید تا باعث پایین آمدن دمای چای نشود.
منبع:همشهری آنلاین


 
 
بیش فعالی و درمان آن
نویسنده : سید آرین - ساعت ٧:٢٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٧/۱٧
 

بیش فعالی که به اختصار ADHD خوانده می شود نوعی اختلال شایع است که حدود هشت تا 10 درصد کودکان را مبتلا می کند. این بیماری در پسران شایعتر از دختران است که هنوز دلیل اصلی آن مشخص نشده است. ویژگی های اولیه بیش فعالی از سال های اولیه رشد یعنی قبل از ورود به مدرسه شروع می شود.
بیش فعالی دارای ویژگی های بارزی است که شامل پرتحرکی، کمبود توجه و تمرکز، بروز اعمال ناگهانی و غیرقابل پیش بینی می شود. این اختلال سه نوع است؛ در گونه اول که کودک فقط در توجه و تمرکز مشکل دارد.
در نوع دوم فقط پرتحرکی دیده می شود و بالاخره نوع ترکیبی که کودک هم پرتحرک است و هم مشکل توجه و تمرکز دارد این اختلال در کودکان دبستانی و در پسرها سه تا پنج برابر شایع تر از دختران است و بیشتر در پسران اول خانواده مشاهده می شود.
معمولا اختلال از سه سالگی به بعد تشخیص داده می شود. کودکان مبتلا در دوره شیرخواری اکثرا پرتحرک هستند و دست ها و پاهای خود را زیاد حرکت می دهند؛ کم خواب، کم غذا هستند و زیاد گریه می کنند.
تشخیص بیش فعالی
برخی از والدین با دیدن پرتحرکی فرزندان خود به بیش فعالی آنها مشکوک می شوند اما باید دانست که جنب و جوش زیاد نشانه قانع کننده ای برای این اختلال نیست. ناتوانی در تمرکز و نداشتن صبر در گوش کردن، ناتوانی در توجه به جزئیات، ناتوانی در انجام تکالیف مدرسه و سایر وظایف محوله، بی دقتی و بی نظمی، گم کردن مدام وسایل، بی قراری (معمولا نشستن آرام در یک جا برای این کودکان مشکل است) و ناتوانی در انتظار کشیدن از دیگر علائم این اختلال است.
کودکان بیش فعال احساس خطر نمی کنند و به کارهای خطرناک علاقه نشان می دهندن که گاهی اطرافیان این موضوع را نشانه شجاعت کودک به حساب می آورند در صورتی که این مورد یکی از علائم بیش فعالی به شمار می آید.
تشخیص بیش فعالی با یک آزمون خاص امکانپذیر نیست. مجموعه ای از این علائم باید (حداقل در مدت شش ماه) مورد بررسی قرار بگیرد. کودک این موارد را معمولا قبل از هفت سالگی نشان می دهد. همچنین کودکی که دارای این نشانه هاست با رفتارهایش اطرافیان خود را در محیط های مختلفی مانند مدرسه یا خانه دچار مشکل می کند و حتی با گروه دوستان و همسالان خود نیز به راحتی کنار نمی آید.
در مقابل این دسته از پدر و مادرها، والدینی هستند که نمی خواهند مشکل کودک خود را بپذیرند و معمولا با بهانه آوردن از هشدارهای معلمان و سایر اطرافیان طفره می روند. این افراد از درمان این اختلال واهمه دارند و گمان می کنند داروهایی که توسط پزشک تجویز می شود برای فرزندشان عوارض دارد. این در حالی است که اگ راین کودکان در زمان مناسب درمان نشوند، نمی توانند در امور آموزشی و فعالیت های اجتماعی خود موفق عمل کحنند و ممکن است برای خودو اطرافیانشان مشکل آفرین باشند.
دلایل بیش فعالی
علت به وجود آمدن بیش فعالی احتمالا ترکیبی از عوامل ژنتیکی و محیطی است. احتمالا این کودکان در بخش های مربوط به توجه و تمرکز در مغز دچار نقس جزئی هستند. از عواملی که می توانند در بروز این اختلال موثر باشند سیگار کشیدن و یا مصرف الکل در دوران بار داری توسط مادر است.
حتی استنشاق تحمیلی دود سیگار توسط مادر باردار، باعث اختلال در رفتار کودک می شود. استرس مادر هم با این موضوع ارتباط دارد. تحقیقاتی که در این زمینه انجام شده باینگر این است که این اختلال معمولا در خویشاوندان نزدیکاین افراد هم وجود دارد.
مسمومیت ناشی از سرب حاصل از دود اتومبیل و آلودگی هوا، غذاهای محتوی مواد افزودنی مثل شیرین کننده های مصنوعی و یا رنگ دهنده های خوراکی، مواد جلوگیری کننده از فاسد شدن غذا که در بعضی از غذاهای آماده وجود دارد، نیز در ایجاد این اختلال سهیم هستند.
در صورت بی توجهی به کودکان بیش فعال و معالجه نشدن آنها احتمال اینکه این افراد در آینده به افسردگی مبتلا شوندو یا در نوجوانی رفتارهای ضد اجتماعی و گاه بزهکارانه داشته باشند زیاد است. بنابراین به والدین توصیه می شود که حتما در دوران کودکی برای معالجه فرزند خود اقدام کنند. این بیماری دردوران مدرسه بیشتر مشکل آفرین می شود زیرا کودک تمرکز کافی برای گوش دادن به درس ندارد و مدام برای بیرون رفتن از کلاس اجازه می خواهد. این بچه ها نمی توانند آرام روی صندلی بنشینند، معمولا پرحرف هستند و مدام سر کلاس با دوستان خود حرف می زنند و این موضوع باعث می شود از لحاظ تحصیلی با مشکل مواجه باشند.
والدین باید به رفتار کودکان خود دقت داشته باشند و تنها در صورتی که مجموعه از این نشانه ها را در مدت طولانی مشاهده کردند با یک متخصص مشورت کنند. در غیر اینصورت نمی توان به هر کودک پرتحرک برچسب بیش فعالی زد.
درمان بیش فعالی
درمان سریع برای ADHD وجود ندارد اما علائم آن قابل شناسایی و کنترل هستند. بهتر است والدین برای کمک کردن به خود و کودکشان در مورد این اختلال اطلاعات بیشتری کسب کنند. همچنین برنامه تربیتی ویژه ای را متناسب با نیازهای فرزند خود طرح ریزی کنند. درست است که کنار آمدن با کودکان بیش فعال کار ساده ای نیست اما والدین باید بدانند که این افراد ذاتا بد نیستند اما بدون مصر ف دارو و رفتار درمانی نمی توانند رفتار خود را کنترل کنند.
در این مورد خانواده، معلم و مدرسه باید با یکدیگر همکاری داشته باشند. والدین باید از تنبیه بدنی کودک خود جدا خودداری کنند و با او با محبت رفتار کنند. دارودرمانی هم در صورت تجویز پزشک کمک بسیاری به این دسته از کودکان می کند.
مطالعات نشان داده است رژیم های غذایی هم می تواند برای کمک به این افراد کارساز باشد. آنها باید از زیاده روی در مصرف شکر و غذاهای حاوی آن مانند کیک، شیرینی، شکلات، بیسکویت و نوشابه های شیرین که تحریک کننده هستند خودداری کنند.
تعدادی از کودکان بیش فعال و کم توجه تا بزرگسالی با این مشکل دست و پنجه نرم می کنند؛ حتی ممکن است در برخی از بالغین برای نخستین بار تشخیص اختلال بیش فعالی داده شود که البته معمولا سابقه آن از کودکی وجود دارد. این افراد در سنین بالاتر کمتر با مشکل پرتحرکی روبرو هستند و بیشتر احساس بیقراری می کنند.


 
 
زن با هوش
نویسنده : سید آرین - ساعت ٦:۳٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٤/٢۸
 

مردی تمام عمر خود رو صرف پول درآوردن و پس انداز کردن نموده و فقط مقداری بسیار اندکی از در آمدش را صرف معاش خود می کرد و در واقع همسر خود را نیز در این مکنت و بدبختی با خود شریک نموده بود.
تا اینکه روزی از روزها او به بستر مرگ افتاد و دیگر برایش مسلم گردید که حتما رفتنی است.
بنابراین در لحظات آخر، همسرش را نزد خود خواند. از او خواست در آخر عمری قولی برای او بدهد و آن این بود که تمامی پول هایش را داخل صندوقی گذاشته و در کنار جسد وی در تابوت قرارداده تا او بتواند در آن دنیا آنها را خرج کند.
همسرش در حالی که با نگاهی شفقت انگیز به شوهر در حال نزع می نگریست، قسم خورد که به قولش وفا کند.
در روز تشییع و درست وقتی که تمامی مقدمات فراهم شده بود و مامورین گورستان می خواستند میخ های تابوت را بکوبند، زن فریادی کشید و گفت: صبر کنید یک سفارش او مانده که باید به اجرا بگذارم.
سپس کیسه سیاهی را از کیفش بیرون آورده و آن را داخل صندوق کوچک درون تابوت قرار داد.
خواهر خانم که از شرح ما وقع خبردار بود با لحنی سرزنش آمیز به همسر متوفی گفت: مگه عقل از سرت پریده؟ این چه کاری بود که کردی؟ آخه شوهرت اون پول ها رو چه جوری میتونه تو اون دنیا خرج کنه؟
زن پاسخ داد: من فردی با ایمان هستم و قولی را که به همسرم دادم هیچ وقت فراموش نکرده ام.
اما برای راحتی او، تمامی پول ها رو به حساب خودم واریز کردم و براش یه چک صادر کردم که بعد از نقد کردنش، بتونه خرجشون کنه.


 
 
تست هوش
نویسنده : سید آرین - ساعت ٦:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٦/۱٥
 


یک روزنامه انگلسی مسابقه خوانندگان را برگزار کرد و قول داد به کسی که در این مسابقه پیروز شود، جایزه کلانی خواهد داد.
سوال مسابقه این بود که یک بالون حامل سه دانشمند بزرگ جهان است.
یکی از آنها دانشمند علم حفاظت از محیط زیست و یکی از آنها دانشمند بزرگ انرژی اتمی و یکی دیگر دانشمند غلات است. همه کارهایشان بسیار مهم است و با زندگی مردم رابطه نزدیک دارند و بدون هر کدام زمین با مصیبت بزرگی مواجه خواهد شد.
اما بدلیل کمبود سوخت ، بالون بزدوی به زمین می افتد و باید با بیرون انداختن یک نفر، از سقوط خودداری کند. تحت همین وضعیت شما کدام را انتخاب خواهید کرد؟
بسیاری پاسخ های خود را ارسال کردند. اما وقتی که نتیجه مسابقه منتشر شد، همه با تعجب دیدند که پسر کوچکی این جایزه کلان را کسب کرده است .
جواب او این بود : سنگین ترین دانشمند را بیرون بیاندازید


 
 
آب
نویسنده : سید آرین - ساعت ٦:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٥/٢۸
 

دانشجویی که سال آخر دانشگاه را می گذراند به خاطر پروژه ای که انجام داده بود جایزه اول را گرفت. او در پروژه خود از ۵۰ نفر خواسته بود تا دادخواستی مبنی بر کنترل سخت و یا حذف ماده شیمیایی دی هیدروژن مونوکسید توسط دولت را امضا کنند و برای این خواسته خود دلایل زیر را عنوان کرده بود:
۱- مقدار زیاد آن باعث عرق کردن زیاد و استفراغ می شود.
۲- یک عنصر اصلی باران اسیدی است.
۳- وقتی به حالت گاز در می آید بسیار سوزاننده است.
۴- استنشاق تصادفی آن باعث مرگ فرد می شود.
۵- باعث فرسایش اجسام می شود.
۶- حتی روی ترمز اتوموبیل ها اثر منفی می گذارد.
۷- حتی در تومورهای سرطانی نیز یافت شده است.
از ۵۰ نفر فوق ۴۳ نفر دادخواست را امضا کردند. ۶ نفر به طور کلی علاقه ای نشان ندادند و اما فقط یک نفر می دانست که ماده شیمیایی دی هیدروژن مونوکسید در واقع همان آب است!
عنوان پروژه دانشجوی فوق «ما چقدر زود باور هستیم» بود!


 
 
ارزش نجات زندگی
نویسنده : سید آرین - ساعت ٦:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٦/٢۸
 


روزی مرد میانسالی که کنار استخر ایستاده بود،زندگی خود رابه خطر انداخت تا جوانی راکه درآب افتاده بود و دست و پا میزد ،نجات دهد.
جوان هنگامی که حالش جاآمد،نفس عمیقی کشیدو گفت: دستتون درد نکنه که زندگیمو نجات دادید.
مرد نگاهی به چشم های او انداخت و گفت: قابلی نداره جوون! فقط توی زندگی ثابت کن که زندگیت ارزش نجات یافتن داشت.


 
 
شیطان و زن
نویسنده : سید آرین - ساعت ٦:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۳/۱۱
 
زن به شیطان گفت : آیا آن مرد خیاط را می بینی ؟ میتوانی بروی وسوسه اش کنی که همسرش را طلاق دهد ؟
شیطان گفت : آری و این کار بسیار آسان است .
پس شیطان به سوی مرد خیاط رفت و به هر طریقی سعی می کرد او را وسوسه کند اما مرد خیاط همسرش را بسیار دوست داشت و اصلا به طلاق فکر هم نمی کرد ، پس شیطان برگشت و به شکست خود در مقابل مرد خیاط اعتراف کرد .
سپس زن گفت : اکنون آنچه اتفاق می افتد ببین و تماشا کن .
زن به طرف مرد خیاط رفت و به او گفت :
چند متری از این پارچه ی زیبا میخواهم پسرم میخواهد آن را به معشوقه اش هدیه دهد پس خیاط پارچه را به زن داد ، 
سپس آن زن رفت به خانه مرد خیاط و در زد و زن خیاط در را باز کرد وآن زن به او گفت : اگر ممکن است میخواهم وارد خانه تان شوم برای ادای نماز ، و زن خیاط گفت : بفرمایید ، خوش آمدید و آن زن پس از آنکه نمازش تمام شد آن پارچه را پشت در اتاق گذاشت بدون آنکه زن خیاط متوجه شود و سپس از خانه خارج شد .
و هنگامی که مرد خیاط به خانه برگشت آن پارچه را دید و فورا داستان آن زن و معشوقه ی پسرش را به یاد آورد و همسرش 
را همان موقع طلاق داد .
سپس شیطان گفت : اکنون من به کید و مکر زنان اعتراف می کنم .
آن زن گفت :کمی صبر کن ، نظرت چیست اگر مرد خیاط و همسرش را به همدیگر بازگردانم؟؟؟!!!
شیطان با تعجب گفت : چگونه ؟
آن زن روز بعدش رفت پیش خیاط و به او گفت : همان پارچه ی زیبایی را که دیروز از شما خریدم یکی دیگر میخواهم برای اینکه دیروز رفتم به خانه ی یک زنی محترم برای ادای نمازو آن پارچه را آنجا فراموش کردم و خجالت کشیدم دوباره بروم و پارچه را از او بگیرم و اینجا مرد خیاط رفت و از همسرش عذرخواهی کرد و او را برگرداند به خانه اش.
 
و الان شیطان در بیمارستان روانی به سر میبرد و اطلاعات دیگری از شیطان نداریم .

 
 
زنان واقعا چه می خواهند ؟
نویسنده : سید آرین - ساعت ٦:٠٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٤/۱
 

روزی روزگاری پادشاه جوانی به نام آرتور بود که پادشاه سرزمین همسایه اش او را دستگیر و زندانی کرد. پادشاه می توانست آرتور را بکشد اما تحت تاثیر جوانی آرتور و افکار و عقایدش قرار گرفت. از این رو، پادشاه برای آزادی وی شرطی گذاشت که می بایست به سؤال بسیار مشکلی پاسخ دهد. آرتور یک سال زمان داشت تا جواب آن سوال را بیابد، و اگر پس از یکسال موفق به یافتن پاسخ نمی شد، کشته می شد. سؤال این بود: زنان واقعاً چه چیزی میخواهند؟
این سؤالی حتی اکثر مردم اندیشمند و باهوش را نیز سرگشته و حیران می نمود و به نظر می آمد برای آرتور جوان یک پرسش غیرقابل حل باشد. اما از آنجایی که پذیرش این شرط بهتر از مردن بود، وی پیشنهاد پادشاه را برای یافتن جواب سؤال در مدت یک سال پذیرفت.

آرتور به سرزمین پادشاهی اش بازگشت و از همه شروع به نظرخواهی کرد: از شاهزاده ها گرفته تا کشیش ها، از مردان خردمند، و حتی از دلقک های دربار... . او با همه صحبت کرد، اما هیچ کسی نتوانست پاسخ رضایت بخشی برای این سؤال پیدا کند. بسیاری از مردم از وی خواستند تا با جادوگر پیری که به نظر می آمد تنها کسی باشد که جواب این سؤال را بداند، مشورت کند. البته احتمال می رفت دستمزد وی بسیار بالا باشد چرا که وی به اخذ حق الزحمه های هنگفت در سراسر آن سرزمین معروف بود.
وقتی که آخرین روز سال فرا رسید، آرتور فکر کرد که چاره ای به جز مشورت با جادوگر پیر ندارد. جادوگر موافقت کرد تا جواب سؤال را بدهد، اما قبل از آن از آرتور خواست تا با دستمزدش موافقت کند.
جادوگر پیر می خواست که با لُرد لنسلوت، نزدیکترین دوست آرتور و نجیب زاده ترین دلاور و سلحشور آن سرزمین ازدواج کند! آرتور از شنیدن این درخواست بسیار وحشت زده شد. جادوگر پیر؛ گوژپشت، وحشتناک و زشت بود و فقط یک دندان داشت، بوی گنداب میداد، صدایش ترسناک و زشت و خیلی چیزهای وحشتناک و غیرقابل تحمل دیگر در او یافت میشد. آرتورهرگز در سراسر زندگی اش با چنین موجود نفرت انگیزی روبرو نشده بود، از اینرو نپذیرفت تا دوستش را برای ازدواج با جادوگر تحت فشار گذاشته و اورا مجبور کند چنین هزینه وحشتناکی را تقبل کند. اما دوستش لنسلوت، از این پیشنهاد باخبر شد و با آرتور صحبت کرد. او گفت که هیچ از خودگذشتگی ای قابل مقایسه با جان آرتور نیست. از این رو مراسم ازدواج آنان اعلان شد و جادوگر پاسخ سوال را داد. سؤال آرتور این بود: زنان واقعاً چه چیزی می خواهند؟
پاسخ جادوگر این بود: " آنها می خواهند تا خود مسئول زندگی خودشان باشند".
همه مردم آن سرزمین فهمیدند که پاسخ جادوگر یک حقیقت واقعی را فاش کرده است و جان آرتور به وی بخشیده خواهد شد، و همینطور هم شد. پادشاه همسایه، آزادی آرتور را به وی هدیه کرد و لنسلوت و جادوگر پیر یک جشن باشکوه ازدواج را برگزار کردند.
ماه عسل نزدیک میشد و لنسلوت خودش را برای یک تجربه وحشتناک آماده می کرد، در روز موعود با دلواپسی فراوان وارد حجله شد. اما، چه چهره ای منتظر او بود؟ زیباترین زنی که به عمر خود دیده بود بر روی تخت منتظرش بود. لنسلوت شگفت زده شد و پرسید چه اتفاقی افتاده است؟
زن زیبا جواب داد: از آنجایی که لرد جوان با وی به عنوان جادوگری پیر با مهربانی رفتار کرده بود، از این به بعد نیمی از شبانه روز می تواند خودش را زیبا کند و نیمی دیگر همان زن وحشتناک و علیل باشد. سپس جادوگر از وی پرسید: " کدامیک را ترجیح می دهد؟ زیبا در طی روز و زشت در طی شب، یا برعکس آن...؟".
لنسلوت در مخمصه ای که گیر افتاده بود تعمقی کرد. اگر زیبایی وی را در طی روز خواستار میشد آنوقت می توانست به دوستانش و دیگران، همسر زیبایش را نشان دهد، اما در خلوت شب در قصرش همان جادوگر پیر را داشته باشد! یا آنکه در طی روز این جادوگر مخوف و زشت را تحمل کند ولی در شب، زنی زیبا داشته باشد که لحظات فوق العاده و لذت بخشی رابا وی بگذراند.
اگر شما یک مرد باشید و این مطلب را بخوانید کدامیک را انتخاب می کنید... انتخاب شما کدامیک خواهد بود؟
اگر شما یک زن باشید که این داستان را می خواند، انتظار دارید مرد شما چه انتخابی داشته باشد؟ انتخاب خودتان را قبل از آنکه بقیه داستان را بخوانید بنویسید.
آنچه لنسلوت انتخاب کرد این بود:
لنسلوت نجیب زاده و شریف، می دانست که جادوگر قبلاً چه پاسخی به سؤال آرتور داده بود؛ از این رو جواب داد که این حق انتخاب را به خود او می دهد تا خودش در این مورد تصمیم بگیرد. با شنیدن این پاسخ، جادوگر اعلام کرد که برای همیشه و در همه اوقات زیبا خواهد ماند، چرا که لنسلوت به این مسئله که آن زن بتواند خود مسئول زندگی خودش باشد احترام گذاشته بود.
اکنون فکر می کنید که نکته اخلاقی این داستان چه بوده است؟... تا نظر شما چه باشد.


 
 
کمی بیشتر فکر کن
نویسنده : سید آرین - ساعت ۱۱:۳٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۱/٦
 

موش ازشکاف دیوار سرک کشید تا ببیند این همه سروصدا برای چیست. مرد مزرعه دار تازه از شهر رسیده بود و بسته ای با خود آورده بود و زنش با خوشحالی مشغول باز کردن بسته بود.
موش لب هایش را لیسید و با خود گفت : کاش یک غذای حسابی باشد.
اما همین که بسته را باز کردند، از ترس تمام بدنش به لرزه افتاد ؛ چون صاحب مزرعه یک تله موش خریده بود.
موش با سرعت به مزرعه برگشت تا این خبر جدید را به همه حیوانات بدهد. او به هرکسی که می رسید، می گفت : توی مزرعه یک تله موش آورده اند، صاحب مزرعه یک تله موش خریده است . . .
مرغ با شنیدن این خبر بال هایش را تکان داد و گفت : آقای موش، برایت متأسفم. از این به بعد خیلی باید مواظب خودت باشی، به هر حال من کاری به تله موش ندارم، تله موش هم ربطی به من ندارد.
میش وقتی خبر تله موش را شنید، صدای بلند سرداد و گفت : آقای موش من فقط می توانم دعایت کنم که توی تله نیفتی، چون خودت خوب می دانی که تله موش به من ربطی ندارد. مطمئن باش که دعای من پشت و پناه تو خواهد بود.
موش که از حیوانات مزرعه انتظار همدردی داشت، به سراغ گاو رفت. اما گاو هم با شنیدن خبر، سری تکان داد و گفت : من که تا حالا ندیده ام یک گاوی توی تله موش بیفتد.!? او این را گفت و زیر لب خنده ای کرد و دوباره مشغول چریدن شد.
سرانجام، موش ناامید از همه جا به سوراخ خودش برگشت و در این فکر بود که اگر روزی در تله موش بیفتد، چه می شود؟
در نیمه های همان شب، صدای شدید به هم خوردن چیزی در خانه پیچید. زن مزرعه دار بلافاصله بلند شد و به سوی انباری رفت تا موش را که در تله افتاده بود، ببیند.
او در تاریکی متوجه نشد که آنچه در تله موش تقلا می کرده، موش نبود، بلکه یک مار خطرناکی بود که دمش در تله گیر کرده بود. همین که زن به تله موش نزدیک شد، مار پایش را نیش زد و صدای جیغ و فریادش به هوا بلند شد. صاحب مزرعه با شنیدن صدای جیغ از خواب پرید و به طرف صدا رفت، وقتی زنش را در این حال دید او را فوراً به بیمارستان رساند. بعد از چند روز، حال وی بهتر شد. اما روزی که به خانه برگشت، هنوز تب داشت. زن همسایه که به عیادت بیمار آمده بود ، گفت : برای تقویت بیمار و قطع شدن تب او هیچ غذایی مثل سوپ مرغ نیست.
مرد مزرعه دار که زنش را خیلی دوست داشت فوراً به سراغ مرغ رفت و ساعتی بعد بوی خوش سوپ مرغ در خانه پیچید.
اما هرچه صبر کردند، تب بیمار قطع نشد. بستگان او شب و روز به خانه آن ها رفت و آمد می کردند تا جویای سلامتی او شوند. برای همین مرد مزرعه دار مجبور شد، میش را هم قربانی کند تا باگوشت آن برای میهمانان عزیزش غذا بپزد.
روزها می گذشت و حال زن مزرعه دار هر روز بدتر می شد. تا این که یک روز صبح، در حالی که از درد به خود می پیچید، از دنیا رفت و خبر مردن او خیلی زود در روستا پیچید. افراد زیادی در مراسم خاک سپاری او شرکت کردند. بنابراین، مرد مزرعه دار مجبور شد، از گاوش هم بگذرد و غذای مفصلی برای میهمانان دور و نزدیک تدارک ببیند.
حالا، موش به تنهایی در مزرعه می گردید و به حیوانان زبان بسته ای فکر می کرد که کاری به کار تله موش نداشتند!
نتیجه ی اخلاقی : اگر شنیدی مشکلی برای کسی پیش آمده است و ربطی هم به تو ندارد، کمی بیشتر فکر کن. شاید خیلی هم بی ربط نباشد.


 
 
شرایط نگهداری ماهی قرمز
نویسنده : سید آرین - ساعت ۱:٠٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٢/۱٧
 
کارشناس دامپزشکی آذربایجان‌غربی گفت: والدین اجازه در دست گرفتن ماهی‌های قرمز به کودکان را ندهند زیرا امکان انتقال بیماری از طریق پوست وجود دارد.

زیست نیوز- ملکی با بیان این مطلب افزود: برای طولانی شدن عمر ماهی‌های قرمز اگر می خواهید ماهی قرمز را به مدت طولانی در خانه و یا در کنار سفره هفت سین نگهداری کنید باید برای هر ماهی حداقل یک لیتر آب در نظر بگیرید . وی ادامه داد: آب ماهی‌ها را تماما عوض نکنید و در هر بار تعویض تنها یک چهارم کل آب را تعویض نمایید.

به نقل از ایسنا، این کارشناس تصریح کرد: اگر از آب شرب شهری استفاده می‌کنید باید جهت کلرزدایی، آب مورد استفاده را چند ساعت در هوای آزاد قرار دهید تا کلر موجود در آب از بین برود.

ملکی اذعان کرد: برای تغذیه ماهی‌ها از غذاهای آماده‌ای که در فروشگاه‌های عرضه ماهی زینتی وجود دارد استفاده کنید. وی ادامه داد: بهتر است آب تعویضی ماهی‌ها را به طور مستقیم در چاه یا فاضلاب ریخت، همچنین بهتر است قبل از مطمئن شدن از سلامتی یک ماهی آن را کنار دیگر ماهی‌ها قرارندهیم.

وی نمک طعام، پرمنگنات پتاسیم، پرکلرین و بتادین را برای ضد عفونی ظروف نگهداری ماهی پیشنهاد کرد


 
 
خواص بید مشک
نویسنده : سید آرین - ساعت ۱:٠٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٢/۱٩
 

بیدمشک گیاهی است از نژاد بید که اندازه آن از بید معمولی کوچکتر بوده،سنبله های آن دارای اسانس معطر است. گل های این گیاه در شمال ایران،اصفهان،کرمان و شیراز می روید.به گزارش خبرنگار سلامت نیوز،ا سانس یا عرق بیدمشک علاوه بر خواص درمانی برای معطر کردن شربتها نیز به کار می رود.

بید مشک گیاهی ملین و تقویت کننده قلب، اعصاب و محرک قوای جنسی است. این گیاه داروئی دستگاه گوارش را تقویت کرده و اشتها را افزایش می دهد. جوشانده برگ یا پوست درخت بیدمشک سبب دفع انگلها و کرمهای معده و روده می شود.

بیدمشک تقویت کننده دستگاه عصبی بوده و جوشانده برگ آن با عسل اعصاب را آرام می کند. همچنین عرق بیدمشک آرام بخش و خواب آور است، جوشانده گل بیدمشک همراه با شکر، ناراحتی های
عصبی، افسردگی ، دردهای عصبی و روماتیسمی را بهبود می بخشد.

عرق بیدمشک مقوی قلب بوده و برای حفظ سلامتی آن بسیار مناسب و موثر است و همچنین باعث کاهش تب شده و خاصیت تب بری دارد.


 
 
مواد غذایی که باید حتما مصرف شوند
نویسنده : سید آرین - ساعت ٦:۱٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٤/٥
 

 هر چه تنوع مواد غذایی که مصرف می کنید بیشتر باشد، فرصت های بهتری را برای جذب مواد مغذی مورد نیاز بدن و سلامت آن فراهم می کنید.

 برخی از مواد غذایی رابطه ی عمیقی با پیشگیری ازبیماری ها دارند و از نظر مواد مغذی غنی هستند. به گونه ای که گنجاندن آنها در وعده های غذایی روزانه معقول به نظر می رسد.

پرتقال (یا آب پرتقال):یک منبع سرشار از فولیک اسید،فیبر ،آنتی-اکسیدان،بتا کاروتن،ویتامین ث و ترکیبات ضد سرطانی فلاونوئید و کاروتنوئید.

سبزیجات دارای برگ تیره: سرشار از ترکیبات ضد سرطان،ویتامین ها و مواد معدنی. اسفناج،کلم و شلغم را امتحان کنید.این سبزی ها را به صورت خام یا آب پز مصرف کنید و در سالادها و یا به صورت تفت داده استفاده کنید.

غلات سبوس دار (یا منبعی که غنی از سبوس گندم باشد):مانع یبوست و

عامل ضد سرطان موثر که از ایجاد پلیپ جلوگیری می کند و با کاهش فراورده های استروژنی،علیه سرطان سینه عمل می کند.

ماست (کم چرب و حاوی باکتری های موثر و مفید):با رساندن کلسیم به بدن از پوکی استخوان پیشگیری می کند،کارکرد ایمنی بدن را بالا می برد،با میکروب ها مبارزه می کند،خواص ضد سرطانی دارد و از عفونت های گلو ودهان جلوگیری می کند.

     گوجه فرنگی:این گیاه خوش طعم سرشار از ویتامین ث و لیکوپین است. همچنین،به کاهش خطر انواع سرطان از جمله سرطان های معده،دهان،مثانه،

دهانه رحم،روده بزرگ و پروستات کمک می کند.


 
 
اس ام اس
نویسنده : سید آرین - ساعت ٦:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٢/۱
 

اینایی که زنگ میزنن از خواب بیدارت میکنن

بعد میگن ئه ببخشید خواب بودی ؟؟

دانشمندا هنوز در موردشون به نتیجه خاصی نرسیدن

×××××××××××××

مامانم اگه حوصلش سر بره یه پرتقال میگیره پوست میکنه

و با چاقو هر تیکه از پوستشو به هزار تیکۀ کوچکتر تبدیل میکنه

تا اینکه ما بریم  نجاتش بدیم.

×××××××××××

از تفریحات نسل ما :

بچه که بودیم می رفتیم از این بستنی لیوانیا میخریدیم

وقتی میخوردیم لیوانشو میذاشتیم بین گلگیر و تایر

تا وقتی که حرکت میکنیم صدا موتور گازی بده !

××××××××××××

بدترین شکست عشقی عمرمو کلاس سوم خوردم

که فهمیدم جایزه ها رو مامانم می خریده می داده به معلما


 
 
اس ام اس
نویسنده : سید آرین - ساعت ٦:٠٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٢/۱٧
 

یه روز هـم باید این سازنده ی جمله :

” گر صبر کنی ز غوره حلوا سازی ” رو بیارن چار کیلو غوره بدن دستش

همه هــــم صبر کنن، ببینم چه جوری میخاد حلـوا درست کنه ؛

بعد همون دیگُ بکنی تو چشـاش با این جمله ساختنش

*************

از خونه همسایه بوی کیک اومد بعد بوی آش رشته اومد

الان هم بوی قرمه سبزی میاد.

می خوام برم در بزنم بگم ما به جهنم،

خودتون اسهال می شین بدبختا!

**************

لذتی که توی باز و بسته کردن درِ باتریِ کنترل تلویزیون

موقعِ تماشای تلویزیون هست،

توی تماشای خود تلویزیون نیست !

***************

ﺧﺪﺍﯾﯿﺶ ﺍﺳﺘﺮﺳﯽ ﮐﻪ ﻣﻮﻗﻊ ﺩﺍﺩﻥ ﺍﺳﮑﻨﺎﺱ ﭘﺎﺭﻩ

ﺑﻪ ﺭﺍﻧﻨﺪﻩ ﺗﺎﮐﺴﯽ یا اتوبوس ﻫﺴﺖ ﺩﺭ هیچ عملیات مافوق سری نیست !


 
 
راههای افزایش hdl خون
نویسنده : سید آرین - ساعت ٥:٥۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱۱/۱٧
 

 

هنگامی که می شنویم شخصی درباره پایین آوردن سطح کلسترول بدن خود صحبت می کند، باید توجه داشته باشیم که کلسترول مورد نظر او کلسترول بد یا LDL (لیپوپروتئین کم چگالی) است نه . HDL
اتفاقا سطح کلسترول خوب یا HDL (لیپوپروتئین با چگالی بالا) ، در بدن نباید بیش از حد پایین باشد زیرا این ذرات به از میان بردن چربی اضافه خون کمک کرده و متعاقبا از اکسیده شدن و رسوب چربی بر دیواره رگ ها جلوگیری می کنند. اگر میزان HDL خون کمتر از 40 میلی گرم بر دسی لیتر (bl/mg) باشد، خطر ابتلا به بیماری های قلبی به شدت افزایش خواهد یافت. میزان متوسط و قابل قبول این نسبت ، باید بین 40 تا 59 میلی گرم بر دسی لیتر باشد و بالا رفتن این عدد از 60 بسیار عالی است ; زیرا خطر ابتلا به نارسایی های قلبی - عروقی باز هم کمتر خواهد شد.
دو عامل ژنتیک و شیوه زندگی هر فرد، نقش مهمی در سطح کلسترول خون وی بر عهده دارند. ممکن است عده ای به طور طبیعی مستعد داشتن HDL کم یا زیاد باشند. چنین افرادی برای بالا بردن میزان کلسترول خوب بدن خود با روش های طبیعی چون رژیم غذایی و ورزش ، با مشکل بیشتر مواجه خواهند شد و باید طبق دستور پزشک ، از داروهای کمکی نظیر نیاسین (niacin) و ویتامین B3 استفاده کنند .
بعضی عادات خاص در زندگی افراد نیز می تواند کلسترول خوب را کاهش دهد. سیگار کشیدن، مصرف غذاهایی با چربی ترنس (fats trans) ، اضافه وزن شدید و بی تحرکی ، همه می توانند به کاهش HDL منجر شوند. (استفاده از قرص های ضدبارداری که حاوی مقدار زیادی پروژسترون باشند نیز سطح کلسترول خوب را پایین می برد.)
می دانیم که مواد غذایی مانند میوه جات ، سبزی ها ، خشکبار و مواد غذایی دیگری که دارای مقدار زیادی فیبر محلول باشند، بر کاهش LDL موثرند. حالا با توجه به این که بیشتر تحقیقات و راهکارها بر کاهش کلسترول بد متمرکز شده اند ، سوال اینجا است که چگونه میزان HDL خون را افزایش دهیم؟
روش ها و راهکارهای زیر می توانند علاوه بر محسنات دیگر ، میزان کلسترول خوب بدن شما را هم افزایش دهند :

  چربی اضافه بدن خود را کم کنید
اگر شاخص چربی بدن یا BMI شما بالای 25 باشد ، کاهش وزن می تواند در کنترل کلسترول به خصوص نوع بد آن ، بسیار موثر باشد. اما اگر کاهش وزن تنها از طریق رژیم غذایی انجام شود می تواند علاوه بر کاهش کلسترول ناخواسته ، به افت میزان HDL نیز منجر شود . اگر رژیم غذایی مناسب همراه با ورزش ایروبیک به طور منظم اجرا شود ، کاهش HDL متوقف خواهد شد.

  از چربی های ترنس بپرهیزید
هرچند بهبود بخشیدن وضعیت کلسترول با غذا کار مشکل تری است ، اما مصرف زیاد چربی های ترنس که در غذاهای فراوری شده ای که با روغن هیدروژنه تولید می شوند ، وجود دارد ، میزان HDL را بسیار کاهش می دهد. پس کاستن یا حذف غذاهای آماده و فراوری شده و غذاهای فوری یا foob fast ، که دارای چنین چربی هایی هستند ، کاری عاقلانه است .

  به مصرف غذاهای گیاهی و چربی های خوب روی بیاورید
مصرف مواد غذایی حاوی چربی های اشباع نشده ، مانند روغن زیتون و انواع خشکبار و همچنین میوه ، سبزیجات ، حبوبات و غلات کامل ، می تواند بسیار مفید باشد.

  بیشتر روزهای هفته ورزش کنید
ورزش تاثیر قوی ، اما کوتاه مدت بر افزایش کلسترول خوب بدن دارد . هر جلسه ورزش منجر به افزایشی اندک در HDL می شود و به همین دلیل ، برای گرفتن نتیجه مثبت ، باید به کاری مداوم تبدیل شود . ورزشکاران و افرادی که به طور مداوم در تحرک هستند ، از ذخیره کلسترول مفید بیشتری برخوردارند.

  در هفته 800 تا 2200 کالری اضافه بسوزانید
تحقیقات نشان داده است که HDL با انجام منظم ورزش ایروبیک ، طوری که در هفته 800 تا 1200 کالری بسوزاند ، تا 20 درصد افزایش می یابد. برای مثال ، پیاده روی با سرعت 4 کیلومتر در ساعت می تواند حدود 300 کالری بسوزاند . به این ترتیب شخص باید در هفته حدود 13 تا 19 کلیومتر پیاده روی کرده یا 6 روز در هفته به مدت هر بار 30 دقیقه ، به انجام ورزش هایی مشابه بپردازد .
افراد بی تحرک ، برای رسیدن به نتیجه مناسب باید طوری به فعالیت بپردازند که هر هفته از طریق ایروبیک ، پیاده روی ، شنا یا دوچرخه سواری 1500 تا 2200 کالری بسوزانند . البته این افراد برای رسیدن به وضعیت مناسب بدنی ، باید ورزش را از مراحل ساده و کند شروع کرده و به تدریج بر شدت و زمان آن بیفزایند .


 
 
مواد غذایی برای کاهش کلسترول
نویسنده : سید آرین - ساعت ٥:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٠/۱٧
 

 

زمانی که مبتلا به کلسترول بالا باشید، معمولاً هر کسی شما را از خوردن یک نوع غذا منع می کند؛ غذاهایی که مردم شما را از خوردن آنها محروم می کنند، دقیقاً همان خوراک هایی هستند که می توانند طعم واقعی غذا را زیر دهان شما ببرند؛ مانند: گوشت و کره، سوسیس، و کیک و کلوچه؛ آنها در عوض پیشنهاد می کنند که تنها میتوانید از اسفناج، جوانه گندم و غلات استفاده کنید. اما جای نگرانی نیست: برخی از غذاهای خوشمزه هم هستند که می توانند میزان کلسترول خون شما را کاهش دهند. پس پیش به سوی میل کردن آنها!

اجزاء کلسترول

دو نوع کلسترول وجود دارد: لیپوپروتیئن های کم تراکم یا (LDL) و لیپوپروتئین های پر تراکم یا (HDL). همانطور که شاید قبلاً هم شنیده باشید، LDL به عنوان کلسترول بد شناخته می شود، زیرا در امتداد رگ های خونی انباشته شده و مسیر خون را مسدود می نماید. از سوی دیگر، HDL چون سبب از بین بردن کلسترول بد شده و آنها را از دیواره های رگ ها می شویند و مسیر جریان خون را پاکسازی می نماید، به عنوان کلسترول خوب شناخته می شود. نتیجه می گیریم که داشتن HDL یک امتیاز محسوب می شود. بر طبق پژوهش های دانشمندان انباشته شدن زیاد LDL در خون، یک مشکل اساسی برای سلامت بدن به شمار می رود.

بدن شما در حد نیاز خود کلسترول تولید می نماید، هر چه که اضافه تر از این مقدار در بدن شما جمع شود، (حال دلیل آن هر چیزی می تواند باشد: رژیم غذایی نادرست، کم تحرکی، و استرس و ...) موجب ایجاد بیماری های گوناگون در بدنتان می شود. این امر بدان معناست که شما با تغییر رژیم غذایی خود به راحتی می توانید میزان کلسترول خون را تغییر دهید. غذاهایی زیر می توانند میزان LDL را کاهش داده و در عین حال HDL را نیز افزایش دهند.

آجیل

گردو شامل اسیدهای چرب با حلقه های اشباع نشده می باشد که موجب حفظ قابلیت ارتجاعی رگ های خونی شده و سلامت آنها را تضمین می کند. بادام نیز شامل همان نوع اسیدهای چرب بوده و عملکرد مشابهی دارد. اما پیش از آنکه بخواهید سیل آجیل های مخلوط را به دهان خود روانه سازید، به یک نکته توجه کنید: خشکبار از کالری بسیار زیادی برخوردار است و برای حفظ تناسب اندام، روزانه تنها یک مشت از آنها برایتان کافی می باشد. تحقیقات حاکی از این امر هستند که مصرف روزانه یک سوم فنجان گردو، می تواند به راحتی 12% از کلسترول بد خون را کاهش دهد.

جو

جو، محافظ قلب است. به طور کلی غلات شامل فیبرهای انحلالپذیری هستند که کلسترول را در درون معده به خود جذب می کنند و به آن اجازه نمی دهند که وارد جریان خون شما شود. می توانید به طور روزانه یک فنجان و نیم جوی پخته استفاده کنید و ببیند تا چه حد کلسترول خونتان کاهش پیدا می کند.

اگر از جو خسته شدید، گزینه های مشابه دیگری نیز وجود دارند: جوانه بروکسل، لوبیا، باقلا، سیب، گلابی و آلو بخارا. سعی کنید در حدود 10 گرم به طور روزانه استفاده کنید. این کار LDL خون را تا 5% کاهش می دهد.

ماهی

اسکیموها قلب سالمی دارند. البته میزان سلامت قلب اسکیموهایی که در گرینلند زندگی می کنند، نسبت به سایر اسکیموهایی ساکن سرزمین های یخی بالاتر است. چرا؟ فقط مربوط به این مطلب می شود که تمام غذاهایی که آنها مصرف می کنند، از ماهی درست می شود. ماهی دارای مقادیر زیادی اسیدهای چرب با نام امگا 3 میباشد که میزان کلسترول بد خون را کم می کند، فشار خون را پایین می آورد، و ریسک ایجاد لخته خون را تا حد بسیار زیادی کاهش می دهد؛ اما همه ماهی ها مثل هم نیستند؛ ماهی اسقومری، قزل آلا، شاه ماهی، ساردین، تون و آزاد از بیشترین میزان امگا 3 برخوردار می باشند.

سعی کنید در طول هفته حداقل 3 مرتبه از ماهی استفاده کنید. اگر احیاناً جزء افرادی هستید که ماهی دوست ندارند، می توانید به جای آن از بادام، روغن سویا، و یا دانه کتان در رژیم غذایی خود استفاده کنید. تمام مواد ذکر شده حاوی مقادیر بسیار زیادی امگا 3 می باشند و می توانید به راحتی مقدار کمی از آنها را به غذای روزانه خود اضافه کنید، البته بدون اینکه طعم اصلی غذا تغییر چندانی پیدا کند.

استورال و استانول گیاهی

شاید اسمشان به نظر خوشمزه نیاید، اما به طور چشم گیری می توانند میزان کلسترول خون شما را کاهش دهند. این دو ترکیب نیز مانند فیبرهای انحلال پذیر، در داخل معده به کلسترول می چسبند و کار فوق العاده ای انجام می دهند. موادی که حاوی استرول و استانول هستند، می توانند میزان کلسترول خون شما را تا 10% کاهش دهند.

خوب کجا می توانید این دو ماده را پیدا کنید؟ شاید کمی عجیب باشد، اما می توانید آنرا در آب پرتقال های غنی شده پیدا کنید. برخی از انواع جدید آب پرتقال ها حاوی مقدار زیادی استرول هستند. فقط کافی است به برچسب روی پاکت آنها توجه کنید. برای بدست آوردن بهترین نتیجه، سعی کنید روزانه 2 گرم از آن را مصرف کنید. این مقدار در یک لیوان آب پرتقال یافت می شود.

لوبیا

آیا کسی به دنبال بهانه است تا بشقاب لوبیای خود را نخورد؟ تمام انواع لوبیا از جمله لوبیای قرمز، سبز، چشم بلبلی و حتی عدس و سایر حبوبات دارای مقادیر بسیار زیادی فیبرهای انحلال پذیر می باشند و همانطور که پیش تر نیز به آنها اشاره شد، میتوانند به کلسترول های بد خون چسبیده و آنها را جذب نمایند. 4 اونس یا نیم فنجان از آن می تواند مقدار قابل توجهی از کلسترول خون را کاهش دهد.

میوه و سبزیجات

کلاً مصرف زیاد میوه و سبزی ایده جالبی است. اگر دچار بیماری کلسترول هم باشید، اهمیت این امر چند برابر می شود. میوه ها و سبزیجات نیز حاوی مقدار زیادی فیبرهای انحلال پذیر هستند. سعی کنید به طور روزانه 5 وعده میوه و سبزی میل کنید تا از فواید چند جانبه آنها برخوردار شوید. اما قبل از شروع باید بدانید که یک وعده، تنها نیم فنجان است. بهترین میوه ها و سبزیجات شامل موارد زیر هستند: - آنهایی که بیشترین فیبرهای انحلال پذیر را دارا هستند- سیب، مرکبات، انواع توت ها، هویج، زردآلو، آلو بخارا، کلم، سیب زمینی شیرین، گل کلم بروکسل.

با جان و دل غذا بخورید

اگر در تمام طول زندگی خود تنها به خوردن هله هوله عادت داشتید، نباید انتظار داشته باشید که این غذاها بتواند یک شبه مشکل کلسترول خون شما را برطرف کنند. مطمئناً به شما کمک می کنند، اما باید در کنار آن راهکارهایی نظیر: ورزش کردن، تمدد اعصاب، و حفظ رژیم غذایی سالم را نیز فراموش نکنید. اگر تمام این موارد را با هم انجام دهید، شانس خوبی برای کاهش خطر ابتلا به بیماری های قلبی، سکته، و حملات قلبی پیدا خواهید کرد.

 


 
 
دوست داشتن
نویسنده : سید آرین - ساعت ٩:٢۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱۱/٢٢
 
ماهیمون هی می خواست یه چیزی بهم بگه .
تا دهنشو وا می کرد آب می رفت تو دهنش نمی تونست بگه .
دست کردم تو آکواریوم درش آوردم . شروع کرد از خوشحالی بالا پایین پریدن .
دلم نیومد دوباره بندازمش اون تو . اینقده بالا پایین پرید خسته شد وخوابیـــد .
دیدم بهترین موقع است تا خوابه دوباره بندازمش تو آب.
الان چند ساعته بیدار نشده یعنی فکرکنم بیدار شده دیده انداختمش
اون تو ، قهر کرده و خودشو زده به خواب...

این داستان رفتار بعضی از آدم هایی است که کنارمونند.

دوستشون داریم و دوستمون دارند، ولی ما رو نمی فهمند
و فقط تو دنیای خودشون دارند بهترین رفتار را با ما می کنند.

 
 
رباعی عاشقانه
نویسنده : سید آرین - ساعت ٤:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٠/٢۱
 

نگاه
من ماندم و شعر تازه ات را خواندم
صد پنجره اشک برغمت افشاندم
وقتی که همه به سوی شب می رفتند
در خط مقدم نگاهت ماندم...

* بید
درخت بید بیدم کنج بیشه
تراشیدن مرا باضرب تیشه
تراشیدن مرا قلیون بسازن
که آتش بر سرم باشه همیشه...

* با رفتن تو
با رفتن تو عمر زمین کمتر شد
از فرط غمت چشم خدا هم تر شد
در خاطره بهار بی بودن تو
صد باغ گل محمدی پرپر شد...

* قناری
دلت از غصه لبریز قناری
بهارت رنگ پاییز قناری
نخون اینجا، اگر اینجا بخونی
پر و بال تو میریزه قناری...

* زیر باران
من آواره ترین بی خانمان ام
غم عشق و جنون شد آب و نانم
برایم سفره اشکی مهیاست
که آنرا زیر باران می تکانم...


 
 
عاشق این ایمیلم پر از زندگیه
نویسنده : سید آرین - ساعت ٩:٢٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱۱/۱۳
 
خدا رو شاکرم:
FOR THE TAXES I PAY‏
BECAUSE IT MEANS I AM EMPLOYED‏.
برای مالیاتی که پرداخت میکنم
چون به این معناست که شغلی دارم.
FOR THE MESS TO CLEAN AFTER A PARTY‏
BECAUSE IT MEANS I HAVE BEEN SURROUNDED BY FRIENDS‏.
برای شلوغی و کثیفی خانه بعد از مهمانی
چون یعنی دوستانی دارم که پیشم میان.
FOR THE CLOTHES THAT FIT A LITTLE TOO SNUG
BECAUSE IT MEANS I HAVE ENOUGH TO EAT‏.
برای لباسهایی که کمی برام تنگ شدن
چون یعنی غذا برای خوردن دارم.
FOR MY SHADOW THAT WATCHES ME WORK‏
BECAUSE IT MEANS I AM OUT IN THE SUNSHINE‏
برای سایه ای که شاهد کار منه
چون یعنی خورشید تو زندگیم میتابه.
FOR A LAWN THAT NEEDS MOWING ‏,
WINDOWS THAT NEED CLEANING ‏,
AND GUTTERS THAT NEED FIXING ‏
BECAUSE IT MEANS I HAVE A HOME‏
برای چمنی که باید زده بشه، برای پنجره هایی که بایدتمیز بشه و
ناودانهایی که باید تعمیر بشه
چون یعنی خانه ای برای زنگی کردن دارم.
FOR THE PARKING SPOT‏
I FIND AT THE FAR END OF THE PARKING LOT‏
BECAUSE IT MEANS I AM CAPABLE OF WALKING‏
AND I HAVE BEEN BLESSED WITH TRANSPORTATION‏.
برای جای پارکی که در انتهای پارکینگ پیدا میکنم
چون یعنی قادر به راه رفتن هستم و وسیله نقلیه دارم.
FOR MY HUGE HEATING BILL ‏
BECAUSE IT MEANS I AM WARM ‏.
برای هزینه بالا برای گرمایش
چون یعنی خانه گرمی دارم.
FOR THE PILE OF LAUNDRY AND IRONING‏
BECAUSE IT MEANS I HAVE CLOTHES TO WEAR‏.
برای کوه لباسهایی که باید شسته و اتو بشوند
چون یعنی رختی برای پوشیدن دارم.
FOR WEARINESS AND ACHING MUSCLES
AT THE END OF THE DAY ‏
BECAUSE IT MEANS I HAVE BEEN CAPABLE OF WORKING HARD‏.
برای کوفتگی و خستگی عضلاتم آخر روز
چون یعنی قادر بودم که سخت کار کنم.
FOR THE ALARM THAT GOES OFF
IN THE EARLY MORNING HOURS‏
BECAUSE IT MEANS I AM ALIVE‏ .
برای زنگ ساعتی که صبح مرا از خواب بیدار میکند
چون یعنی هنوز زنده هستم.
AND FINALLY, FOR TOO MUCH‏
E-MAIL‏
و در آخر برای این همه ایمیل
BECAUSE‏IT MEANS
I HAVE FRIENDS WHO ARE
THINKING OF ME‏..
چون یعنی دوستان زیادی دارم که به فکر من هستند...
Live well, Laugh often‏, &Love with all of your heart‏!خوب زندگی کنید!
زیاد بخندید!

با تمام قلبتان دوست بدارید!


 
 
دوست
نویسنده : سید آرین - ساعت ٩:۱٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱۱/۱۱
 


گم شدن در گم شدن دین منست
نیستی در هست آیین منست
تا پیاده میروم در کوی دوست
سبز خنگ چرخ در زین منست
چون بیکدم صد جهان واپس کنم
بنگرم،گام نخستین منست
من چرا گرد جهان گردم؟!چو دوست
در میان جان شیرین منست
شمس تبریزی که فخر اولیاست
سین دندانهاش یاسین منست

« مولانا جلال الدین بلخی»

 
 
بدگویی
نویسنده : سید آرین - ساعت ٩:۱٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱۱/٩
 



هر کس بد ما به خلق گوید

ما صورت او نمی خراشیم

ما خوبی او به خلق گوییم

تا هر دو دروغ گفته باشیم!


 
 
تصمیم گیری خوب
نویسنده : سید آرین - ساعت ٩:٠٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱۱/۱٤
 

گروهی از بچه ها در نزدیکی دو ریل راه آهن، مشغول به بازی کردن بودند. یکی از این دو ریل قابل استفاده بود ولی آن دیگری غیرقابل استفاده. تنها یکی از بچه ها روی ریل خراب شروع به بازی کرد و پس از مدتی روی همان ریل غیرقابل استفاده خوابش برد.3 بچه دیگر هم پس از کمی بازی روی ریل سالم، همان جا خوابشان برد. قطار در حال آمدن بود ، و سوزن بان تنها می بایست تصمیم صحیحی بگیرد. سوزن بان می تواند مسیر قطار را تغییر داده و آن را به سمت ریل غیرقابل استفاده هدایت کند و از این طریق جان 3 فرزند را نجات دهد و1 کودک قربانی این تصمیم گردد و یا می تواند مسیر قطار را تغییر نداده و اجازه دهد که قطار به راه خود ادامه دهد.

سوال:
اگر شما به جای سوزن بان بودید در این زمان کوتاه و حساس چه نوع تصمیمی می گرفتید؟
بیشتر مردم ممکن است منحرف کردن مسیر قطار را برای نجات 3 کودک انتخاب کنند و 1 کودک را قربانی ماجرا بدانند که البته از نظر اخلاقی و عاطفی شاید تصمیم صحیح به نظر برسد 

اما از دیدگاه مدیریتی  چطور .... ؟
در این تصمیم، آن 1 کودک عاقل به خاطر
دوستان نادان خود (3 کودک دیگر) که تصمیم گرفته بودند در آن مسیر اشتباه و خطرناک، بازی کنند، قربانی می شود.
این نوع معضل هر روز در اطراف ما، در
اداره، جامعه در سیاست و به خصوص در یک جامعه دموکراتیک اتفاق می افتد، اقلیت قربانی اکثریت می شوند.


 
 
همه همسایه دیوار به دیوار همند
نویسنده : سید آرین - ساعت ٩:٠٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱۱/۱٥
 
غنچه از خواب پرید
 
  و گلی تازه به دنیا آمد 
 

خار خندید و به گل گفت : سلام
 
جوابی نشنید 
 
خار رنجید ولی هیچ نگفت
 
ساعتی چند گذشت
 
  گل چه زیبا شده بود 
 
دست بی رحمی آمد نزدیک 
 
گل سراسیمه ز وحشت افسرد 
 
لیک آن خار در آن دست خلید 
 
 گل از مرگ رهید 
 
صبح فردا که رسید
گل اگر خار نداشت،
 
دل اگر بی غم بود،
 
 اگر از بهر کبوتر قفسی تنگ نبود،
 
زندگی ،عشق، اسارت ،قهر ،آشتی، هم بی معنا می بود
 

زندگی با همه وسعت خویش ، محفل ساکت غم خوردن نیست                                                            

 حاصلش تن به قضا دادن و افسردن نیست                                                                
 اضطراب وهوس دیدن و نادیدن نیست                                                                          
 زندگی جنبش و جاری شدن است                                                                                          
 زندگی کوشش و راهی شدن است                                                                            
 از تماشاگه آغازحیات تا به جایی که خدا می داند.                                                                   
 زندگی چون گل سرخی است پر از خار و پر از برگ و پر از عطر لطیف،
 یادمان باشد اگر گل چیدیم،                                                                               
 عطر و  برگ و  گل و  خار،                                                                                
 همه همسایه دیوار به دیوار همند

 
 
گلواژه هایی کوتاه، با مفاهیمی زیبا از دکتر علی شریعتی
نویسنده : سید آرین - ساعت ٩:٠٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱۱/۱٦
 


وقتی کبوتری شروع به معاشرت با کلاغها می کند پرهایش سفید می ماند، ولی قلبش سیاه میشود. دوست داشتن کسی که لایق دوست داشتن نیست اسراف محبت است

اما چه رنجی است لذت ها را تنها بردن و چه زشت است زیبایی ها را تنها دیدن و چه بدبختی آزاردهنده ای است تنها خوشبخت بودن! در بهشت تنها بودن سخت تر از کویر است

اکنون تو با مرگ رفته ای و من اینجا تنها به این امید دم می زنم که با هر نفس گامی به تو نزدیک تر میشوم. این زندگی من است

دل های بزرگ و احساس های بلند، عشق های زیبا و پرشکوه می آفرینند

اگر قادر نیستی خود را بالا ببری همانند سیب باش تا با افتادنت اندیشه‌ای را بالا ببری
به سه چیز تکیه نکن، غرور، دروغ و عشق
آدم با غرور می تازد، با دروغ می بازد و با عشق می میرد

 
 
کنترل فشار خون
نویسنده : سید آرین - ساعت ۱۱:٠۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱۱/٥
 


  مصرف پتاسیم در پیشگیری و درمان فشار خون بالا نقش به سزایی دارد در برنامه غذایی روزانه باید از میوه ها، سبزی ها، حبوبات و غلات استفاده شود .
 گوجه فرنگی، هندوانه، موز، سیب زمینی، آب پرتقال و گریپ فروت منبع خوبی از پتاسیم هستند،  دریافت مقادیر مناسبی منیزیم (به عنوان گشاد کننده عروق) از طریق منابع غذایی مانند انواع سبزی با برگ سبز تیره، مغزها، حبوبات، نان و غلات سبوس دار توصیه می شود.
 کلسیم نیز در کاهش فشار خون نقش دارد؛ بنابراین دریافت کافی کلسیم از طریق مصرف منابع غذایی آن به ویژه شیر و فرآورده های لبنی کم چرب توصیه می شود.
ضروری است افراد مبتلا به فشار خون بالا از روغن هایی با منبع حیوانی مانند پیه و کره کمتر مصرف و به جای آنها، روغن های گیاهی مانند ذرت و آفتابگردان استفاده کنند.
 مصرف مواد غذایی حاوی اسید چرب اشباع و کلسترول (گوشت قرمز، لبنیات پر چرب، زرده تخم مرغ، چربی های حیوانی، مارگارین، روغن های جامد، کره) در برنامه غذایی روزانه باید کاهش یابد.
 محدود کردن سدیم همراه با کاهش وزن در کنترل فشارخون بسیار موثر است . استفاده از نمک برای پخت غذا و همچنین برای سفره غذا باید محدود شود و از نمکدان هنگام صرف غذا و سر سفره استفاده نشود.




 
 
مسابقات رالی داکار 2013
نویسنده : سید آرین - ساعت ۱٢:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱۱/٦
 

رالی داکار(Rallye Dakar)، جنگ انسان و صحرا؛ معتبرترین و بزرگ‌ترین رالی رقابت‌های جهانی ورزش اتومبیل‌رانی و موتورسواری حرفه‌ای است. این مسابقات هر ساله در اولین روز سال جدید میلادی شروع و تا ۲ هفته به طول می انجامد. کلاس های اصلی این مسابقات در ۳ کلاس خودروهای سواری، موتورسیکلت و کامیون برگزار میشود.

رقابت سخت و طاقت فرسا، جالب و پر هیجان و صدالبته پرخطر رالی داکار هر سال با بروز حوادث متعدد جان شرکت کنندگان را نیز تهدید می کند. گرمازدگی، خونریزی داخلی ناشی از تکان های شدید در حین رانندگی طولانی مدت، پائین آمدن شدید آب بدن رانندگان و همینطور موانع طبیعی که در هر صحرای خالی از سکنه و بکری می تواند سلامت انسان را به خطر بیندازد. وجود حیوانات درنده و موجودات سمی مثل مارها و حشرات و همچنین عوارض ناشناخته زمین همچون تپه ها و دره ها یا چاله های پیش بینی نشده در مسیر رالی داکار یکی از بزرگترین میدانهای رقابت انسان و طبیعت را رقم می زند.

در کنار اینها زندگی با ابتدایی ترین امکانات، خوابیدن در کاروانسراهای قدیمی و یا چادرها، سپری کردن شبهای سرد در صحرا و مقابله با توفانهای شن از خصوصیات رالی داکار است. اما میل به ماجراجویی، رویارویی با طبیعت خشن و اثبات توانایی های ذاتی انسان برای عبور از هر سدی، از جمله خصوصیات مشترک تمامی شرکت کنندگان در رالی داکار است. خطرها بیش از همه موتورسواران را تهدید می کند که معمولا به رغم استفاده از لباسهای مخصوص و ایمن با سانحه روبرو میشوند.

در هر صورت رالی داکار ۲۰۱۳ یا سی چهارمین رالی داکار که از ۵ ژانویه امسال از پایتخت پرو آغاز شده به آخرین روزهای خود نزدیک می‌شود و این درحالیست که مرحله هفتم از این مسابقات با ورود به کشور آرژانتین پایان یافت. در رالی امسال که در مجموع ۴۴۹ نفر از ۵۳ ملیت رانندگان خودرو، کامیون و موتورسواران شرکت کرده اند و نزدیک به ۸۴۰۰ کیلومتر مسیر را می پیمایند، نهایتا در سانتیاگو شیلی، تکلیف قهرمان مشخص شود.

مسابقات امسال تا حالا جان 3 شرکت کننده را گرفته با این حال این اتفاقات نتوانسته جلوی این مسابقات را بگیرد


 
 
عشق هم عشق قدیمیا
نویسنده : سید آرین - ساعت ٩:٢٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٠/٤
 
قدیما هزار ساعت عشق بود و یک بوسه یواشکی.
 

الان هزار ساعت بوسه علنی هست و دریغ از یه لحظه عشق.


 
 
صد بار هم که بخوانیم کم است
نویسنده : سید آرین - ساعت ٩:۱۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱۱/۳
 


شب سردی بود …. پیرزن بیرون میوه فروشی زل زده بود به مردمی که میوه میخریدن …شاگرد میوه فروش تند تند پاکت های میوه رو توی ماشین مشتری ها میذاشت و انعام میگرفت … پیرزن باخودش فکر میکرد چی میشد اونم میتونست میوه بخره ببره خونه … رفت نزدیک تر … چشمش افتاد به جعبه چوبی بیرون مغازه که میوه های خراب و گندیده داخلش بود … با خودش گفت چه خوبه سالم ترهاشو ببره خونه … میتونست قسمت های خراب میوه ها رو جدا کنه وبقیه رو بده به بچه هاش … هم اسراف نمیشد هم بچه هاش شاد میشدن … برق خوشحالی توی چشماش دوید ..دیگه سردش نبود !پیرزن رفت جلو نشست پای جعبه میوه …. تا دستش رو برد داخل جعبه شاگرد میوه فروش گفت : دست نزن ننه
وَخه برو دُنبال کارت ! پیرزن زود بلند شد …خجالت کشید ! چند تا
از مشتریها نگاهش کردند ! صورتش رو قرص گرفت … دوباره سردش شد ! راهش رو
کشید رفت … چند قدم دور شده بود که یه خانمی صداش زد : مادر جان …مادر
جان ! پیرزن ایستاد … برگشت و به زن نگاه کرد ! زن مانتویی لبخندی زد و
بهش گفت اینارو برای شما گرفتم ! سه تا پلاستیک دستش بود پر از میوه …
موز و پرتغال و انار ….پیرزن گفت : دستِت دَرد نِکُنه نِنه….. مُو
مُستَحق نیستُم ! زن گفت : اما من مستحقم مادر
من … مستحق داشتن شعور انسان بودن و به هم نوع توجه کردن ودوست داشتن همه انسانها و احترام به همه آنها بی هیچ توقعی  …اگه اینارو نگیری دلمو شکستی ! جون بچه هات بگیر ! زن منتظر جواب پیرزن نموند … میوه هارو داد دست پیرزن و سریع دور شد … پیرزن هنوز ایستاده بود و رفتن زن رو نگاه میکرد … قطره اشکی که تو چشمش جمع شده بود غلتید روی صورتش … دوباره گرمش شده بود … با صدای لرزانی گفت : پیر شی ننه …. پیر شی ! خیر بیبینی


 
 
بی خبر از خویش چرایی چرا ؟
نویسنده : سید آرین - ساعت ٩:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱۱/٤
 
چشــم فـروبسته اگـــر وا کنـــی
در تـــو بـــود هـــر چـــه تمنـا کنـــی
عـــافیت از غیــر نصیـــب تـــو نیســـت
غیـــر تـــو ای خستــه طبیب تــو نیست
از تـــــو بــــــود راحــــــت بـیـمــــــــار تـــــو
نیســت بـــــه غیــــــر از تـــــو پــرستــار تــــو
همـــــدم خــــود شـــو کـــــه حبیـــب خـودی
چـــــاره خـــود کـــــن کـــــه طبیـــب خـــودی
غیــــــر کـــــــه غــافــــــل ز دل زار تســــــــت
بــــی خبـــــــر از مصلحــــت کــــــار تســــت
بــــــر حــــذر از مصلحـــت انــدیش بــاش
مصلحـــت انــدیــش دل خویـــش باش
چشم بصیــــــرت نگـشـایــی چـــرا؟
بی خبر از خویـش چرایی چرا؟...
 
 
رهی معیری
 

 
 
مناجات
نویسنده : سید آرین - ساعت ۱۱:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱۱/٢
 

مناجاتی زیبا از استاد مصطفی ملکیان 

   

خدایا، اندیشه‌ام را در مسیری معنوی و روحانی قرار ده، تا روحم را با تو درآمیزم، و لذت ِ بودن ِ با تو را در لحظه لحظه‌ی زندگی‌ام دریابم.  

 

خدایا، اندیشه‌ام را چنان محکم ‌ساز که به حقیقت و عقلانیت متعهد باشم، و تنها بر پایه فهم و تشخیص خودم از زندگی، زندگی کنم، تا بتوانم از آنچه جامعه و دیگران از من می‌خواهند فراتر بروم.  

 

خدایا، به من بینشی عطا کن که هیچ وقت خود را با دیگران مقایسه نکنم، بر آنهایی که از من برتر هستند حسد نورزم، و بر آنها که پایین ترند فخر نفروشم، و بر آنچه دارم قناعت کنم و همواره در این اندیشه باشم که از آنچه در حال حاضر هستم، فراتر بروم.  

 

خدایا، به من فهمی عطا کن تا تفاوتهای خود با دیگران را دریابم، و بفهمم که با شخصیت منحصربه فردی که دارم قاعدتا زندگی منحصربه فردی نیز برای خود خواهم داشت، که از جهاتی می تواند متفاوت از زندگی دیگران باشد، مهم آن است که به تفاوتهای خودم و تفاوتهای دیگران احترام بگذارم و زندگی ام را منطبق با آن چه هستم، شکل ببخشم.  

 

خدایا، توانایی ِ عشق به دیگری را در وجودم بارور ساز، تا انسان ها را خالصانه دوست بدارم، و بهترین لحظات لذت زندگی ام، لحظاتی باشد که بدون هیچ نوع چشمداشتی، خدمتی به همنوع ام می کنم.  

 

خدایا، مرا از هر نوع نفرت و کینه ای که حوادث تلخ روزگار بر وجودم نهاده است، رها کن، تا با رهایی از نفرت و کینه، بتوانم دیگران را آن طور که هستند، بپذیرم و دوست بدارم.  

 

خدایا، فهم مرا از زندگی آن چنان ژرف ساز تا قوانین آن را دریابم، و بفهمم که در زندگی چیزهایی هست که قابل تغییر نیست، قوانینی هست که از آنها تخطی نمی توان کرد، تا ساده لوحانه نپندارم که هر آنچه می خواهم را می توانم داشته باشم، و هر آنچه آرزو می کنم خواهم داشت.

 

خدایا، این توانایی را به من عطا فرما تا در لحظه لحظه زندگی ام، در لحظه حال و برای آنچه هم اکنون می گذرد زندگی کنم، و زیبایی ها و شادی هایی که هم اکنون از آن برخوردار هستم را با اندیشیدن بیش از حد به گذشته ای که دیگر پایان یافته است، و دغدغه بیش از حد برای آینده ای که هنوز نیامده است، نادیده نگیرم.

 

خدایا مگذار که در بند گذشته باقی بمانم، و چنان تعهد و دغدغه ی کشف حقیقت را در درونم شعله ور ساز که هیچگاه بخاطر آنچه در گذشته حقیقت می دانسته ام و آبرو ، حیثیت و شخصیت اجتماعی ام بدان وابسته است، از حقیقت هایی که هم اکنون بدان ها دسترسی می یابم، و ممکن است همه آنچه در گذشته حقیقت می دانسته ام به چالش بکشد و بی اعتبار سازد‏، محروم نمانم.

 

خدایا، مرا به انضباطی درونی متعهد کن، تا بفهمم و بدانم که هر کاری که دوست دارم و از آن لذت می برم را مجاز نیستم که انجام دهم.

 

خدایا، کمکم کن تا عمیقا دریابم که زندگی بیش از آنچه اغلب می پندارند جدی است، و برای هیچ انسانی استثنا قائل نمی گردد، همه ما برای آنچه می خواهیم و در آرزوی آن هستیم باید تلاش کنیم و شایستگی و لیاقت به دست آوردن آن را داشته باشیم. خدایا، به من بیاموز که بدون شایستگی و لیاقت داشتن چیزی، نخواهم که تو آن را از آسمان برایم بفرستی.

 

و در آخر ؛ خدایا، نعمت سکوت را بر من ارزانی دار ، تا در آن لحظاتی که طنین زندگی روزمره در درونم آرام می گیرد، نوای دلنشین و آرامش بخش حضور تو در روح و وجودم، مرا گرم و آرام سازد


 
 
فرشته ای به نام پدر
نویسنده : سید آرین - ساعت ۱٠:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٠/۱۸
 

همیشه مادر را به مداد تشبیه میکردم ، که با هر بار تراشیده شدن، کوچک و کوچک تر میشود…
ولی پدر ...
یک خودکار شکیل و زیباست که در ظاهر ابهتش را همیشه حفظ می کند
خم به ابرو نمیاورد و خیلی سخت تر از این حرفهاست
فقط هیچ کس نمی بیند و نمی داند که چقدر دیگر می تواند بنویسد …


پدرم هر وقت می گفت "درست می شود" ... تمام نگرانی هایم به یک باره رنگ می باخت...!



وقتی پشت سر پدرت از پله ها میای پایین و میبینی چقدر آهسته میره ، میفهمی پیر شده !
وقتی داره صورتش رو اصلاح میکنه و دستش میلرزه ، میفهمی پیر شده !
وقتی بعد غذا یه مشت دارو میخوره ، میفهمی چقدر درد داره اما هیچ چی نمیگه...
و وقتی میفهمی نصف موهای سفیدش به خاطر غصه های تو هستش ، دلت میخواد بمیری

 


پدرم ،تنها کسی است که باعث میشه بدون شک بفهمم فرشته هاهم میتوانند مرد باشند ! به سلامتی هرچی پدره


 

 


خورشید هر روز دیرتر از پدرم بیدار می شود اما زودتر از او به خانه بر می گرددبه سلامتی هرچی پدره
-----------------
بیاییم با هم عهد بندیم از این پس:
هر فرد زحمتکشی می بینیم
اون رو به عنوان فرشته ای
که
پشتوانه محکم فرزندانش است,
احترام کنیم: این فرشته شاید:
 یک کارگر ساده باشد
یک کارگر شهرداری باشد
یک دستفروش باشد
یک پرستار باشد
و هر چه که هست
یک فرشته هست


 
 
فرشته ها مرد هم می توانند باشند
نویسنده : سید آرین - ساعت ۱٠:٤٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱۱/۱۳
 

 

به سلامتی اون پدری که هنگام تراشیدن موی کودک مبتلا به سرطانیش گریه ی فرزندش رو دید
ماشین رو داد به دستش در حالی که چشمانش پر از گریه بود گفت : حالا تو موهای منو بتراش !

به سلامتی پدری که نمی توانم را در چشمانش زیاد دیدیم ولی از زبانش هرگز نشنیدم ...!!!

 


به سلامتی پدری که طعم پدر داشتن رو نچشید ،اما واسه خیلی ها پدری کرد


 

 

به سلامتی پدری که لباس خاکی و کثیف میپوشه میره کارگری برای سیر کردن شکم بچه اش ،
اما بچه اش خجالت میکشه به دوستاش بگه این پدرمه !

 

سلامتی اون پدری که شادی شو با زن و بچش تقسیم می کنه اما غصه شو با سیگار و دود سیگارش . . .

 


به سلامتی پدری که کفِ تموم شهرو جارو میزنه که زن و بچش کف خونه کسی رو جارو نزنن..

 

 

 

 


 
 
فرشته ها مرد هم می توانند باشند
نویسنده : سید آرین - ساعت ۱٠:٤٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱۱/۱۳
 

 

به سلامتی اون پدری که هنگام تراشیدن موی کودک مبتلا به سرطانیش گریه ی فرزندش رو دید
ماشین رو داد به دستش در حالی که چشمانش پر از گریه بود گفت : حالا تو موهای منو بتراش !

به سلامتی پدری که نمی توانم را در چشمانش زیاد دیدیم ولی از زبانش هرگز نشنیدم ...!!!

 


به سلامتی پدری که طعم پدر داشتن رو نچشید ،اما واسه خیلی ها پدری کرد


 

 

به سلامتی پدری که لباس خاکی و کثیف میپوشه میره کارگری برای سیر کردن شکم بچه اش ،
اما بچه اش خجالت میکشه به دوستاش بگه این پدرمه !

 

سلامتی اون پدری که شادی شو با زن و بچش تقسیم می کنه اما غصه شو با سیگار و دود سیگارش . . .

 


به سلامتی پدری که کفِ تموم شهرو جارو میزنه که زن و بچش کف خونه کسی رو جارو نزنن..

 

 

 

 


 
 
مفتاح راه
نویسنده : سید آرین - ساعت ۸:۳٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱۱/۱
 
پیر مرد تهی دست، زندگی را در نهایت فقر و تنگدستی می گذراند و با سائلی برای زن و فرزندانش قوت و غذائی ناچیز فراهم می‌کرد.
از قضا یک روز که به آسیاب رفته بود، دهقان مقداری گندم در دامن لباس اش ریخت و پیرمرد گوشه های آن را به هم گره زد و در همان حالی که به خانه بر می گشت با پروردگار از مشکلات خود سخن می گفت و برای گشایش آنها فرج می طلبید و تکرار می کرد : ای گشاینده گره های ناگشوده عنایتی فرما و گره ای از گره های زندگی ما بگشای.
پیر مرد در حالی که این دعا را با خود زمزمه می کرد و می رفت، یکباره یک گره از گره های دامنش گشوده شد و گندم ها به زمین ریخت او به شدت ناراحت شد و رو به خدا کرد و گفت :
من تو را کی گفتم ای یار عزیز
کاین گره بگشای و گندم را بریز
آن گره را چون نیارستی گشود
این گره بگشودنت دیگر چه بود ؟!
پیر مرد نشست تا گندم های به زمین ریخته را جمع کند ولی در کمال ناباوری دید دانه های گندم روی همیانی از زر ریخته است !پس متوجه فضل و رحمت خداوندی شد و متواضعانه به سجده افتاد و از خدا طلب بخشش نمود...
 
نتیجه گیری  مولانا از بیان این حکایت:‌
تومبین اندر درختی یا به چاه.. تو مرا بین که منم مفتاح راه
 
 

 
 
آیت الکرسی
نویسنده : سید آرین - ساعت ۸:۳٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱۱/٢
 

آیت الکرسی سید آیات قرآن
پیامبر به حضرت علی (ع) فرمود: " یا علی ! من سید عربم-مکه سید شهر هاست- کوه سینا سید همه کوه هاست- جبرئیل سید همه فرشتگان است - فرزندانت سید جوانان اهل بهشتند- قرآن سید همه کتاب هاست - بقره سید همه سوره های قرآن است - ودر بقره یک آیه است که آن آیه 50 کلمه دارد و هر کلمه 50 برکت دارد و آن آیت الکرسی است.


 
 
آیا شما هم نیمکت ... دارید ؟
نویسنده : سید آرین - ساعت ٩:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٠/٢٤
 

 
روزی لویی شانزدهم در محوطه ی کاخ خود مشغول قدم زدن بود که سربازی راکنار یک نیمکت در حال نگهبانی دید ؛از او پرسید تو برای چی اینجا قدم میزنی و از چی نگهبانی میدی؟سرباز دستپاچه جواب داد قربان من را افسر گارد اینجا گذاشته و به من گفته خوب مراقب باشم!
 
لویی، افسر گارد را صدا زد و پرسید این سرباز چرا این جاست؟ افسر گفت قربان افسر قبلی نقشه ی قرار گرفتن سربازها سر پستها را به من داده من هم به همان روال کار را ادامه دادم!
 
مادر لویی او را صدازد وگفت من علت را میدانم،زمانی که تو 3سالت بود این نیمکت را رنگ زده بودند و پدرت به افسر گارد گفت نگهبانی را اینجا بگذارند تا تو روی نیمکت ننشینی و لباست رنگی نشود! و از آن روز 41 سال میگذرد و هنوز روزانه سربازی اینجا قدم میزند!
 
فلسفه ی عمل تمام شده ولی عمل فاقد منطق هنوز ادامه دارد!
 
روزانه چه کارهای بیهوده ای را انجام می دهیم، بی آنکه بدانیم چرا؟
آیا شما هم این نیمکت را در روان خود، خانواده و جامعه مشاهده میکنید؟

 
 
فرهنگ عمومی چگونه شکل می گیرد ؟
نویسنده : سید آرین - ساعت ۱۱:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٠/٧
 
حس دوستی و همکاری
در مهد کودک های ما 9 صندلی میذارن و به 10 بچه میگن هر کی نتونه سریع برای خودش یه جا بگیره باخته و بعد 9 بچه و8صندلی و ادامه بازی تا یک بچه باقی بمونه. بچه ها همدیگر را هل میدن تا خودشون بتونن روی صندلی بشینن!
در مهد های ژاپن 9 صندلی میذارن و به 10 بچه میگن اگه یکی روی صندلی جا نشه همه باختن. لذا بچه ها نهایت تلاش و سعی خودشونو میکنن و همدیگر رو طوری بغل میگیرن که تیم 10 نفره روی 9 تا صندلی جا بشن و کسی بی صندلی نمونه. بعد 10 نفر روی 8 صندلی و 10 نفر و 7 صندلی و همینطور تا آخر.
با این بازی ما از بچگی به کودکان خود آموزش میدیم که هرکی باید به فکر خودش باشه و به نوعی خودخواهی را آموزش میدیم ولی ژاپنی ها با این بازی به بچه هاشون فرهنگ همدلی و کمک به همدیگر و کار تیمی رو یاد میدن.
نه ما و نه بزرگان ما  کار کردن با هم را نیاموخته ایم بلکه هر روز درس های جدیدی از تکنیک حذف و زیر پا گذاشتن یکدیگر را می آموزیم!

 
 
عاشقانه
نویسنده : سید آرین - ساعت ۱۱:۱۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٠/٥
 
برای دوست داشتن وقت لازم است، اما برای نفرت گاهی فقط یک حادثه یا یک ثانیه کافی است . . .
.
.
گاه در زندگی ، موقعیت هایی پیش می آید که انسان
باید تاوان دعاهای مستجاب شده خود را بپــردازد . . .
.
.
به یاد ندارم نابینایی به من تنه زده باشد
اما هر وقت تنم به جماعت نادان خورد گفتند: “مگه کوری؟
.
.
مادامی که تلخی زندگی دیگران را شیرین می کنی، بدان که زندگی می کنی . . .
.
.
هیچ انتظاری از کسی ندارم! و این نشان دهنده ی قدرت من نیست !
مسئله ، خستگی از اعتماد های شکسته است
.
.
برای زنده ماندن دوخورشید لازم است .یکی درآسمان ویکی در قلب . . .
.
.
در جستجوی قلبِ زیبا باش نه صورتِ زیبا
زیرا هر آنچه زیباست همیشه خوب نمیماند

امـا آنچه خوب است همیشه زیباست


 
 
اندرز
نویسنده : سید آرین - ساعت ۱۱:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٠/۸
 
فریب مشابهت روز و شبها را نخوریم
امروز، دیروز نیست
و فردا امروز نمیشود . . .
.
.
یادمان باشد که : آن هنگام که از دست دادن عادت می شود
به دست آوردن هم دیگر آرزو نیست . . .
.
.
اگه یه روز حس کردی تویه یه زمان، عاشق دونفری ؛ حتما دومی انتخاب کن
چون اگه واقعا عاشق اولی بودی به عشق دومی گرفتار نمیشدی !!
.
.
زنده بودن حرکتی افقی است از گهواره تا گور

و زندگی کردن حرکتی عمودی است از زمین تا آسمان


 
 
کلام بزرگان
نویسنده : سید آرین - ساعت ۱۱:٠۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٢/٢٢
 
چه داروی تلخی است وفاداری به خائن
صداقت با دروغگو
و مهربانی با سنگدل . . .
.
.
مشکلات امروز تو برای امروز کافی ست، مشکلات فردا را به امروز اضافه نکن . . .
.
.
اگر حق با شماست خشمگین شدن نیازی نیست
و اگر حق با شما نیست ، هیـچ حقی برای عصبانی بودن ندارید . . .
.
.
ما خوب یاد گرفتیم در آسمان مثل پرندگان باشیم و در آب مثل ماهیها
اما هنوز یاد نگرفتیم روی زمین چگونه زندگی کنیم

ریچارد نیکسون


 
 
اندرز
نویسنده : سید آرین - ساعت ۱۱:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٠/٢۱
 
آخر سر، چیزی که به حساب می آید تعداد سالهای زندگی شما نیست
بلکه زندگی ای است که در آن سالها کرده اید . . .
.
.
وفادارترین زن ها نه موطلایی ها هستند، نه مو خرمایی ها و نه مو مشکی ها
بلکه مو خاکستری ها هستند!
چارلی چاپلین
.
.
همیشه در زندگیت جوری زندگی کن که ” ای کاش” تکیه کلام پیریت نشود . . .
.
.
دنیای بیرحمیست
چه زود پیش چشم عزیزانمان ارزان می شویم

چاره کم کردن رابطه ست که لااقل به مفت نفروشنمان . . .


 
 
اندرز
نویسنده : سید آرین - ساعت ۱۱:٠۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٠/٢۳
 
در روزگاری که خنده ی مردم از زمین خوردن توست ، برخیز تا بگریند . . .
کوروش کبیر
.
.
درصد کمی از انسانها نود سال زندگی می کنند
مابقی یک سال را نود بار تکرار می کنند . . .
.
.
نصف اشتباهاتمان ناشی از این است که وقتی باید فکر کنیم ، احساس می کنیم

و وقتی که باید احساس کنیم ، فکر می کنیم


 
 
جوک های زن و شوهری
نویسنده : سید آرین - ساعت ٥:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٠/٢۱
 

زن به شوهر :
می خوای دفتر یادداشتت باشم تا همیشه همراهت باشم ؟
مرد :
عزیزم سر رسیدم باش تا هر سال عوضت کنم !

زن به مرد :
عزیزم تو از چیه من بیشتر خوشت میآد ؟
از اخلاق خوبم یا از تیپم !؟
مرد : از هیچکدوم عزیزم ! من از اعتماد به نفست خوشم میاد !!!

هر زنی دو مرد را دوست دارد !
یکی ساخته تخیلات اوست ! و دیگری هنوز به دنیا نیامده !!!

مژده به آقایان :
پژو 405 بدون ایر بگ ، بدون کمربندایمنی ، آماده آتش سوزی بدون دلیل !
دوگانه سوز و آماده انفجار ، بهترین هدیه برای همسر دلبندتان !!!

چرا روان درمانی مردها کمتر از زنها طول میکشه؟
معمولا" باید در روان درمانی به دوران کودکی بازگشت و مردها همیشه در همون دوران به سر می برند!

مزیت مذکر بودن :
1? دختر نیستید !
2? همیشه خودتون هستید! (100 مدل آرایش نمی کنید)
3? فقط شما می تونید رئیس جمهور بشید!
4? فقط شما می تونید برید ورزشگاه آزادی و فوتبال ببینید!
5? برای دعوا کردن به بابا یا داداش بزرگتر احتیاج ندارید !
6? توی اتوبوس جای بیشتری نسبت به دخترا دارید !
7? در کمتر از 10 دقیقه می تونید دوش بگیرید!
8? هر جور که بخواهید لباس می پوشید!
9? در کمتر از 2 دقیقه لباس می پوشید و آماده می شید!
10? و مهمتر از همه اینکه شما هیچ وقت نمی ترشید!
11? از هرکی بخواهید میتونید بپرسید ساعت چنده !


 
 
رحلت حضرت محمد مصطفی ( ص ) تسلیت باد
نویسنده : سید آرین - ساعت ٥:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٠/٢٢
 

آه و واویلا، که چشمان پیمبر بسته شد

باب وحی و خانۀ زهرای اطهر بسته شد

دست فتنه، باز شد بازوی حیدر بسته شد

هم عزای مصطفی، هم غربت شیرخداست

××××××××××××
یا رسول الله

مثل تو دیگر در پهنه زمین تکرار نخواهد شد

اما با تکرار صلوات بر تو، نور حضورت را در قلب خود احساس مى کنیم . . .

×××××××××××××

جان جهان ز پیکر هستی جدا شده

خاموش، شمع محفل نورالهدی شده

ملک خداست غرق در اندوه و اضطراب

واویلتا عزای رسول خدا شده

××××××××××××

باور کنید قامت حیدر خمیده است

رنگ از عذار حضرت زهرا پریده است

باور کنید بغض حسن مانده در گلو

خونِ ‌دل حسین به صورت چکیده است . . .

×××××××××××

مهرت به کائنات برابر نمی شود / داغی ز ماتم تو فزونتر نمی شود

از داغ جانگداز تو ای گوهر وجود / سنگ است هر دلی که مکدر نمی شود 

××××××××××××××

ای امت رسول، قیامت بپا کنید/ لبریز، جام دیده ز اشک عزا کنید

در ماتم پیمبر و تنهایی علی / باید برای حضرت زهرا دعا کنید  . . .

×××××××××××××

آه و واویلتا محشر کبری شده/ روز تنهایی حیدر و زهرا شده

حضرت فاطمه دارد این زمزمه/ السلام علیک، یا رسول الله


 
 
شهادت امام حسن مجتبی ( ع ) تسلیت باد
نویسنده : سید آرین - ساعت ٥:٢٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٠/٢٢
 

لاله‌اى بود که با داغ جگر سوخته بود

آتشى در دل سودا زده افروخته بود

شرم دارم که بگویم تن مسموم تو را

خصم با تیر به تابوت به هم دوخته بود

××××××××××××

بارها، چرخ ستمکار تو را کشت حسن / ماجرای در و دیوار، تو را کشت حسن

غم بی‌دردی انصار، تو را کشت حسن / به چه تقصیر دگر یار، تو را کشت حسن

×××××××××××××××××

هر که بشنیده صداى مجتبى / تا ابد شد مبتلاى مجتبى

سالها بهر حسین باید گریست / تا کنى درک عزاى مجتبى

××××××××××××

ذکر نزول عطا، یا حسن و یا حسین

علت لطف خدا، یا حسن و یا حسین

تا که خدایی شوم، کرب و بلایی شوم

می زنم از دل صدا، یا حسن و یا حسین

×××××××××××××

تشنه ی قطره‌ای از کوثر جام حسنیم / همه محتاج عنایات مدام حسنیم

به خدا شیعه و مأموم حسن بود حسین / ما غلامی ز غلامان غلام حسنیم 


 
 
شهادت امام رضا ( ع ) تسلیت باد
نویسنده : سید آرین - ساعت ٥:٢۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٠/٢۱
 

تمام زهر کین در من اثر کرد / هلالی چهره ی قرص قمر کرد

و دشمن با همین زهر ستمگر / تو گویی خنجری در این جگر کرد

××××××××××××××

دلم برای تو پر می کشد امام غریب

غمت ز سینه شرر می کشد امام غریب

زیارت تو که فوق همه زیارت هاست

دل مرا به سفر می کشد امام غریب

××××××××××××

شب شهادت مولای مهرپرور ماست

کسی که سایه لطفش پناهِ کشور ماست

شب شهادت هشتم امام معصوم است

که آستانه او قبله گاه باور ماست

شهادت امام رضا(علیه السلام) تسلیت باد

 

××××××××××××××

ای غریبی که ز جد و پدر خویش جدایی

خفته در خاک خراسان، تو غریب الغربایی

این رواق تو و صحن و حرمت همچو بهشت است

روضه ات جنت فردوس مسما به رضایی . . .

×××××××××××××

کوثر اشک من از ساغر و پیمانه، توست

دل آتش‌زده‌ام، شمع عزاخانه تـوست

جگر سوخته، خاکستر پروانه تـوست

شعله‌های دلم از آه غریبـانه تـوست

×××××××××××


کعبه ‎ی اهل ولاست صحن و سرای رضا

شهر خراسان بُوَد کرب و بلای رضا

در صف محشر خدا مشتری اشک اوست

هر که در اینجا کند گریه برای رضا

از در باب الجواد می شنوم دم به دم

یا ابتای پسر، وا ولدای رضا


 
 
نکات زیر را به خاطر بسپارید
نویسنده : سید آرین - ساعت ۱٠:۳٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٠/۱۸
 

 Answer the phone by LEFT ear                      

برای صحبت با موبایل از گوش چپ استفاده کن
 
 
Do not drink coffee TWICE a day
روزانه بیش از دو فنجان قهوه ننوشید.
 
Do not take pills with COOL water
قرص و داروها را با آب خیلی سرد تناول نکنید.
 
Do not have HUGE meals after 5pm
بعد از ساعت  5:00 از خوردن غذای چرب خوداری کنید.
 
 
Reduce the amount of TEA you consume
مصرف چای روزانه را کم کنید
 
 
Reduce the amount of OILY food you consume
از مقدار غذای چرب و اشباع شده با روغن در وعده های غذایی کم کنید
 
Drink more WATER in the morning, less at night
در صبح آب بیشتر و در شب آب کمتر بنوشید.
 
 
 
Keep your distance from hand phone CHARGERS
از گوشی موبایل در زمان شارژ شدن دوری کنید.
 
 
 
Do not use headphones/earphone for LONG period of time
از سمعکهای تلفن ثابت و موبایل برای مدت طولانی استفاده نکنید.
 
 
 
Best sleeping time is from 10pm at night to 6am in the morning
بهترین زمان خواب از ساعت 10:00 شب تا ساعت 6:00 صبح است
 
 
 
Do not lie down immediately after taking medicine before sleeping
بعد ازخوردن دارو فورا" به خواب نروید.
 
 
 
When battery is down to the LAST grid/bar, do not answer the phone as the radiation is 1000 times
زمانیکه باتری موبایل ضعیف است با جایی تماس نگیرید و تماس کسی را جواب ندهید چون در این حالت امواجی که گوشی منتشر می کند 1000 برابر است.

 
 
زیارت نامه حضرت رسول الله ( ص )
نویسنده : سید آرین - ساعت ۱٢:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٠/۱٧
 

        
درود بر تو ای رسول خدا درود بر تو ای پیغمبر خدا درود بر تو ای محمد بن عبدالله
درود بر تو ای خاتم پیغمبران گواهم که تو رساندی رسالت را و بپا داشتی نماز را
و عطا کردی زکات را و امر به معروف و نهی از منکر کردی و پرستیدی خدا را خالص
و با اخلاص تا یقین به تو رسید درودهای خدا بر تو و رحمت او و بر اهل و خاندان پاکت
گواهم به اینکه نیست معبودی جز خدا یگانه و بی شریک هستی و گواهم که محمد بنده
و رسول خدا و گواهم که تو فرستاده خدایی و تو محمد بن عبدالله و گواهم که تو حق
رساندی رسالت های پروردگارت را و نصیحت کردی برای امتت و جهاد کردی در راه
خدا و پرستیدی خدا را تا رسیدی به یقین از روی حکمت و پند نیک و ادا کردی آنچه
برای توست از حق و تویی مهربان به مؤمنان و سخت گیر بر کافران برساند خدا تو را
به بهترین شرافت مقام مکرمان حمد خدا را که ما را بوسیله تو از شرک و گمراهی  
نجات داد خدایا پس قرار بده صلوات خودت و درودهای فرشتگان مقربین خودت و
پیامبران مرسلت و بندگان شایسته ات را و اهل آسمانها و زمین ها و هر که تسبیح تو
کند ای پروردگار جهانیان از اولین و آخرین بر محمد بنده تو و رسول تو و پیغمبرت
و امینت و همرازت و دوستت و برگزیده ات و مخصوصت و ویژه ات و بهتر از خلقت
خدایا بده به او درجه بلند و بیاور برایش وسیله از بهشت و برانگیز او را به
مقام پسندیده ای که رشک برند بر او اولین و آخرین خدایا تو فرمودی که اگر آنها
وقتی به خود ستم می کردند می آمدند نزد تو و آمرزش می خواستند از خدا و طلب
آمرزش می کردند برای آنها رسول می فهمیدند که خدا بسیار توبه پذیر و مهربان است و
من نزد تو آمدم آمرزش جو توبه کار از گناهانم و من به تو رو آوردم به خدای  
پروردگارم و پروردگارت تا بیامرزد گناهان مرا
می خواهم از خدا که برگزید تو را و اختیار کرد تو را و راهنمایی کرد تو را و
رهنمود کرد تو را که رحمت فرستد بر تو براستی خدا و فرشتگانش رحمت خواهند
برای پیغمبر ای کسانیکه ایمان آورده اید رحمت خواهید بر او و درود فراوان فرستید


 
 
مناجات
نویسنده : سید آرین - ساعت ۱٢:٢٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٠/۱۸
 

خداوندا

به تو روی آوردم چون یگانه معبود عالمی از خود مرانم من بی تو هیچم و با نام تو همه چیــز، دست نیاز به سوی تو آورده‌ام تومهربانی و دست گیــرنده مستمنــدان لطف و کرمـت را از من دریــغ مدار، از عالمت حیــرانم و در خـــود سرگردان باحالتی پریشان به درگاهت نالانم و از دیده گریان و همه جا به سوی تو روان تو کریمی و بزرگوار رحیمی و بخشاینده روح روان، از بندگان ناآگاهت در گذر و روح آنان را به سعادت راهنمایی فرما و هر آنچه از عالم کبریایی خواهی بر جسم عنایت فرما چون هر دردی که از سوی تو رسـد رحمت است وتحمّل آن را دارم.
خدایا به عظمت تو سر تعظیـــم فرود می آورم و از تو میخــواهم که مرا جــزو بندگان مقرّب درگاه خویش منظور فرمایی.
و از روی لطف و کرمت ارواح پاک را برای هــدایت بر من نازل فرمایی تا رستــگار شوم، تو بزرگی و سزاوار ستایش و تکریم.
خدایا
پیشانی بر خاک تو می گذارم چون سجده سزاوار بزرگی و عظمت توست.
تو مالک جان و تن بندگانی و همه حقایق رامی دانی و هرآنچه بخواهی بر بندگانت روا می داری.
ابد و ازل از توست و چراغ هر دانش و معرفتی از تو روشن است.
برمن سعادت شناخت و بندگی عنایت بفرما چون تو اصل کائناتی ومن ذره‌ای از حیات، تو در عالم غیبی و بندگانت پر از عیب ، عیوبم را بنمایان تا در رفع آنها کوشا باشم.
در این دنیا از تو چیزی غیر از عزت و شرف و بی نیازی نمی خواهم، تو رحیمی و رحمان من محتاجم و فقیری درمانده برسر کویت مرا دریاب و از درگاه خود مران.
به رحمت صفاتت اگر تقصیری دارم از آن در گذر و در زندگی پس از مرگ آرامش ابدی عنایتم فرما.


 
 
پیامبری همیشه در همین نزدیکی است
نویسنده : سید آرین - ساعت ۱٢:٠۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٠/٩
 

روزی حضرت سلیمان مورچه ای را در پای کوهی دید که مشغول جابجا کردن خاک های پایین کوه بود. از او پرسید: چرا این همه سختی را متحمل می شوی؟ مورچه گفت: معشوقم به من گفته اگر این کوه را جابجا کنی به وصال من خواهی رسید و من به عشق وصال او می خواهم این کوه را جابجا کنم. حضرت سلیمان فرمود: تو اگر عمر نوح هم داشته باشی نمی توانی این کار را انجام بدهی. مورچه گفت: تمام سعی ام را می کنم... حضرت سلیمان که بسیار از همت و پشت کار مورچه خوشش آمده بود برای او کوه را جابجا کرد. مورچه رو به آسمان کرد و گفت: خدایی را شکر می گویم که در راه عشق، پیامبری را به خدمت موری در می آ ورد...
 
تمام سعی مان را بکنیم، پیامبری همیشه در همین نزدیکی ست...


رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند:
 
اُدعُوا اللهَ وَ اَنتم مُوقِنونَ بِالاِجابَهِ وَاعلَموا اَنَّ اللهَ لا یَستَجِیبُ دُعاءَ مِن قَلبِ غافِلٍ لاه؛

خدا را بخوانید و به اجابت دعای خود یقین داشته باشید و بدانید که
 خداوند دعا را از قلب غافل بی خبر نمی پذیرد.


 
 
شب چله مبارک
نویسنده : سید آرین - ساعت ۱٢:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٩/٢٩
 
آخر پاییز شد ، همه دم می زنند از شمردن جوجه ها !!

بشمار ، تعداد دل هایی را که به دست آوردی ...

بشمار ،تعداد لبخند هایی که بر لب دوستانت نشاندی ...
...
بشمار ، تعداد اشک هایی که از سر شوق و غم ریختی ...

فصل زردی بود ، تو چقدر سبز بودی ؟!

جوجه ها را بعدا با هم میشماریم ...
یلداتون مبارک !

 
 
لطیفه
نویسنده : سید آرین - ساعت ۱:۱۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٠/٢
 
یه روز یه بابایی پسرش فارغ التحصیل می شه ..هیچی هم بارش نبوده.
زنگ میزنه به پارتیش میگه : دمت گرم واسه پسرم یه شغلی پیدا کن.
پارتیه میگه : میخوای سفیرش کنم؟
باباهه میگه : نه بابا اون خیلی زیاده..
پارتیه میگه : میخوای وزیرش کنم ؟
... ... ... ... باباهه میگه : اوووووووف نه...
پارتیه میگه : میخوای وکیلش کنم ؟
باباهه میگه : نه بابا یه جایی کارمندی چیزیش کن..
پارتیه میگه : شرمنده اون دیگه سواد می خواد... :
 
 
 امروز داشتم کتاب می خوندم یه جمله خیلی قشنگ توش دیدم... خواستم لایک بزنم که یهو یادم افتاد کتاب نه فیسبوک...
 
خدا نگذره از کسانی که شیر حموم رو روی وضعیت دوش می‌بندن و از حموم خارج می‌شن!
 
عمه ی توماس ادیسون مجددا در بیانیه ای به مردم شریف ایران اعلام کرد:
توماس فقط برق را اختراع کرده است لطفا به خاطر قبضش ما را مورد عنایت قرار ندهید
!!!!! والاااااااا چه کاریه..
 
تا حالا دقت کردین سر سفره وقتی به طرفت میگی نمکدون و بده ...اول خودش نمک میریزه رو غذاش بعد میدن بهت
  
بعد از یک عمر، بالاخره نفهمیدم که هنگام روبوسی باید دو بار صورت طرف مقابل رو ببوسم یا سه بار، تا هر دو نفر ضایع نشیم
 
پدر بزرگ رو به نوه:
بدو برو قایم شو
امروز مدرسه رو پیچوندی معلمت اومده دنبالت
نوه: نـــــــه، شما باید قایم شی، ... من بش گفتم نمیام چون شما فوت کردین!!!
  
دیــکتــاتــور کیــست؟
دیــکتــاتــور اون بچّه ی دو سالـــست که بیست نــفــر مجبورند به خاطــر اون کــارتون نــگاه کنــنــد
 
یکی از ترس ناک ترین جملات دوران مدرسه ،این بود که : "یه برگه از کیفتون بیارید بیرون"
 
    
سیب تا حالا 3تا کار مهم کرده!!
اول حوا رو گول زد،
بعد نیوتن رو از خواب بیدار کرد،

و در آخر نظر آقای استیو جابز - رئیس کمپانیAppLe - رو به خودش جلب کرد


 
 
میلاد حضرت عیسی مسیح ( ع ) مبارک باد
نویسنده : سید آرین - ساعت ۱٠:۱٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱٠/۱
 
حضرت عیسی بن مریم(ع) پیامبر بزرگ الهی و اولوالعزم، در روز ۲۵ دسامبر سال اول میلادی، ۶۲۲ سال قبل از هجرت پیامبر بزرگ اسلام(ص)، در بیت لحم واقع در سرزمین فلسطین به دنیا آمد. با این حال تاریخ تولد حضرت عیسی(ع) دقیق نیست و در قرن ششم قبل از هجرت، روز ۲۵ دسامبر به عنوان عید میلاد مسیح(ع) برگزیده شد، درصورتی که تاریخ‏ نویسان، معتقدند تولد ایشان ۴ یا ۶ سال قبل از آن بوده است. حضرت عیسی(ع) به فرمان خداوند، به گونه‏ ای اعجازآمیز از مادری باکره و مقدس متولد شد و سپس در گهواره شروع به سخن گفتن کرد و پیامبری خود را بشارت داد. زمان جوانی حضرت عیسی(ع) دوره بحرانی تاریخ یهود است. یهودیان تحت سیطره رومیان چشم انتظار موعودی نجات بخش بودند. با این حال با ظهور مسیح(ع)، علی‏رغم دیدن نشانه‏ها و معجزات بر حق آن حضرت، باز هم با ایشان به مخالفت برخاستند. آن حضرت در دوران حیات خود به موعظه و شفای بیماران می‏پرداخت و در تعلیمات خویش، بیشتر از تمثیل بهره می‏گرفت. معجزات فراوان، تبیین مسائل اخلاقی به همراه مثال‏ها، شفای بیمارانِ علاج‏ناپذیر و بالاخره پافشاری بر اطاعت از شریعت و پرستش خدای یکتا باعث شد تا تعداد زیادی گرد وی جمع شوند. در این میانْ، پیروان نزدیک و خاص او حواریون نام داشتند که دوازده نفر بودند و همیشه همراه حضرت بودند. مسیح(ع) که از ۳۰ سالگی به نبوت برگزیده شد، سرانجام مورد تهدید بزرگان یهود واقع شد و آنان تصمیم به قتل وی گرفتند. زیرا سران یهودی از این‏که مردم به عیسی(ع) علاقه ‏مند می‏ شدند، احساس نگرانی نموده و می‏ دانستند اگر او را آزاد بگذارند، همه مردم به او ایمان می‏آورند. روی گردانی یهودیان از بزرگان خود باعث شد تا سران یهود به این نتیجه برسند که باید عیسی(ع) را برای حفظ قوم خود، قربانی نمایند. در آن حالْ، چون خواستند آن حضرت را از میان بردارند، خداوند مسیح(ع) را به آسمان‏ها برد و یهودیان فردی شبیه به عیسی(ع) را به صلیب کشیدند. در روایات اسلامی و شیعی، بازگشت عیسی(ع) مسیح(ع) در زمان ظهور حضرت مهدی موعود(عج) تصریح شده و به نمازگزاردن آن حضرت پشت سر امام عصر اشاره گردیده است. کتاب حضرت عیسی(ع) انجیل نام دارد. نام حضرت عیسی(ع) در سیزده سوره قرآن، ۴۵ بار تکرار شده است.
منبع : برنامه روزشمار تاریخ ازمرکز پژوهشهای صدا و سیما

 
 
اس ام اس شب یلدا
نویسنده : سید آرین - ساعت ٩:٥٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱٠/۱
 

محفل آریاییتان طلایی ، دلهایتان دریایی ، شادیهایتان یلدایی ، پیشاپیش مبارک باد این شب اهورایی
روی گل شما به سرخی انار

 

×××××××××××××××××××

 

شب یلدا شب بزم و سرور است / شبی طولانی و غمها بدور است
شباهنگام تا وقت سحرگاه / بساط خنده و شادی چه جوراست
یلدا مبارک

 

××××××××××××××××××××

 

شب یلدا همیشه جاودانی است / زمستان را بهارزندگانی است
شب یلدا شب فر و کیان است / نشان از سنت ایرانیان است
یلدا مبارک

 

×××××××××××××××××

 

یلداست بگذاریم هر چه تاریکی هست هرچه سرما و خستگی هست تا سحر از وجودمان رخت بربندد امشب بیداری را پاس داریم تا فردایی روشن راهی دراز باقیست
شب یلدا مبارک!

 

××××××××××××××××

 

شب یلدا شد و میلاد خوش ایزد مهر / زایش نور از این ظلمت تاریک سپهر
شب یلدا شد و بر سفره دل باده عشق / رخ معشوقه و مدهوشی دلداه عشق
شب یلدایتان پرستاره و پر خاطره باد

 


 
 
به دل نگیرید لطفا
نویسنده : سید آرین - ساعت ۱٠:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٩/٢۳
 

اسم دختران در ایران

خوردنی باشد: مثل عسل
ساعات مختلف روز: مثل پگاه، سپیده، سحر
اسم جک و جونور باشد!
اعم از پرنده: مثل پرستو، درنا…
حشره: مثل پروانه
چهارپا: مثل غزال
اسم علف باشد: مثل ریحانه، پونه و…
اسم مکان باشد: مثل صحرا، دریا، خاور، ایران
خیس باشد: مثل شبنم، دریا، ساحل، باران.
و کلا هر اسمی تو این مایه ها باشد اسم دختر و در غیر این صورت اسم پسر می باشد !


 
 
دعایی که بهترین جایزه را گرفت
نویسنده : سید آرین - ساعت ٩:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٥/٢٥
 

روزنامه کیهان نوشت:

25 دعای برتر کودکان ایرانی از بین بیش از 25 هزار و 220 دعا انتخاب شدند.در اختتامیه «ششمین جشنواره دست های کوچک دعا» در تبریز که برای آن بیش از 25 هزار دعا ارسال شد و 710 دعا به مرحله داوری راه یافت، «هیرا اسفندیاری» 6 ساله از تبریز اول شد.
هیرای 6 ساله در دعای تحویل سال گفته بود: خدایا! من وقتی به دستشویی می روم با آب خیلی بازی می کنم و از ترس رئیس جمهور، دستانم را زیر آن می برم تا فکر کنند دستانم را می شویم. خدایا! مرا به خاطر این شیطونیام ببخش!


 
 
عاقبت عمل به یک سخن
نویسنده : سید آرین - ساعت ٩:٥٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٩/٢٥
 

پاسکال گفته است:

اگر می خواهی بدانی مورد علاقه معشوقت هستی  یا نه اورا رها کن.اگر به سمتت آمد  پس دوستت دارد و اگر باز نیامد بدان برایش ارزشی نداری.

 

گویند که عاشق و معشوق هر دو این مطلب را خوانده بودند و بدون  اینکه به هم بگویند یکدیگر را رها کردند به امید

 آنکه دیگری به سراغش بیاید...

 

افسوس که هیچ یک به خاطر همان جمله به سراغ دیگری نرفت و عشق پاکشان سقوط کرد .


 
 
جملات بزرگان در باره ی مردان
نویسنده : سید آرین - ساعت ٩:٤٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٤/۱٢
 

اگر زنی رنگ شاد بپوشد رژ لب بزند ، و کلاه عجیب و غریبی سرش بگذارد ، شوهرش با اکراه او را با خودش به کوچه و خیابان می برد . ولی اگر کلاه کوچکی بر سرش بگذارد و کت و دامن خیاط دوز تن کند شوهرش با کمال میل او را بیرون می برد و تمام مدت به زنی که لباس رنگ شاد پوشیده و کلاه عجیب و غریب سرش گذاشته و رژ لب زده است خیره می شود !!!
"بالتیمور بیکن "

 

*****


 تنها 99 درصد مردها هستند که باعث بدنامی 1 درصد باقی مانده می شوند!
" ناشناس "

 

*****


مرد مثل همان خروسی است که خیال می کند خورشید برای این طلوع می کند که صدای قوقولی قوقوی او را بشنود .
"جرج الیوت "

 

*****


ما نقاط مشترک زیادی با هم داشتیم ، من عاشق او بودم و او هم عاشق خودش بود !!!
" شلی وینترز "

 

*****


وقتی مردی به من می گوید که می خواهد همه ی ورق هایش را رو کند همیشه بی اختیار به آستینش نگاه می کنم !!!
" لزلی بلیشا "

 

*****


 تا قبل از ازدواج فقط مرگ می تواند دو عاشق دلداده را ازهم جدا کند اما بعد از ازدواج تقریبا هرچیزی می تواند سبب جدایی آنان شود!
"ناشناس"


 
 
جملات بزرگان درباره ی مردان
نویسنده : سید آرین - ساعت ٩:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۸/٢٥
 

ازدواج با یک مرد مثل خریدن کالایی است که مدت ها مشتاقانه از پشت ویترین تماشایش کرده اید اما وقتی به خانه می رسید از خریدنش پشیمان می شوید.
" جین کر "
 

*****
 

مرد با ازدواج روی گذشته اش خط می کشد ولی زن باید روی آینده خود خط بکشد.
" سینکلر لوییس "
 

*****


قبل از ازدواج، مرد قبل از خواب به حرف هایی می اندیشد که شما گفته اید اما بعد از ازدواج ، مرد قبل از این که شما حرف بزنید به خواب می رود!
" هلن رولان "

 

*****

 

زن بدون مرد مثل یک ماهی بدون دوچرخه است!
"گلوریا استاینم "

 

*****


شوهرم گفت به فضای بیشتری احتیاج دارد ، من هم او را به بیرون خانه فرستادم و در را پشت سرش قفل کردم!
"رز آنی "

 

*****


پرسش : وقتی شوهرت با عصبانیت از خانه بیرون می رود چه کار می کنی ؟
پاسخ : در را پشت سرش می بندم !
" آنجلا مارتین "

 

*****


 مردها با یک بیماری وراثتی متولد می شوند . روانشناسان در تعریف این بیماری می گویند : ترس از اینکه اگر به زنی وابسته شوی ، مرد مجردی در جای دیگری ممکن است از زندگی بیشتر از تو لذت ببرد !
" دیو باری "

 

*****


مردها از صفت " جوان " برای زنهای زیر 18 سال و مردهای زیر 80 سال استفاده می کنند !!!
"نانسی لین دزموند "

 


 
 
خاطرات
نویسنده : سید آرین - ساعت ۱۱:٥٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٩/۱٦
 

بگذار طلوع کند آفتاب از هر طرف که دلش میخواهد …
من روزم را با خاطره ی “تو” آغاز کنم …
.
.
سینمای ذهنم هر شب همان فیلم همیشگی را پخش میکند …
خاطرات بودنت را …
.
.
گاهی به خاک سپردن یک جسد از خواباندن یک قاب عکس آسانتر است ؛ لعنت به خاطرات !
.
.
از صمیم قلب برای بعضی از خاطرات آرزوی فراموش شدن میکنم …
.
.
خاطره ها را رشوه می دهم به روزهایم تا از بی تو بودن صدایشان در نیاید !!!
.
.
هر شب مجوز اکران خاطره هایمان را صادر می کند روی پرده ی خیالم ، دلتنگی !
.
.
خاطراتم را خیس کردند چشمان بارانی ام …


 
 
اس ام اس اعیاد شعبانیه
نویسنده : سید آرین - ساعت ۱۱:۳۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۳/۱٧
 


ای دست تو دستگیر عالم
وی در رخ تو علی مجسم
دریای عمیق مهربانی
تمثال علی، علی ثانی
مرآت حسین مظهر عشق
گل واژه ی ناب دفتر عشق
.
.
گر بگردی در زمین و در زمان و عالمین
هیچ عشقی نشود والاتر از عشق حسین
بانیان عرش هم گویند نامش را مدام
به، چقدر زیباست این آهنگ و این نام حسین
.
.
جانباز یعنی قله وارستگی در اوج شکستگی و زیستن بدون دل‌بستگی.
.
.
آلاله نو دمیده چیدن دارد
آواز فرشتگان شنیدن دارد
میلاد حسین است و ابوالفضل و علی
یک ماه و دو آفتاب دیدن دارد
.
.
مرید عشقم الهی که یارم داند قابل مرا
گدای اویم مبادا براند ابوفاضل مرا


 
 
اولین خودروی تولید انبوه شده بنزینی
نویسنده : سید آرین - ساعت ٢:٠٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٧/۱٦
 

اولین خودروی تولید انبوه شده با موتور بنزینی در ایالات متحده آمریکا و با نام مدل ” curved-dash Olds ” و با نرخ تولید  بیش از۱۰ عدد در هفته ساخته شد. این خودرو در آوریل ۱۹۰۱ میلادی برای اولین بار در میان عموم مردم ظاهر شد و تا پایان آن سال تعداد ۴۳۳ عدد از آن تولید شد. این تعداد پس از ۳ سال به ۵۵۰۸ خودرو در سال رسید. این خودرو در آن زمان در حدود ۶۵۰ دلار ارزش داشته است.


 
 
اولین خودروی بنزینی
نویسنده : سید آرین - ساعت ٢:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۸/۱٦
 

درسال ۱۸۸۳ ، طراح ۲۷ ساله فرانسوی ” ادوارد دلامر دبوتویله” اولین خودرو با پیشران بنزینی را ساخت. انگیزه وی برای این چنین طرحی پیدا کردن جایگزینی برای شیوه حمل و نقل با حیوانات بود. پدر او صاحب یک مزرعه و کارخانه فراوری پنبه بود و به منظور حمل و نقل این محصولات به تعداد زیادی اسب نیاز داشت. او با کمک مکانیک پدرش یک موتور ثابت بنزینی با توان ۸ اسب بخار را بر روی یک بارکش چوبی نصب کرد.تصویر بالا ماکتی از آن نمونه است.

 

 
 
داستان واقعی و تاثیر گزار
نویسنده : سید آرین - ساعت ۱٠:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٩/۱
 

در روز اول سال تحصیلى، خانم تامپسون معلّم کلاس پنجم دبستان وارد کلاس شد و پس از صحبت هاى اولیه، مطابق معمول به دانش آموزان گفت که همه آن ها را به یک اندازه دوست دارد و فرقى بین آنها قائل نیست. البته او دروغ می گفت و چنین چیزى امکان نداشت. مخصوصاً این که پسر کوچکى در ردیف جلوى کلاس روى صندلى لم داده بود به نام تدى استودارد که خانم تامپسون چندان دل خوشى از او نداشت. تدى سال قبل نیز دانش آموز همین کلاس بود. همیشه لباس هاى کثیف به تن داشت، با بچه هاى دیگر نمی جوشید و به درسش هم نمی رسید. او واقعاً دانش آموز نامرتبى بود و خانم تامپسون از دست او بسیار ناراضى بود و سرانجام هم به او نمره قبولى نداد و او را رفوزه کرد.
امسال که دوباره تدى در کلاس پنجم حضور می یافت، خانم تامپسون تصمیم گرفت به پرونده تحصیلى سال هاى قبل او نگاهى بیاندازد تا شاید به علّت درس نخواندن او پی ببرد و بتواند کمکش کند.

معلّم کلاس اول تدى در پرونده اش نوشته بود: تدى دانش آموز باهوش، شاد و با استعدادى است. تکالیفش را خیلى خوب انجام می دهد و رفتار خوبى دارد. “رضایت کامل”.

معلّم کلاس دوم او در پرونده اش نوشته بود: تدى دانش آموز فوق العاده اى است. همکلاسیهایش دوستش دارند ولى او به خاطر بیمارى درمان ناپذیر مادرش که در خانه بسترى است دچار مشکل روحى است.

معلّم کلاس سوم او در پرونده اش نوشته بود: مرگ مادر براى تدى بسیار گران تمام شده است. او تمام تلاشش را براى درس خواندن می کند ولى پدرش به درس و مشق او علاقه اى ندارد. اگر شرایط محیطى او در خانه تغییر نکند او به زودى با مشکل روبرو خواهد شد.

معلّم کلاس چهارم تدى در پرونده اش نوشته بود: تدى درس خواندن را رها کرده و علاقه اى به مدرسه نشان نمی دهد. دوستان زیادى ندارد و گاهى در کلاس خوابش می برد.

خانم تامپسون با مطالعه پرونده هاى تدى به مشکل او پى برد و از این که دیر به فکر افتاده بود خود را نکوهش کرد. تصادفاً فرداى آن روز، روز معلّم بود و همه دانش آموزان هدایایى براى او آوردند. هدایاى بچه ها همه در کاغذ کادوهاى زیبا و نوارهاى رنگارنگ پیچیده شده بود، بجز هدیه تدى که داخل یک کاغذ معمولى و به شکل نامناسبى بسته بندى شده بود. خانم تامپسون هدیه ها را سرکلاس باز کرد. وقتى بسته تدى را باز کرد یک دستبند کهنه که چند نگینش افتاده بود و یک شیشه عطر که سه چهارمش مصرف شده بود در داخل آن بود. این امر باعث خنده بچه هاى کلاس شد امّا خانم تامپسون فوراً خنده بچه ها را قطع کرد و شروع به تعریف از زیبایى دستبند کرد. سپس آن را همانجا به دست کرد و مقدارى از آن عطر را نیز به خود زد. تدى آن روز بعد از تمام شدن ساعت مدرسه مدتى بیرون مدرسه صبر کرد تا خانم تامپسون از مدرسه خارج شد. سپس نزد او رفت و به او گفت: خانم تامپسون، شما امروز بوى مادرم را می دادید.

خانم تامپسون، بعد از خداحافظى از تدى، داخل ماشینش رفت و براى دقایقى طولانى گریه کرد. از آن روز به بعد، او آدم دیگرى شد و در کنار تدریس خواندن، نوشتن، ریاضیات و علوم، به آموزش “زندگی” و “عشق به همنوع” به بچه ها پرداخت و البته توجه ویژه اى نیز به تدى می کرد.

پس از مدتى، ذهن تدى دوباره زنده شد. هر چه خانم تامپسون او را بیشتر تشویق می کرد او هم سریعتر پاسخ می داد. به سرعت او یکى از با هوش ترین بچه هاى کلاس شد و خانم تامپسون با وجودى که به دروغ گفته بود که همه را به یک اندازه دوست دارد، امّا حالا تدى محبوبترین دانش آموزش شده بود.

یکسال بعد، خانم تامپسون یادداشتى از تدى دریافت کرد که در آن نوشته بود شما بهترین معلّمى هستید که من در عمرم داشته ام.

شش سال بعد، یادداشت دیگرى از تدى به خانم تامپسون رسید. او نوشته بود که دبیرستان را تمام کرده و شاگرد سوم شده است. و باز هم افزوده بود که شما همچنان بهترین معلمى هستید که در تمام عمرم داشته ام.

چهار سال بعد از آن، خانم تامپسون نامه دیگرى دریافت کرد که در آن تدى نوشته بود با وجودى که روزگار سختى داشته است امّا دانشکده را رها نکرده و به زودى از دانشگاه با رتبه عالى فارغ التحصیل می شود. باز هم تأکید کرده بود که خانم تامپسون بهترین معلم دوران زندگیش بوده است.

چهار سال دیگر هم گذشت و باز نامه اى دیگر رسید. این بار تدى توضیح داده بود که پس از دریافت لیسانس تصمیم گرفته به تحصیل ادامه دهد و این کار را کرده است. باز هم خانم تامپسون را محبوبترین و بهترین معلم دوران عمرش خطاب کرده بود. امّا این بار، نام تدى در پایان نامه کمى طولانی تر شده بود: دکتر تئودور استودارد.

ماجرا هنوز تمام نشده است. بهار آن سال نامه دیگرى رسید. تدى در این نامه گفته بود که با دخترى آشنا شده و می خواهند با هم ازدواج کنند. او توضیح داده بود که پدرش چند سال پیش فوت شده و از خانم تامپسون خواهش کرده بود اگر موافقت کند در مراسم عروسى در کلیسا، در محلى که معمولاً براى نشستن مادر داماد در نظر گرفته می شود بنشیند. خانم تامپسون بدون معطلى پذیرفت و حدس بزنید چکار کرد؟ او دستبند مادر تدى را با همان جاهاى خالى نگین ها به دست کرد و علاوه بر آن، یک شیشه از همان عطرى که تدى برایش آورده بود خرید و روز عروسى به خودش زد.

تدى وقتى در کلیسا خانم تامپسون را دید او را به گرمى هر چه تمامتر در آغوش فشرد و در گوشش گفت: خانم تامپسون از این که به من اعتماد کردید از شما متشکرم. به خاطر این که باعث شدید من احساس کنم که آدم مهمى هستم از شما متشکرم. و از همه بالاتر به خاطر این که به من نشان دادید که می توانم تغییر کنم از شما متشکرم.

خانم تامپسون که اشک در چشم داشت در گوش او پاسخ داد: تدى، تو اشتباه می کنى. این تو بودى که به من آموختى که می توانم تغییر کنم. من قبل از آن روزى که تو بیرون مدرسه با من صحبت کردى، بلد نبودم چگونه تدریس کنم.

بد نیست بدانید که تدى استودارد هم اکنون در دانشگاه آیوا یک استاد برجسته پزشکى است و بخش سرطان دانشکده پزشکى این دانشگاه نیز به نام او نامگذارى شده است!


 
 
داستان کوتاه
نویسنده : سید آرین - ساعت ٩:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٩/٤
 

روزگاری یک کشاورز در روستایی زندگی می کرد که باید

پول زیادی را که از یک پیرمرد قرض گرفته بود، پس می داد.

کشاورز دختر زیبایی داشت که خیلی ها آرزوی ازدواج با او را داشتند. وقتی پیرمرد طمعکار متوجه شد کشاورز نمی تواند پول او را پس بدهد، پیشهاد یک معامله کرد و گفت اگر با دختر کشاورز ازدواج کند بدهی او را می بخشد، و دخترش از شنیدن این حرف به وحشت افتاد و پیرمرد کلاه بردار برای اینکه حسن نیت خود را نشان بدهد گفت :  اصلا یک کاری می کنیم، من یک سنگریزه سفید و یک سنگریزه سیاه در کیسه ای خالی می اندازم، دختر تو باید با چشمان بسته یکی از این دو را بیرون بیاورد. اگر سنگریزه سیاه را بیرون آورد باید همسر من بشود و بدهی بخشیده می شود و اگر سنگریزه سفید را بیرون آورد لازم نیست که با من ازدواج کند و بدهی نیز بخشیده می شود، اما اگر او حاضر به انجام این کار نشود باید پدر به زندان برود.

این گفت و گو در جلوی خانه کشاورز انجام شد و زمین آنجا پر از سنگریزه بود.

در همین حین پیرمرد خم شد و دو سنگریزه برداشت.

دختر که چشمان تیزبینی داشت متوجه شد

او دو سنگریزه سیاه از زمین برداشت

و داخل کیسه انداخت. ولی چیزی نگفت !

سپس پیرمرد از دخترک خواست که یکی از آنها را از کیسه بیرون بیاورد.

تصور کنید اگر شما آنجا بودید چه کار می کردید ؟

چه توصیه ای برای آن دختر داشتید ؟

اگر خوب موقعیت را تجزیه و تحلیل کنید می بینید که سه امکان وجود دارد :

۱ـ دختر جوان باید آن پیشنهاد را رد کند.

۲ـ هر دو سنگریزه را در بیاورد و نشان دهد که پیرمرد تقلب کرده است.

۳ـ یکی از آن سنگریزه های سیاه را بیرون بیاورد و با پیرمرد ازدواج کند

تا پدرش به زندان نیفتد.

لحظه ای به این شرایط فکر کنید.

هدف این حکایت ارزیابی تفاوت بین تفکر منطقی و تفکری است

که اصطلاحا جنبی نامیده می شود.

معضل این دختر جوان را نمی توان با تفکر منطقی حل کرد.

به نتایج هر یک از این سه گزینه فکر کنید، اگر شما بودید چه کار می کردید ؟!

و این کاری است که آن دختر زیرک انجام داد :


دست خود را به داخل کیسه برد و یکی از آن دو سنگریزه را برداشت و به سرعت و با ناشی بازی، بدون اینکه سنگریزه دیده بشود، وانمود کرد که از دستش لغزیده و به زمین افتاده. پیدا کردن آن سنگریزه در بین انبوه سنگریزه های دیگر غیر ممکن بود.

در همین لحظه دخترک گفت : آه چقدر من دست و پا چلفتی هستم ! اما مهم نیست. اگر سنگریزه ای را که داخل کیسه است دربیاوریم معلوم می شود سنگریزه ای که از دست من افتاد چه رنگی بوده است….

و چون سنگریزه ای که در کیسه بود سیاه بود، پس باید طبق قرار، آن سنگریزه سفید باشد. آن پیرمرد هم نتوانست به حیله گری خود اعتراف کند و شرطی را که گذاشته بود به اجبار پذیرفت و دختر نیز تظاهر کرد که از این نتیجه حیرت کرده است.نتیجه ای که ۱۰۰ درصد به نفع آنها بود.

نکات آموزشی

۱ـ همیشه یک راه حل برای مشکلات پیچیده وجود دارد.

۲ـ این حقیقت دارد که ما همیشه از زاویه خوب به مسایل نگاه نمی کنیم.

۳ـ هفته شما می تواند سرشار از افکار و ایده های مثبت و تصمیم های عاقلانه باشد


 
 
چیزهای گران بها
نویسنده : سید آرین - ساعت ٩:٤۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٩/۱۳
 

حکایت می کنند که روزی مردی ثروتمند سبدی بزرگ را پر از گردو کرد، آن را پشت اسب گذاشت و وارد بازار دهکده شد، سپس
سبد را روی زمین گذاشت و به مردم گفت این سبد گردو را هدیه می دهم به مردم این دهکده، فقط در صف بایستید و هر
کدام یک گردو بردارید. به اندازه تعداد اهالی، گردو در این سبد است و به همه می‌رسد.”

مرد ثروتمند این را گفت و رفت. مردم دهکده پشت سر هم صف ایستادند و یکی‌یکی از داخل سبد گردو برداشتند. پسربچه
باهوشی هم در صف ایستاد. اما وقتی نوبتش رسید در کنار سبد ایستاد و نوبتش را به نفر بعدی داد. به این ترتیب هر کسی
یک گردو برمی‌داشت و پی کار خود می‌رفت. مردی که خیلی احساس زرنگی می‌کرد با خود گفت: “نوبت من که رسید دو تا گردو برمی‌دارم و فرار می‌کنم. در نتیجه به این پسر باهوش چیزی نمی‌رسد.”

او چنین کرد و دو گردو برداشت و در لابه‌لای جمعیت گم شد. سرانجام وقتی همه گردوهایشان را گرفتند و رفتند، پسرک با
لبخند سبد را از روی زمین برداشت و بر دوش خود گذاشت و گفت: “من از همان اول گردو نمی‌خواستم این سبد ارزشی
بسیار بیشتر از همه گردوها دارد.” این را گفت و با خوشحالی راهی منزل خود شد.

خیلی‌ها دلشان به گردوبازی خوش است و از این غافلند که آنچه گرانبهاست و ارزش بسیار بیشتری دارد سبدی است که
این گردوها در آن جمع شده‌اند. خیلی‌ها قدر خانواده و همسر و فرزند خود را نمی‌دانند و دایم با آنها کلنجار می‌روند و از این
نکته طلایی غافلند که این سبدی که این افراد را گرد هم و به اسم خانواده جمع کرده ارزشی به مراتب بیشتراز لجاجت‌ها و
جدل‌های افراد خانواده دارد. خیلی‌ها وقتی در شرکت یا موسسه‌ای کار می‌کنند سعی دارند تک‌خوری کنند و در حق بقیه
نفرات مجموعه ظلم روا دارند و فقط سهم بیشتری به دست آورند. آنها از این نکته ظریف غافلند که تیمی که در قالب شرکت،
آنها را گرد هم جمع کرده مانند سبدی است که گردوها را در خود نگه می‌دارد و حفظ این سبد و تیم به مراتب بیشتر از چند
گردوی اضافه است.

بسیاری اوقات در زندگی گردوها آنقدر انسان را به خود سرگرم می‌کنند که فرد اصلا متوجه نمی‌شود به خاطر لجاجت و یا
یکدندگی و کله‌شقی و تعصب و خودخواهی فردی و گروهی در حال از دست دادن سبد نگهدارنده گردوهاست و وقتی سبد
از هم می‌پاشد و گردوها روی زمین ولو می‌شوند و هر کدام به سویی می‌روند، تازه می‌فهمند که نقش سبد در این میان
چقدر تعیین‌کننده بوده است.

بیایید در هر جمعی که هستیم سبد و تور نگهدارنده اصلی را ببینیم و آن را قدر نهیم و نگذاریم تار و پود سبد ضعیف شود. چرا
که وقتی این تور نگهدارنده از هم بپاشد دیگر هیچ چیزی در جای خود بند نخواهدشد و به هیچ‌کس سهم شایسته و
درخورش نخواهد رسید.  دیگر فرصت‌ها برابر در اختیار کسی قرار نخواهد گرفت و آرامش و قراری که در یک چهارچوب محکم و
استوار قابل حصول است به دست نخواهد آمد.


 
 
عشق واقعی
نویسنده : سید آرین - ساعت ٩:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٩/۱٤
 

دوستی می گفت: خیلی سال پیش که دانشجو بودم، بعضی از اساتید عادت به حضور و غیاب داشتند. تعدادی هم برای
محکم کاری دو بار این کار را انجام می دادند، ابتدا و انتهای کلاس، که مجبور باشی تمام ساعت را سر کلاس بنشینی. هم
رشته ای داشتم که شیفته یکی از دختران هم دوره اش بود. هر وقت این خانم سر کلاس حاضر بود، حتی اگر نصف کلاس
غایب بودند، جناب مجنون می گفت: استاد همه حاضرند! و بالعکس، اگر تنها غایب کلاس این خانم بود و بس، می گفت:
استاد امروز همه غایبند، هیچ کس نیامده!

در اواخر دوران تحصیل، باهم ازدواج کردند و دورادور می شنیدم که بسیار خوب و خوش هستند. امروز خبردار شدم که آگهی
ترحیم بانو را با این مضمون چاپ کرد است:

هیـچ کس زنده نیست… همه مُردند …


 
 
عکس عاشقانه
نویسنده : سید آرین - ساعت ۳:٥٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٧/۱٠
 


 
 
کوتاه و واقعی
نویسنده : سید آرین - ساعت ٤:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٩/۸
 
چندی پیش ایمیلی از یکی از دوستام به دستم رسید که بد ندیدم اونو تو وبلاگم بذارم تا همه از خوندن اون لذت ببرن و کمی روش فکر کنن . امیدوارم خوشتون بیاد .
یکی از صبح‌های سرد دی ماه  در سال1390 ، مردی در متروی تهران، ویولن می نواخت.
او به مدت ۴۵ دقیقه، ۶ قطعه از باخ را نواخت. در این مدت، تقریبا دو هزار
نفر وارد ایستگاه شدند، بیشتر آنها سر کارشان می‌رفتند.
بعد از سه دقیقه یک مرد میانسال، متوجه نواخته شدن موسیقی شد. او سرعت
حرکتش را کم کرد و چند ثانیه ایستاد، سپس عجله کرد تا دیرش نشود.
۴ دقیقه بعد: ویولنیست، نخستین پولش را دریافت کرد. یک زن پول را در کلاه
انداخت و بدون توقف به حرکت خود ادامه داد.
۵ دقیقه بعد: مرد جوانی به دیوار تکیه داد و به او گوش داد، سپس به ساعتش
نگاه کرد و رفت.
۱۰ دقیقه بعد: پسربچه سه‌ساله‌ای که در حالی که مادرش با عجله دستش را
می‌کشید، ایستاد. ولی مادرش دستش را محکم کشید و او را همراه برد. پسربچه
در حالی که دور می‌شد، به عقب نگاه می‌کرد و ویولنیست را می‌دید.
چند بچه دیگر هم کار مشابهی کردند، اما همه پدرها و مادرها بچه‌ها را
مجبور کردند که نایستند و سریع با آنها بروند.
۴۵ دقیقه بعد: نوازنده بی‌توقف می‌نواخت.
تنها شش نفر مدت کوتاهی ایستادند و گوش کردند.
بیست نفر پول دادند، ولی به مسیر خود بدون توقف ادامه داند.
ویولینست، در مجموع 14500 تومان کاسب شد.
یک ساعت بعد: مرد، نواختن موسیقی را قطع کرد.
هیچ کس متوجه قطع موسیقی نشد.
بله. هیچ کس این نوازنده را نمی‌شناخت و نمی‌دانست که او «سَیّد محمّد
شریفی» است، یکی از بزرگ‌ترین موسیقی‌دان‌های دنیا.
او یکی از بهترین و پیچیده‌ترین قطعات موسیقی را که تا حال نوشته شده، با
ویولن‌اش که ۳۵ میلیون تومان می‌ارزید، نواخته بود.
تنها دو روز قبل، سَیّد محمّد شریفی در برج میلاد کنسترتی داشت که قیمت
هر بلیط ورودی‌اش به طور متوسط 100 هزار تومان بود.
این یک داستان واقعی است.
روزنامۀ همشهری در جریان یک آزمایش اجتماعی با موضوع ادراک، سلیقه و
ترجیحات مردم، ترتیبی داده بود که  سَیّد محمّد شریفی به صورت ناشناس  در
ایستگاه مترو بنوازد.
سؤالاتی که بعد از خواندن این حکایت در ذهن ایجاد می‌شوند: در طول زندگی
خود چقدر زیبایی در اطرافمان بوده که از دیدن آنها غافل شده ایم و حال به
جز خاطره ای بسیار کمرنگ چیزی از آن نداریم؟
به زیبایی هایی که مجبور به پرداخت هزینه برای آن ها نبوده ایم چقدر
اهمیت داده ایم؟
در تشخیص زیبایی های اطرافمان چقدر استقلال نظر داریم؟
تبلیغ زیبایی ها چقدر در تشخیص واقعی زیبایی توسط خودمان تاثیر گذار
بوده؟ (به عبارت دیگر آیا زیبایی را خودمان تشخیص میدهیم یا هیجان
تبلیغات و قیمت آن؟؟؟!!!)
و نتیجه‌ای که از این داستان گرفته می‌شود: اگر ما یک لحظه وقت برای
ایستادن و گوش فرا دادن به یکی از بهترین موسیقی‌دان‌های دنیا که در حال
نواختن یکی از بهترین موسیقی‌های نوشته شده با یکی از بهترین سازهای
دنیاست، نداریم، …

پس: از چند چیز خوب دیگر در زندگی‌مان غفلت کرده آیم؟؟؟؟


 
 
غفلت
نویسنده : سید آرین - ساعت ٤:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٩/۳
 
مردی با دوچرخه به خط مرزی میرسد.
او دو کیسه بزرگ همراه خود دارد.
مامور مرزی میپرسد : « در کیسه ها چه داری؟». او میگوید «شن»
مامور او را از دوچرخه پیاده میکند و چون به او مشکوک بود ، یک شبانه روز
او را بازداشت میکند ، ولی پس از بازرسی فراوان ، واقعاً جز شن چیز دیگری
نمییابد.
بنابراین به او اجازه عبور میدهد.
هفته بعد دوباره سر و کله همان شخص پیدا میشود و مشکوک بودن و بقیه ماجرا...
این موضوع به مدت سه سال هر هفته یک بار تکرار میشود و پس از آن مرد دیگر
در مرز دیده نمیشود.
یک روز آن مامور در شهر او را میبیند و پس از سلام و احوال پرسی ، به او
میگوید : من هنوز هم به تو مشکوکم و میدانم که در کار قاچاق بودی ، راستش
را بگو چه چیزی را از مرز رد میکردی؟
.
قاچاقچی میگوید : دوچرخه!

بعضی وقت ها موضوعات فرعی ما را به کلی از موضوعات اصلی غافل میکند


 
 
تفاوت نگریستن با گریستن
نویسنده : سید آرین - ساعت ٤:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٩/۱
 
محرم و صفر زمان بالیدن است نه فقط نالیدن، بساطش آموزه است نه موزه، تمرین خوب نگریستن است نه خوب گریستن،
نماد شعور مذهب است نه شور مذهب،" تلنگری دگر!!"
منتظران مهدی (عج)بهوش باشند که حسین (ع) را منتظرانش کشتند!
التماس دعا

 
 
شناخت محدودیت ها
نویسنده : سید آرین - ساعت ٩:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٧/٢۸
 
یه کلاغ و یه خرس سوار هواپیما بودن کلاغه سفارش چایی میده چایی رو که میارن یه کمیشو میخوره باقیشو می پاشه به مهموندار
مهموندار میگه چرا این کارو کردی؟
کلاغه میگه دلم خواست پررو بازیه دیگه ،پررو بازی! چند دقیقه میگذره باز کلاغه سفارش نوشیدنی میده ٬باز یه کمیشو میخوره باقیشو میپاشه به مهموندار
مهموندار میگه : چرا این کارو کردی؟
کلاغه میگه دلم خواست پررو بازیه دیگه ،پررو بازی !
بعد از چند دقیقه کلاغه چرتش میگیره
خرسه که اینو میبینه به سرش میزنه که اونم یه خورده تفریح کنه ...
، مهموندارو صدا میکنه میگه یه قهوه براش بیارن
 قهوه رو که میارن یه کمیشو میخوره باقیشو میپاشه به مهموندار ، مهموندار میگه چرا این کارو کردی؟
خرسه میگه دلم خواست پررو بازیه دیگه ،پررو بازی
اینو که میگه یهو همه مهموندارا میریزن سرش و کشون کشون تا دم در هواپیما میبرن که
بندازنش بیرون خرسه که اینو میبینه شروع به داد و فریاد میکنه
کلاغه که بیدار شده بوده بهش میگه: آخه خرس گنده تو که بال نداری مگه
مجبوری پررو بازی دربیاری!!!!!!!!
نکته مدیریتی :  قبل ازتقلید از دیگران منابع خود را به دقت ارزیابی کنید
 

 
 
باوری از جنس محدودیت
نویسنده : سید آرین - ساعت ٩:٢٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۸/٢٧
 

روزی دانشمندى آزمایش جالبى انجام داد . او یک آکواریوم ساخت و با قرار دادن یک دیوار شیشه ‌اى در وسط آکواریوم آن ‌را به دو بخش تقسیم ‌کرد .
در یک بخش ، ماهى بزرگى قرار داد و در بخش دیگر ماهى کوچکى که غذاى مورد علاقه ماهى بزرگ تر بود .
ماهى کوچک ، تنها غذاى ماهى بزرگ بود و دانشمند به او غذاى دیگرى نمى‌ داد .
او براى شکار ماهى کوچک ، بار ها و بار ها به سویش حمله برد ولى هر بار با دیوار نامریی که
وجود

داشت برخورد مى‌ کرد ، همان دیوار شیشه‌ اى که او را از غذاى مورد علاقه ‌اش جدا مى‌ کرد .

پس از مدتى ، ماهى بزرگ از حمله و یورش به ماهى کوچک دست برداشت . او باور کرده بود که رفتن به آن سوى آکواریوم و شکار ماهى کوچک ، امرى محال و غیر ممکن است !

در پایان ، دانشمند شیشه ی وسط آکواریوم را برداشت و راه ماهی بزرگ را باز گذاشت . ولى دیگر هیچگاه ماهى بزرگ به ماهى کوچک حمله نکرد و به آن‌ سوى آکواریوم نیز نرفت !!!

می دانید چرا ؟
دیوار شیشه‌ اى دیگر وجود نداشت ، اما ماهى بزرگ در ذهنش دیوارى ساخته بود که از دیوار واقعى سخت ‌تر و بلند ‌تر مى ‌نمود و آن دیوار ، دیوار بلند باور خود بود ! باوری از جنس محدودیت ! باوری به وجود دیواری بلند و غیر قابل عبور ! باوری از ناتوانی خویش !

 
 
السلام علیک یا ابا عبدالله
نویسنده : سید آرین - ساعت ٩:٢۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۸/٢۸
 
السلام علیک یا ابا عبد الله، السلام علیک یابن رسول الله،
السلام علیک یابن امیرالمؤمنین و ابن سید الوصیین،
السلام علیک یابن فاطمه الزهراء، السلام علیک یا ثارالله وابن ثاره،
السلام علیک و علی الارواح الّتی حلّت بفنائک
یا اباعبدالله! إنّی سلم لمن سالمکم و حرب لمن حاربکم و
ولیِّ لمن والاکم و عدوّ لمن عاداکم اللهم العن اباسفیان و
معاویه و یزیدبن معاویه اللهم العن اوّل ظالم ظلم
حقّ محمد و آل محمد و آخر تابع له علی ذلک
اللهم العن عبیدالله بن زیاد و ابن مرجانه و عمربن سعد و شمرا و
آل ابی سفیان و آل زیاد و آل مروان الی یوم القیامه
السلام علی الحسین و علی علی بن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین
اللهم اجعل محیای محیا محمد و آل محمد و مماتی ممات محمد و آل محمد
اللهم ارزقنی شفاعه الحسین (علیه السلام) یوم الورود و ثبّت

لی قدم صدق عندک مع الحسین و اصحاب الحسین الذین بذلوا مُهجهم دون الحسین علیه السلام


 
 
اس ام اس ماه محرم الحرام
نویسنده : سید آرین - ساعت ٦:۳٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۸/٢٠
 

تـا هست جهــان شـور محــرم باقیست
این جلوه ی جان در همه عالـم باقیست
از نـالـه ی نـیـنــوای یـاران حسـیـن
همواره به لب زمـزمه ی غم باقیست
/ التماس دعا /

-----

هر جا که هست نور خدا سجده واجب است

آری به پیشگاه خدا سجده واجب است

با عاشقان سخن زجدایی ملال نیست

تا عصر کوفه فاصله بیش از هلال نیست

-----

 امام حسین (ع):
ای مردم! در تحصیل ارزش های انسانی رقابت کنید
و در بدست اوردن گنجینه های پر ارزش معنوی از همدیگر پیشی بگیرید.
...
عزاداریتان قبول و التماس دعا

-----

غم تو ارثیه سبز دو چشم ترمان

آمده سینه به سینه شده بال و پرمان

بهترین حال عبادات بهشتی شده ها !

کشته اشک فدایت پدر و مادرمان
----

فقیر روی حسینم که قبله ام عشق است

گدای کوی حسینم که قبله ام عشق است

به لطف دوست منم از تبار احبابش

محب کوی حسینم که قبله ام عشق است
-----

من از دیار حبیبم که مست دلدارم

هزار بار برای حسین جان دارم

 من آن غلام سیاهم که رو سفید شوم

چو سر به خاک قدوم حسین بگذارم

----

داغ لاله می چکه از دل اشک

چیه جز خون جگر حاصل اشک

تاقیامت به یاد روز دهم

می شه خاک کربلا محفل اشک

----

کو آن محرمی که بپیچد صدای آن

خیمه گرفت شعله زسوز نوای آن

این پرچم حسین درختی است پر ثمر

باید که خون شیعه بریزد به پای آن

----
ای که نام تو شهید الشهداست

تو حسینی و مرامت زیباست

به همه گفته ام و می گویم

صاحب بی کفن من آقاست

-----

ای نظر گاه نگاهت همه ی آمالم

دل حسینی شد و تا حــــ ــشر به این منوالم

من عزادار تو این چند محرم نشدم

از ازل یار توام هست هست هزاران سالم

----
الا نرفت آنکه به پای تو پا نشد

آقا نشد هر آنکه برایت گدا نشد

یک گوشه می رویم و فقط گریه می کنیم

حالا که کربلای تو روزی ما نشد

---

بمان که روشنی دیده ی ترم باشی

شبیه آیینه ای در برابرم باشی

هوای خیمه ی من بی نگاه تو سرد است

بمان که ممایه ی دل گرمی حرم باشی

تو آفتابی و بالای نیزه هم که شده

بمان که روشنی دیده ی ترم باشی

----
آقا بیا که ما ز غمت گریه می کنیم

ماه عزاست بر حرمت گریه می کنیم

شکر خدا که دل به عزا خانه بار یافت

ماه بکاست ما به غمت گریه می کنیم
----

ما مصیبت زده ی کرب وبلاییم حسین

بال وپر سوخته ی آل عباییم حسین

بس که خون دل از این دیده ز غمهای تو رفت

همنشین لب دریای بکاییم حسین

----

ما اشک را ز پاکی مادر گرفته ایم

این زندگی ز چشمه ی کوثر گرفته ایم

اشک غم حسین بود خود بهشت ساز

ما از بهشت هدیه فراتر گرفته ایم


 
 
اس ام اس ماه محرم الحرام
نویسنده : سید آرین - ساعت ٦:۳٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۸/٢٦
 

عاقبت مدفن ما دشت بلاخواهدشد
قبله سوم ما کرب و بلاخواهد شد
برف سهل است اگرسنگ ببارد هرشب
مجلس گرم عزای تو به پاخواهد شد
*یا حسین*


----

در دایره ی عشق گرفتار حسینم

عاشق شده ی چرخش پرگار حسینم

فریاد زند چاک گریبان جنونم

دیوانه ی زنجیری بازار حسینم

------
عالم ، همه خاک کربلا بایدمان
پیوسته به لب ، خدا خدا بایدمان
تا پاک شود ، زمین ز ابنای یزید
همواره حسین ، مقتدا بایدمان

------

من روز ازل دل به تو دلبر دادم

حق خواست که در دام غمت افتادم

شادی من از فرط غم توست حسین

چون سوخته ی غم تو هستم شادم
-----


 
 
حقیقت تلخ
نویسنده : سید آرین - ساعت ٥:٢٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۸/٢۳
 
هنوزم که هنوزه، هستند کسایی که وقتی میخوای بری بیرون
میـپـرسن: ”کجا !؟“
و بلافاصله بعد از شنیدن جواب ”میــــرم بیرون“
از جانب شما، قانع شده و به آرامش خاصی میرسند!

 

فامیلمون یه اس.ام.اس فلسفی فرستاده بود؛
نمیدونم چی شد replay رو اشتباهی زدم اس.ام.اس خالی براش سند شد.
جواب داد: دنیایی از حرفهای نگفته… مرسی!
ینی یه آدم سالم دور و برمون نیست به خدا

 

خدایا
آخرش نفهمیدم اینجایی که هستم، تقدیر من است
یا تقصیر من!؟

 

امروز تو ۳۰ دقیقه ای که یارو نشسته بغل دستم
کف دستش میخاره میگه پول داره میاد…
گوشش میخاره میگه دارن پشتم حرف میزنن…
کفه پاش میخاره میگه پول داره میره…
اصلا ۱%به ذهنش نمیرسه که حموم بره شاید درست شه...

 

دانشجوی ارشد دانشگاه تهران تو پایان‌ نامش
به عنوان منبع نوشته: گوگل دات کام!

 

دروغگو آدم بدی نیست، چون میداند حقیقت تلخ است
لذا باعث اوقات تلخی مردم نمی شود!
یه آدمایی هستن نه میشه درکشون کرد نه میشه ردشون کرد
همینطوری تو زندگیتن… زل میزنن به آرامشت…!

 

توجه:
هارد و دسکتاپ هر فرد نشان دهنده شخصیت اوست!

 

اون زمان که میلیون پول بود، ما اون میلیونُ نداشتیم،
الان که میلیارد پوله، ما باز اون میلیونُ نداریم.
چه تو حرم امام حسین بمبگذاری بشه، چه تو یه دیسکو تو ارمنستان؛
تعدادی از کشته شده ها ایرانی هستن…

یه همچین آدمایی فعال و همیشه در صحنه ای هستیم ما


 
 
که به روی نا امیدی در بسته باز کردن
نویسنده : سید آرین - ساعت ٥:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۸/۱٧
 
همه شب نماز خواندن،همه روز روزه رفتن
همه ساله از پی حج سفر حجاز کردن
زمدینه تا به کعبه سر وپا برهنه رفتن
دو لب از برای لبیک به گفته باز کردن
شب جمعه ها نخفتن، به خدای راز گفتن
ز وجود بی نیازش طلب نیاز کردن
به مساجد و معابد همه اعتکاف کردن
ز ملاهی و مناهی همه احتراز کردن
به حضور قلب ذکر خفی و جلی گرفتن
طلب گشایش کار ز کارساز کردن
پی طاعت الهی به زمین جبین نهادن
گه و گه به آسمان ها سر خود فراز کردن
به مبانی طریقت به خلوص راه رفتن
ز مبادی حقیقت گذر از مجاز کردن
به خدا قسم که هرگز ثمرش چنین نباشد
که دل شکسته ای را به سرور شاد کردن
به خدا قسم که کس را ثمر آنقدر نبخشد
که به روی ناامیدی در بسته باز کردن
شیخ بهایی

 
 
مهمان عزیزی چون خدا
نویسنده : سید آرین - ساعت ٥:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۸/٢۳
 
پیرزنی در خواب , خدا رو دید و به او گفت :
خدایا من خیلی تنهام . آیا مهمان خانه من می شوی ؟
خدا قبول کرد و به او گفت که فردا به دیدنش خواهد رفت .
پیرزن از خواب بیدار شد با عجله شروع به جارو کردن خانه کرد.
رفت و چند نان تازه خرید و خوشمزه ترین غذایی که بلد بود پخت.
سپس نشست و منتظر ماند.
چند دقیقه بعد در خانه به صدا در آمد .
پیر زن با عجله به طرف در رفت آن را باز کرد پیر مرد فقیری بود .
پیرمرد از او خواست تا به او غذا بدهد
پیر زن با عصبانیت سر فقیر داد زد و در را بست.
نیم ساعت بعد باز در خانه به صدا در آمد. پیر زن دوباره در را باز کرد.
این بار کودکی که از سرما می لرزید از او خواست تا از سرما پناهش دهد .
پیر زن با ناراحتی در را بست و غرغر کنان به خانه بر گشت
نزدیک غروب بار دیگر در خانه به صدا در آمد .
این بار نیز پیرزن فقیری پشت در بود. زن از او کمی پول خواست تا برای کودکان گرسنه اش غذا بخرد .
پیر زن که خیلی عصبانی شده بود با داد و فریاد پیر زن را دور کرد.
شب شد ولی خدا نیامد پیرزن نا امید شد و رفت که بخوابد و در خواب بار دیگر خدا را دید .
پیرزن با ناراحتی گفت:
خدایا مگر تو قول نداده بودی که امروز به دیدنم خواهی اومد ؟
خدا جواب داد :
بله من سه بار آمدم و تو هر سه بار در را به رویم بستی

آیا ما نیز در را به روی مهمان عزیزی چون خدا می بندیم؟

 
 
با خشونت هرگز
نویسنده : سید آرین - ساعت ٥:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٧/٢۳
 
سخت آشفته و غمگین بودم…

به خودم می گفتم:

بچه ها تنبل و بد اخلاقند

دست کم میگیرند

درس ومشق خود را…

باید امروز یکی را بزنم، اخم کنم

و نخندم اصلا

تا بترسند از من

و حسابی ببرند…

خط کشی آوردم،

درهوا چرخاندم...

چشم ها در پی چوب، هرطرف می غلطید

مشق ها را بگذارید جلو، زود، معطل نکنید !


اولی کامل بود،


دومی بدخط بود

بر سرش داد زدم...

سومی می لرزید...

خوب، گیر آوردم !!!

صید در دام افتاد

و به چنگ آمد زود...

دفتر مشق حسن گم شده بود

این طرف، آنطرف، نیمکتش را می گشت

تو کجایی بچه؟؟؟

بله آقا، اینجا

همچنان می لرزید...

” پاک تنبل شده ای بچه بد ”

" به خدا دفتر من گم شده آقا، همه شاهد هستند"

” ما نوشتیم آقا ”

بازکن دستت را...

خط کشم بالا رفت، خواستم برکف دستش بزنم

او تقلا می کرد

چون نگاهش کردم

ناله سختی کرد...

گوشه ی صورت او قرمز شد

هق هقی کردو سپس ساکت شد...

همچنان می گریید...

مثل شخصی آرام، بی خروش و ناله


ناگهان حمدالله، درکنارم خم شد

زیر یک میز،کنار دیوار،
دفتری پیدا کرد ……

گفت : آقا ایناهاش،
دفتر مشق حسن

چون نگاهش کردم، عالی و خوش خط بود

غرق در شرم و خجالت گشتم

جای آن چوب ستم، بردلم آتش زده بود

سرخی گونه او، به کبودی گروید …..

صبح فردا دیدم

که حسن با پدرش، و یکی مرد دگر

سوی من می آیند...

خجل و دل نگران،
منتظر ماندم من

تا که حرفی بزنند

شکوه ای یا گله ای،
یا که دعوا شاید

سخت در اندیشه ی آنان بودم

پدرش بعدِ سلام،
گفت : لطفی بکنید،
و حسن را بسپارید به ما

گفتمش، چی شده آقا رحمان ؟؟؟

گفت : این خنگ خدا

وقتی از مدرسه برمی گشته

به زمین افتاده
بچه ی سر به هوا،
یا که دعوا کرده

قصه ای ساخته است

زیر ابرو وکنارچشمش،
متورم شده است

درد سختی دارد،
می بریمش دکتر
با اجازه آقا …….

چشمم افتاد به چشم کودک...

غرق اندوه و تاثرگشتم

منِ شرمنده معلم بودم

لیک آن کودک خرد وکوچک

این چنین درس بزرگی می داد

بی کتاب ودفتر ….

من چه کوچک بودم

او چه اندازه بزرگ

به پدر نیز نگفت

آنچه من از سرخشم، به سرش آوردم

عیب کار ازخود من بود و نمیدانستم

من از آن روز معلم شده ام ….

او به من یاد بداد درس زیبایی را...

که به هنگامه ی خشم

نه به دل تصمیمی

نه به لب دستوری

نه کنم تنبیهی

یا چرا اصلا من
عصبانی باشم

با محبت شاید،

گرهی بگشایم

با خشونت هرگز...

با خشونت هرگز...

با خشونت هرگز


 
 
تزیین ماشین عروس
نویسنده : سید آرین - ساعت ۱٢:٢۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٧/۱٩
 


 
 
از خدا بار سبک تر نخواهید
نویسنده : سید آرین - ساعت ٩:٥٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۸/۱٦
 



Accept the Pain, Future will be Fruitful
درد (سختی) را قبول کنید، آینده پرثمر خواهد بود
Don't feel the work you are doing is pain, because there will be always a
reason for that pain or work.
احساس نکنید کاری که می‌کنید رنج است، زیرا همیشه دلیلی‌ برای آن رنج یا کار هست
So face the pain, for the pain you face, there will be definitely happiness ahead.
پس با دردش روبرو شوید، دردی که با آن مواجه میشوید قطعاً خوشبختی‌ را به دنبال خواهد داشت
"Don't ask for a lighter load, but pray god for a stronger back
از خدا بار سبک تر نخواهید، بلکه برای پشت قوی تر دعا کنید!



 
 
خدا مواظب شماست
نویسنده : سید آرین - ساعت ۸:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٧/۱٤
 

بچه‌ها در ناهارخورى مدرسه به صف ایستاده بودند. سر میز یک سبد سیب بود که روى آن نوشته بود: فقط
 
یکى بردارید. خدا ناظر شماست.

در انتهاى میز یک سبد شیرینى و شکلات بود. یکى از بچه‌ها رویش نوشت: هر چند تا مى‌خواهید بردارید! خدا
 
مواظب سیب‌هاست


 
 
چرا موهای شما سفیده ؟
نویسنده : سید آرین - ساعت ۸:٢۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٧/۱٤
 

یک روز یک دختر کوچک در آشپزخانه نشسته بود و به مادرش که داشت آشپزى مى‌کرد نگاه مى‌کرد.

ناگهان متوجه چند تار موى سفید در بین موهاى مادرش شد.

از مادرش پرسید: مامان! چرا بعضى از موهاى شما سفیده؟

مادرش گفت: هر وقت تو یک کار بد مى‌کنى و باعث ناراحتى من مى‌شوی، یکى از موهایم سفید مى‌شود.

دختر کوچولو کمى فکر کرد و گفت: حالا فهمیدم چرا همه موهاى مامان بزرگ سفید شده!


 
 
حضرت یونس
نویسنده : سید آرین - ساعت ۸:۱٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۸/۱٤
 

دختر کوچکى با معلمش درباره نهنگ‌ها بحث مى‌کرد.

    معلم گفت: از نظر فیزیکى غیرممکن است که نهنگ بتواند یک آدم را ببلعد زیرا با وجودى پستاندار

 
عظیم‌الجثه‌اى است امّا حلق بسیار کوچکى دارد.

دختر کوچک پرسید: پس چطور حضرت یونس به وسیله یک نهنگ بلعیده شد؟

معلم که عصبانى شده بود تکرار کرد که نهنگ نمى‌تواند آدم را ببلعد. این از نظر فیزیکى غیرممکن است.

دختر کوچک گفت: وقتى به بهشت رفتم از حضرت یونس مى‌پرسم.

معلم گفت: اگر حضرت یونس به جهنم رفته بود چى؟

دختر کوچک گفت: اونوقت شما ازش بپرسید.


 
 
فرزند دلبندم
نویسنده : سید آرین - ساعت ٩:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۸/۱٢
 
فرزند عزیزم
آن زمان که مرا پیر و از کار افتاده یافتی
اگرهنگام غذا خوردن ، لباس هایم را کثیف کردم و یا نتوانستم لباسهایم را بپوشم
اگرصحبت هایم تکراری و خسته کننده است
صبور باش و درکم کن
به یاد بیاور ، وقتی کوچک بودی ، مجبور می شدم روزی چند بار لباسهایت را عوض کنم
برای سرگرمی یا خواباندنت مجبور می شدم بارها و بارها داستانی را برایت تعریف کنم
وقتی نمی خواهم به حمام بروم ، مرا سرزنش نکن
وقتی بی خبر از پیشرفت ها و دنیای امروز ، سئوالاتی می کنم با تمسخر به من ننگر
وقتی برای ادای کلمات یا مطلبی ، حافظه ام یاری نمی کند ، فرصت بده وعصبانی نشو
وقتی پاهایم توان راه رفتن ندارند ، دستانت را به من بده ... همانگونه که تو اولین قدم هایت را درکنار من برداشتی
زمانی که می گویم دیگر نمی خواهم زنده بمانم و می خواهم بمیرم ، عصبانی نشو ... روزی خود می فهمی
ازاینکه در کنارت و مزاحم تو هستم ، خسته وعصبانی نشو
یاریم کن ، همانگونه که من یاریت کردم
کمک کن تا با نیرو و شکیبایی تو ، این راه را به پایان برسانم

 
 
طنز رفتار ما انسان ها
نویسنده : سید آرین - ساعت ٩:۱٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۸/۱۱
 

ماهیمون هی میخواست یه چیزی بهم بگه. تادهنشو وا می کرد آب می رفت تو دهنش نمی تونست بگه. دست کردم تو آکواریوم درش آوردم. شروع کرد از خوشحالی بالا پایین پریدن. دلم نیومد دوباره بندازمش اون تو. اینقده بالا پایین پرید خسه شد خوابید. دیدم بهترین موقعست تا خوابه دوباره بندازمش تو آب. ولی الان چندساعته بیدار نشده. یعنی فکرکنم بیدار شده دیده انداختمش اون تو قهر کرده خودشو زده به خواب...!!

این داستان رفتار ما آدمهاست... دوستشون داریم و دوستمون دارند ولی گاهی شاید ما رونمی فهمند و گاهی شاید ما هم اونها رو نمی فهمیم. فقط تو دنیای خودشون دارند بهترین رفتار را با ما میکنند.
و ما هم فقط تو دنیای خودمون بهترین رفتارو با اونها داریم.

و این نهضت همچنان ادامه دارد...


 
 
و فروا الی الله من الله
نویسنده : سید آرین - ساعت ۸:٤٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۸/٩
 
می‌گویند پسری در خانه خیلی شلوغ‌کاری کرده بود.
همه‌ی اوضاع را به هم ریخته بود. وقتی پدر وارد خانه شد،
مادر شکایت او را نزد پدربرد.
پدر که خستگی و ناراحتی بیرون را نیز به همراه داشت، شلاق را برداشت.
پسر دید امروز اوضاع خیلی بی‌ریخت است، همه‌ی درها هم بسته است،
وقتی پدر شلاق را بالا برد، پسر دید کجا فرار کند؟ راه فراری نیست!
خودش را به سینه‌ی پدر چسباند. شلاق هم در دست پدر شل شد و افتاد.

شما هم هر وقت دیدید اوضاع بی‌ریخت است به سوی خدا فرار کنید

وَ فِرُّوا إلی الله مِن الله
هر کجا متوحش شدید راه فرار به سوی خداست.


 
 
اس ام اس عید سعید غدیر خم
نویسنده : سید آرین - ساعت ۸:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۸/۱٢
 

قرآن به جز از وصف علی آیه ندارد

ایمان به جز از حب علی پایه ندارد

گفتم بروم سایه لطفش بنشینم

گفتا که علی نور بود سایه ندارد

عید غدیر مبارک
 

*******************
 
شبی در محفلی ذکر علی بود

شنیدم عارفی فرزانه فرمود

اگر آتش به زیر پوست داری

نسوزی گر علی را دوست داری

خورشید شکفته در غدیر است علی

باران بهار در کویر است علی

بر مسند عاشقی شهی بی همتاست

بر ملک محمدی امیر است علی
 
*******************
 
مدح علی و آل علی بر زبان ماست / گویا زبان برای همین در دهان ماست
 
**********************
 
روز مـحـشــر پـرسـیـد ز مـن رب جـلــــــــی

گفت تو غـرق گنـاهی؟ گفتمش یـا رب بلی

گفت پس آتش نمیـگیرد چـرا جـسم و تنـت

گفتمش چون حـک نمودم روی قلبم یا علی
 
********************
 
شبی در محفلی ذکر علی بود ، شنیدم عاشقی مستانه فرمود ، اگر آتش به زیر پوست داری ، نسوزی گر علی را دوست داری . عید غدیر خم بر شما مبارک
 
*********************
 
نام علی : عدالت — راه علی : سعادت — عشق علی : شهادت — ذکر علی : عبادت — عید علی : مبارک
 
********************
 
ما زین جهان از پی دیدار میرویم ، از بهر دیدن حیدر کرار میرویم ، درب بهشت گر نگشایند به روی ما ، گوییم یا علی و ز دیوار میرویم
 
*********************
 
عجب تمثیلی است این که علی مولود کعبه است . . . یعنی اینکه باطن قبله را در امام پیدا کن . عید غدیر خم مبارک
 
*********************
 
ای خدای مرتضی ، گردی از گامهای فتوت مرتضی را بر سر جهانیان بپاش تا ریشه نامردی در جهان بخشکد . عید غدیر خم ، عید ولایت و امامت مبارک
 
*******************
 
اگر خلق عالم علی را می شناختند ، دوستش میداشتند و اگر خلق عالم علی را دوست میداشتند ، جهنم آفریده نمیشد .
 
********************
 
به روز غدیر خم از مقام لم یزلی ، به کائنات ندا شد به صوت جلی . که بعد احمد مرسل به کهتر و مهتر ، امام و سرور و مولا علیست علی ، عید غدیر خم بر شما مبارک

 
 
عید غدیر خم مبارک
نویسنده : سید آرین - ساعت ۱:٥۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۸/۸
 
عید کمال دین .سالروز اتمام نعمت وهنگامه اعلان وصایت و ولایت

امیر المومنین علیه السلام

بر شیعیان وپیروان ولایت خجسته باد
 
 
 
خورشید چراغکی ز رخسار علیست / مه نقطه کوچکی ز پرگار علیست

هرکس که فرستد به محمد صلوات / همسایه دیوار به دیوار علیست

عید غدیر مبارک
 
 
 
روز عید غدیرخم از شریف ترین اعیاد امت من است.

پیامبر اکرم(ص)
 
 
 
نازد به خودش خدا که حیدر دارد / دریای فضائلی مطهر دارد

همتای علی نخواهد آمد والله / صد بار اگر کعبه ترک بردارد

عید غدیر خم مبارک باد
 
 

 
خدایا به حق شاه مردان / مرا محتاج نامردان مگردان

فرا رسیدن عید غدیرخم بر عاشقان آن حضرت مبارک

دلا امشب به می باید وضو کرد / و هر ناممکنی را آرزو کرد

عید بر شما مبارک


 
 
نقش امید
نویسنده : سید آرین - ساعت ۱٢:٠۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۸/۱
 

> > تعدادی موش آزمایشگاهی رو به استخر آبی انداختند و زمان گرفتند تا ببینند چند
> > ساعت دوام میارند.
> > حداکثر زمانی رو که تونستند دوام بیارند 17 دقیقه بود.
> > سری دوم موشها رو با توجه به اینکه حداکثر 17 دقیقه می تونند زنده بمونند به
> > همون استخر انداختند.
> > اما این بار قبل از 17 دقیقه نجاتشون دادند.
> > بعد از اینکه زمانی رو نفس تازه کردند دوباره اونها رو به استخر انداختند.
> > حدس بزنید چقدر دوام آوردند؟
> > 26 ساعت !!!!!!!!!!!!
> > پس از بررسی به این نتیجه رسیدند که علت زنده بودن موش ها این بوده که اونها
> > امیدوار بودند تا دستی باز هم اونها رو نجات بده و تونستند این همه دوام بیارند...
> پس سعی کنیم تا می توانیم به دیگران امید بدهیم


 
 
نقش امید
نویسنده : سید آرین - ساعت ۱٢:٠۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٧/۱
 

> > تعدادی موش آزمایشگاهی رو به استخر آبی انداختند و زمان گرفتند تا ببینند چند
> > ساعت دوام میارند.
> > حداکثر زمانی رو که تونستند دوام بیارند 17 دقیقه بود.
> > سری دوم موشها رو با توجه به اینکه حداکثر 17 دقیقه می تونند زنده بمونند به
> > همون استخر انداختند.
> > اما این بار قبل از 17 دقیقه نجاتشون دادند.
> > بعد از اینکه زمانی رو نفس تازه کردند دوباره اونها رو به استخر انداختند.
> > حدس بزنید چقدر دوام آوردند؟
> > 26 ساعت !!!!!!!!!!!!
> > پس از بررسی به این نتیجه رسیدند که علت زنده بودن موش ها این بوده که اونها
> > امیدوار بودند تا دستی باز هم اونها رو نجات بده و تونستند این همه دوام بیارند...
> پس سعی کنیم تا می توانیم به دیگران امید بدهیم


 
 
کیک مرغ
نویسنده : سید آرین - ساعت ۱۱:٥٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٧/۱
 

مواد لازم :
سینه مرغ ۱ عدد ،
نان تست ۱۲ تکه ،
گردوی خرد شده ۱ فنجان ،
پیازچه خرد شده نصف فنجان ،
سس مایونز ۱ لیوان ،
ماست خامه ای ۱ لیوان ،
خامه ۱ لیوان ،
آبلیمو ۲ قاشق غذاخوری ،
نمک و فلفل به مقدار لازم
طرز تهیه :
۱- مرغ رو پخته و ریش ریش میکنیم. ، ۲- گردو و پیازچه رو با مرغ مخلوط کرده. ، ۳- سس مایونز و ماست خامه ای و خامه رو با کمی آبلیمو و نمک و فلفل ، در ظرف دیگری مخلوط کرده . ، ۴- کمی از سس رو نگه میداریم و بقیه رو با موادمون خوب مخلوط میکنیم. ، ۵- اطراف نان تست هارو میبریم و ۴ نان رو کنار هم به شکل مربع میچینیم. ، ۶- از موادی که آماده کردیم روی نان ها میریزیم و صاف میکنیم. ، ۷- تا ۳ بار این کار رو میکنیم.(یعنی به صورت طبقه طبقه نان ها رو چیده و هر سری ام از مواد روی آنها میمالیم) ، ۸- وقتی تمام شد و کیک ما حاضر شد ، از سسی که نگه داشته بودیم اطراف کیکمون میزنیم و صافش میکنیم. ، ۹- بعد به مدت ۲ الی ۳ ساعت در یخچال میذاریم تا مواد کاملا به خورد نانها بره . برای تزئین اطراف آن هم از پیازچه های خرد شده و گردو میتونیداستفاده کنید.


 
 
نکاتی که باید هنگام تنبیه کودک رعایت کرد
نویسنده : سید آرین - ساعت ۱۱:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٧/۱٢
 

برای بسیاری از مردم واژه انضباط مترادف با تنبیه است. اغلب ما در خانواده هایی پرورش می یابیم که در آن تنبیه و پاداش روشی بوده که در مورد انضباط دهی به بچه ها به کار می رفته است. اما این روش به بچه ها فرصت انتخاب نمی دهد تا بتوانند مسئولیت پذیری را بیاموزند. گر چه پاداش و تنبیه ممکن است در سنین پایین موثر به نظر آید ولی ممکن است در دراز مدت موثر نباشد.

 اما با همه این اوصاف، منظور ما این نیست که کلا روشهای تنبیهی مطرود و غیر موثر است در حالی که در برخی از شرایط صرفا تنبیه است که می تواند موثر باشد.البته تنبیه یک کودک کار آسانی نیست و انجام آن همراه با غم و رنجش فراوان هم برای کودک و هم برای والدین است.

نکات زیر به شما کمک می کند که یک تنبیه نرم و لطیف برای کودکتان به کار ببرید

۱کودکان باید بیاموزند که کردارشان توام با نتایج و عواقبی است
بدون این عواقب کودکان افرادی خودخواه و گردن کش بار می آیند و این وظیفه اولیاست که به یک کودک بیاموزند که شخصی مهربان ، منصف، صادق و درستکار باشد. از آنجایی که بیشترین یادگیری کودکان از طریق الگوها و نمونه هاست اینکه ما از به کار بردن کلمات خشن و تنبیه های غیر انسانی استفاده نکنیم بسیار حایز اهمیت است.

لذا مرزها و محدودیتهایی را مقرر کنید. والدین باید بدانند که چه نوع محدودیت هایی ختم به چالش همیشگی و دایمی کودک می شود. والدین لازم است به حرف خودشان عمل کنند آنچه که حالا خوب و پسندیده نیست فردا و پس فردا هم نباید پسندیده باشد. هیچ گونه انحرافی از مقررات نباید داشته باشید و الا کودک گیج و سردر گم خواهد شد.

۲ –  تنبیه باید متناسب با جرم باشد 
تنبیه های کوچک برای بدرفتاری های کوچک و تنبیه های بزرگ برای بی ادبی های بزرگ.

۳خونسرد و آرام باشید
والدین باید بسیار تلاش کنند که تعادل خود را از دست ندهند زیرا ممکن است حرفها و یا کارهایی انجام دهند که در آینده ختم به پشیمانی گردد. از همه اینها گذشته آنها فقط کودک هستند و کودکان اشتباهات زیادی مرتکب می شوند و البته گاه ارتکاب این رفتارها صرفا برای آزمایش اطرافیان است.


۴ - ایجاد وقفه یا استراحت اجباری
توقف و وقفه ایجاد کردن یک ابزار بسیار خوب برای تنبیه است که نه برای کودک و نه اولیا توام با تحقیر نمی باشد.

اگر کودکتان گردن کش است مانند یک والدین مسئولیت پذیر عمل کنید و از همین حالا مشکل را حل کنید. یادتان باشد هیچ کس حتی والدین، افراد گردن کش و متمرد را دوست ندارند

قوانین یک وقفه عبارتند از

_ کودک را از موقعیت دور کنید

_ آنها را در یک مکان خاص قرار دهید تا تحریک نشود

_  با لحنی بسیار قاطع و محکم و بدون جیغ و فریاد به آنها بگویید که کارش ناپسند بوده است و باید تا پایان یک مدت خاص در آن محل باقی بماند، نه صحبت کند و نه جیغ و نه …

_ این مکان به ازای هر سال سن کودک یک دقیقه است.

_ وقتی که زمان تمام می شود کودک باید فورا به خاطر رفتارش از اولیا عذر خواهی کند و در صورت امکان و مناسب بودن جو از فردی هم که  با او بد رفتاری شده عذر خواهی کند.

_ اگر کودک از عذر خواهی پرهیز کرد او را به محل انزوایش باز گردانید و مراحل را تکرار کنید. اگر هنوز هم حاضر به عذر خواهی نیست باید یک راست به اتاقش برود و تا زمانی که برای بیرون آمدن و عذر خواهی کردن آماده نشده است، بیرون نیاید. نکته قابل اهمیت این است  که شما باید بازی های ویدیویی و کامپیوتری و یا هر وسیله سرگرمی دیگر را از اتاقش خارج کنید.

۵امتیازات و حقوق ویژه را قطع کنید
اگر کودکی کاری بسیار ناشایست را انجام داد، امتیازات خاصی مانند حق تماشای تلویزیون و بازی های کامپیوتری و .. را از او سلب کنید. مدت تنبیه از روی میزان نادرستی عمل انجام شده مشخص می شود.

۶تذکر دادن
برخی از اشتباهات در حد تنبیه نیستند بلکه لازم است به کودک اخطار داده شود که اگر به این رفتار ادامه دهد تنبیه خواهد شد. اطمینان حاصل کنید که به طور واضح و با لحنی قاطع به کودک تذکر داده اید که اگر ادامه دهد تنبیهش خواهید کرد مثلا اگر کودکتان موقع صرف شام خودسری می کند به او بگویید که اگر ادامه دهی تو را به اتاق انزوا خواهم برد و اجازه شام خوردن دسته جمعی را نخواهد داشت. اطمینان حاصل کنید که متوجه تذکر شما هست و گرنه در آینده هم شما را جدی نمی گیرد.

۷ - گردن کشی و قلدری کردن
اگر کودکتان گردن کش است مانند یک والدین مسئولیت پذیر عمل کنید و از همین حالا مشکل را حل کنید. یادتان باشد هیچ کس حتی والدین، افراد گردن کش و متمرد را دوست ندارند. اگر کودک شما متهم به گردن کشی است توصیه می کنیم که این مساله را جدی بگیرید زیرا این اتهام به ندرت خلاف واقع است.

۸ - یک گفتگوی جدی درباره موقعیت پیش آمده با کودکتان داشته باشید
او را از طریق محرومیت از امتیازات ویژه در طی یک زمان مشخص تنبیه کنید. یک روز یا یک هفته بسته به نوع رفتار به او تذکر دهید که اگر به این روند ادامه دهد به طور کامل او را از این امتیازات محروم خواهید کرد.(نه فوتبال، نه کلاس ورزشی و …). کودک شما در اسرع وقت باید از بقیه بچه ها عذر خواهی کند حتی اگر مجبور باشید مجددا او را به آن محل ببرید. اگر مجددا گردن کشی رخ داد باز هم او را تنبیه کنید و امکانات او را به طور کلی قطع کنید. اگر باز هم در موقعیت دیگری گردن کشی کرد توصیه می شود که با یک روان شناس مجرب صحبت داشته باشید و خیلی سریع مشکل را ریشه ای بررسی نمایید.


 
 
نقش والدین در پرورش خلاقیت هنری فرزندان
نویسنده : سید آرین - ساعت ۱۱:٥۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٧/۱٥
 

همیشه باید والدین در تربیت کودکان خود از مهم ترین اصول یعنی خلاقیت استفاده کنند. یکی از راه هایی که باعث می شود اعتماد به نفس کودک افزایش یابد یا در آینده بتواند مسائل زندگی خود را حل کند یا نگاه زیبایی به زندگی داشته باشد و یا از هرگونه احساسی مثل بیمعنی بودن زندگی دور بماند و یا بتواند حس کنجکاوی کودک را پرورش دهد و در نتیجه شخصیتی سازنده و پویا برای کودک خود بسازد باید از خلاقیت در پرورش کودکان است.

 یکی از مهم‌ترین راه های پرورش خلاقیت، انجام کارهای هنری توسط کودک است، ولی مهم‌تر از آن، نقش والدین در مدیریت و حمایت از کارهای هنری کودکان است. درباره این‌که والدین چگونه می‏توانند با هم‌یاری خود، موجب پرورش خلاقیت هنری در فرزندان شوند، به نکته‏هایی اشاره می‏کنیم که در ایجاد فضای سالم برای تربیت کودکان خلاق، موثر خواهند بود.

فراهم کردن امکان دسترسی همیشگی کودکان به مواد مصرفی نقاشی و حجم‌سازی:

همان‌طور که مواد غذایی مختلف مانند لبنیات،پروتئین‏ها و…، باید در اختیار کودک قرار بگیرند و برای رشد جسمی کودک لازم هستند، مواد دیگری نیز وجود دارند که موجب رشد خلاقیت می‏شوند، مانند خمیر بازی، کاغذ، مداد رنگی و… در واقع، این مواد، غذای ذهن کودک به حساب می‏آیند. با دسترس بودن این مواد ، کودک می‏تواند در تمام لحظات، به کشف دنیای درون و بیرون خود بپردازند و شخصیت خویش را کامل کند.

ایجاد فضای مناسب برای فعالیت ذوقی کودکان، صرف نظر از محدودیت‏های رایج:

امر و نهی فراوان و محدودیت والدین برای کارهای کودکان، به‌خصوص کارهای هنری آن‌ها باعث می‏شود کودکان نتوانند تمایلات درونی خود را بروز دهند. همین مساله، به‌مرور زمان، موجب انفعال، عدم تحرک و ضعف در قدرت بیان آن‌ها می‏شود. بهتر است اجازه دهیم تا جایی که ضرر زیادی به ما وارد نمی‏شود، از شور و شوق آن‌ها در کارهای هنری حمایت کنیم.

دخالت نکردن بزرگ‌ترها در فعالیت‏های هنری کودکان:

مهم نیست که نقاشی کودکان زیباست یا نه، مهم نیست آن‌ها چه‌قدر از رنگ استفاده می‏کنند و مهم نیست که انتظارات ما در نقاشی‏ها و کارهای هنری کودکان برآورده شود؛ مهم آن است که کودک، از کار هنری خود لذت ببرد، به کشف دنیای درون و بیرون خود بپردازد،  احساس خوبی داشته و روح خود را آزاد کند. هرگز نباید از آن‌ها بخواهیم چیزی را که ما دوست داریم، بسازند.   هم‌چنین دست بردن و اضافه کردن بعضی چیزها به آثار کودکان،  موجب رنجش آن‌ها می‏شود. ما فقط باید آن‌ها را تشویق کنیم؛ حتی اگر کار آن‌ها، زیبا نباشد.

تاکید نکردن بر استفاده از مواد اولیه گران‌قیمت و نفیس در فعالیت‏های هنری کودکان:

تشریفات و استفاده از وسایل گران‌قیمت، مورد پسند والدین است، نه کودکان. آن‌ها دوست دارند آزادانه و با احساس راحتی، به کار هنری خود بپردازند. این راحتی، شاید به قیمت تمام کردن رنگ‏ها و کثیف کردن لباس‌شان تمام شود، اما در نهایت، احساس خوبی خواهند داشت. احتیاط و مواظبت از وسایل و ابزار هنری، روح آنان را درگیر مسایل حاشیه‌ای می‌کند و این مساله، مانع خلاقیت است.

اهمیت دادن به آثار هنری کودکان از طریق نگه‌داری، مراقبت و استفاده از آن‌ها در تزیین اتاق:

این کار، به معنی احترام گذاشتن و ارزش دادن والدین به کار کودکان است و تشویق خوبی برای آن‌هاست. آن‌ها یاد می‌گیرند که ساخته دست‌شان، ارزشمند است و از این راه، اعتمادبه‌نفس به دست می‌آورند. آن‌ها یاد می‌گیرند که به فکر خلق آثار بهتری باشند و این روند مثبت، هم‌چنان ادامه پیدا می‌کند.

هرگز بچه‌ها را تشویق نکنید در مسابقات که کودکی را مقابل کودک دیگر قرار می‌دهد، شرکت کنند:

خلاقیت، یک آفرینش منحصربه‌فرد است. مهم، کشف، ابداع و تولید کردن آثار هنری است. ارزش‏گذاری آثار هنری کودکان از طریق مقیاس‌های جهان بیرونی، کودک را مطیع شرایط بیرونی می‌کند و او، دیگر تلاش می‌کند که رضایت الگوهای بیرونی را به دست آورد تا عقب نماند. این مقایسه‌ها،  بسیار مخرب خواهند بود. والدین باید یاد بگیرند که به کودکان، توجهی غیرمشروط را اهدا کنند؛ فارغ از این‌که آن‌ها، در چه سطحی قرار دارند و تا چه حد، سلیقه‌های پدر و مادر را برآورده می‏کنند.


 
 
چگونه می توان فرزندان با هوشی داشت ؟
نویسنده : سید آرین - ساعت ۱۱:٥٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٩/٩
 

جمله ای که گاها می شنویم ” بچه بیشتر از سنش می فهمد” می باشد که نشان می دهد بچه از هوش زیادی برخوردار است. خیلی از ما دوست داریم چنین فرزند باهوشی داشته باشیم و ا ذوق و شوق برای این و آن تعریف کنیم که «دخترم شاگرد اول مدرسه است»، «پسرم فوق لیسانس یا دکترا دارد» و کلی از این حرف ها. داشتن چنین فرزندی کار چندان سختی نیست. کافی است چند نکته کلیدی را رعایت کنید: ازخواندن قرآن گرفته تا انتخاب همسر و تغذیه درست.

۱- موقع انتخاب همسر دقت کن!

برای داشتن فرزند باهوش لازم است موقع انتخاب همسر دقت کرد چراکه پدر و مادر، هردو در شکل گیری شخصیت و حتی هوش و استعداد جنین نقش دارند. احادیث فراوان و روایات بسیاری از ائمه معصومین (علیهم السلام) وجود دارد که درمورد مسئله انتخاب همسر به قصد داشتن فرزندان و نسلی هوشمند سالم و صحیح تاکید دارند. این نکته نشان می دهد که فرزندان هوش و ذکاوت را از پدر و مادر به ارث می برند. البته باید توجه داشت که عوامل محیطی هم بر هوش موثر خواهند بود.

در جلد سوم کتاب «تفصیل وسایل الشیعه» از پیامبر اسلام (ص) نقل شده است که می فرمایند: «از ازدواج با زنان کم هوش خودداری کنید چرا که مصاحبت با آنان ناگوار و فرزندی که از آنان متولد می شود کم هوش است».

همچنین روایتی از امام صادق (ع) در این زمینه مشخص می کند که ویژگی ها و خصوصیات ذاتی، هوشی و ذهنی انسان از طریق وراثت به فرزندان و نسل او منتقل می شود. نکته قابل توجه این است که از نگاه پیامبر اسلام(ص)، انسان باید همسری انتخاب کند که علاوه بر داشتن هوش و ذکاوت دیندار باشد چرا که به گفته رسول الله (ص) دینداری شیوه عاقلان است. تاثیر دینداری بر هر یک از والدین بر هوش و عقل کودک آنان مشخص است. در حدیثی که در جلد دوم کتاب «محجه البیضاء» آمده، پیامبر اکرم (ص) فرموده اند: «با زن نباید به خاطر زیبایی و مال و ثروتش ازدواج کرد. اگر ایمان نداشته باشد ممکن است همین زیبایی، او را به پستی و ابتذال بکشد. همچنین مال بدون ایمان هم ممکن است او را یاغی و سرکش سازد. با زن فقط به خاطر ایمان و دینش ازدواج کن». این موضوع در تحقیقات و بررسی های علمی نیز تایید شده است. به عنوان مثال در تحقیقاتی که از دانشجویان دانشگاه آکسفورد و پدران آنان که در همان دانشگاه درس می خواندند انجام شده به این نتیجه رسیده اند که بسیاری از ویژگی ها و خصوصیات اخلاقی و روانی از پدر و مادر به فرزند به ارث می رسد. بنابراین میان پدر و فرزند از نظر ویژگی های اخلاقی و ذهنی و همچنین میزان هوشمندی ارتباط هست.

۲- قرآن بخوانید

در روایات بسیاری در کتب معتبر دینی از جمله «بحارالانوار» به مادران باردار سفارش شده حتی الامکان در زمان بیداری و هنگام خوابیدن با وضو باشند. طبیعی است که یاد خداوند باعث آرام قلب و ذهن آنان می شود و بر فرزندی که در شکم دارند نیز اثر مثبت خواهد گذاشت و او را از لحاظ ذهنی و روانی فردی آرام و باطمانینه می کند. همچنین سفارش شده است که مادر در طول دوران بارداری، در خواندن قرآن کریم مداومت داشته باشد. این کار علاوه بر این که بر خلق و خو و ظاهر زیبای فرزندش اثر می گذارد، هوش و ذکاوت او را نیز افزایش خواهد داد. در این مورد، علاوه بر تلاوت کل سوره های قرآن کریم، بر خواندن سوره های مبارکه حشر، حدید و مریم تاکید بسیار شده که برهوش نوزاد اثرگذار است. همچنین در کتاب «بحارالانوار» از امام محمدباقر و امام جعفرصادق (علیهما السلام) روایت است که ذکر و یاد خداوند توسط مادر باردار، بر میزان هوشمندی و رشد عقلی کودک تاثیر می گذارد.

۳- سلامت والدین

سلامت پدر و مادر از لحاظ روحی و روانی و همچنین سلامت جسمی آنان بدین معنی که وقتی قصد فرزنددار شدن دارند از نظر جسمی بیمار نباشند، بر سلامت روح و ذهن فرزند تاثیرگذار خواهد بود. همچنین خستگی، ترس و اضطراب برای مادر باردار خطرناک است و بهتر است در موقعیت هایی که او را آزار می دهد قرار نگیرد. از سوی دیگر، ورزش کردن مادر باردار نکته ای است که امام محمدباقر و امام صادق (علیهما السلام) بر آن تاکید داشته اند. این احادیث در کتاب «بحارالانوار» آمده اند.

تحقیقات و بررسی های علمی ثابت کرده خانم های بارداری که در هر هفته سه بار ورزش می کنند، می توانند فرزندانی به دنیا بیاورند که از قدرت هوش و حافظه بهتری برخوردار باشند. در عین حال، قرارگرفتن در موقعیت های آرامش بخش برهوش و ذکاوت جنین اثرگذار خواهد بود. همچنین نگاه کردن مادر در دوران بارداری به سبزه و دریا خوب است و در کتاب های دینی از جمله «بحارالانوار» بر آن تاکید شده.

۴- غذای حلال بخورید

تغذیه انسان از نظر دین مقدس اسلام هم از لحاظ مادی مورد توجه است و هم از لحاظ معنوی. تاثیر غذای حلال بر زن و مرد تا اندازه ای است که علاوه بر اینکه در معنویت و خلق و خوی خود آنان نقش دارد، بر فرزندی که در آینده از آنها متولد می شود هم اثرگذار خواهد بود. به همین دلیل توصیه شده که همه افراد به خصوص زنان باردار مراقب تغذیه خود باشند.

در کتاب «بحارالانوار» در روایتی از امام صادق (ع) نقل شده است: «غذایی که مادر در دوران بارداری مصرف می کند، از نظر حلال یا حرام بودن بر هوش و ذکاوت فرزندی که در شکم دارد اثرگذار است». بنابراین کسی که می خواهد فرزندش دارای هوش و استعداد خوی باشد، باید در خوردن غذا دقت کرده و از غذای حرام اجتناب کند. حتی در روایات اسلامی تاکید شده که مادر باردار از خوردن غذایی که به حلال یا حرام بودن آن شک دارد، پرهیز کند. جالب این است که اهمیت تغذیه پدر و مادر درهوش نوزاد آنان بر اساس تحقیقات علمی ثابت شده است. باید توجه داشت که این دستورات در دوران شیردهی نوزاد و همچنین در تمام دوران رشد او مورد توجه باشد؛ بدین معنا که پدر و مادر در تمام مراحل رشد فرزند خود باید مراقب تغذیه باشند تا هوش و استعداد او با مصرف غذای حرام به خطر نیفتد.

۵- غذاهای طبیعی یادتان نرو

خوردن میوه ها و غذاهای ساده و طبیعی توسط مادر باردار یکی دیگر از مواردی است که اسلام و همچنین تحقیقات علمی می گویند اثر بسیاری در هوش و استعداد دارند. بنابراین مادر باردار باید از حبوبات و لبنیات به میزان لازم استفاده و از خوردن غذاهای به اصطلاح فست فود که عمدتاً در مجاورت اشعه پخته می شوند، پرهیز کنند.

در روایات اسلامی در مورد خوردن خرما و عسل در دوران بارداری بسیار تاکید شده که چرا که موجب افزایش هوش جنین می شود. در روایتی به نقل از پیامبر اکرم (ص) و امیرالمومنین(ع) آمده است: «زن ها در موقع حمل و بعد از آن خرما بخورند زیرا فرزندان شان را باهوش و ذکاوت و با حلم و حوصله می کند».

بر اساس روایات اسلامی، خوردن کندر نیز بر هوش و ذکاوت جنین موثر است. در جلد او کتاب «مکارم الاخلاق» حدیثی به نقل از امام رضا (ع)آمده که فرموده اند: «خوردن کندر توسط زن باردار موجب زیادی عقل بچه، پاکی دل، دانایی و شجاعت پسر و خوشخو و نیکوشدن دختر می شود». در حدیث دیگری در خصوص تاثیر کندر بر جنین آمده است: «به زنان حامله کندر بخورانید چرا که کندر در شکم مادر غذای طفل شده، دلش را محکم و تحملش را زیاد می کند». مادران باردار باید در خصوص میزان استفاده از کندر مشورت کنند. در این خصوص می گویند مصرف کندر را از میزان کم شروع کنید و به مرور زمان مصرف آن را به روزی یک تکه کوچک برسانید. همچنین به مادران باردار توصیه شده در طول بارداری «به» مصرف کنند تا هوش فرزندانشان افزایش یابد. در کتاب «مکارم الاخلاق» به نقل از امام رضا(ع) آمده است: «خوردن «به» عقل و هوش را زیاد می کند». از سوی دیگر، تحقیقات علمی ثابت کرده در صورتی که مادر در دوران بارداری خود ماهی و روغن ماهی مصرف کند، فرزند او باهوش خواهد شد. همچنین عواملی مانند سیگار، مواد مخدر، مصرف داروهای غیرمجاز در دوران بارداری، کم کاری تیروئید، کم خونی و فقر شدید آهن و کمبود ناشی از اسیدفولیک موجب کاهش میزان هوش و حافظه جنین می شود.


 
 
فرصت ها را از دست نده
نویسنده : سید آرین - ساعت ۱٠:٤٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٧/٢٦
 
مرد جوانی در آرزوی ازدواج با یک دختر کشاورز بود، کشاورز گفت برو در آن قطعه زمین بایست. من سه گاو نر را آزاد می کنم اگر توانستی دم یکی از این گاوهای نر را بگیری من دخترم را به تو خواهم داد...

مرد قبول کرد. در طویله اولی که بزرگترین بود باز شد . باور کردنی نبود بزرگترین و خشمگین ترین گاوی که در تمام عمرش دیده بود. گاو با سم به زمین می کوبید و به طرف مرد جوان حمله برد. جوان خود را کنار کشید تا گاو از مرتع گذشت.

دومین در طویله که کوچکتر بود باز شد. گاوی کوچکتر از قبلی که با سرعت حرکت کرد .جوان پیش خودش گفت : منطق می گوید این را ولش کنم چون گاو بعدی کوچکتر است و این ارزش جنگیدن ندارد.

سومین در طویله هم باز شد و همانطور که فکر میکرد ضعیفترین و کوچکترین گاوی بود که در تمام عمرش دیده بود. پس لبخندی زد و در موقع مناسب روی گاو پرید و دستش را دراز کرد تا دم گاو را بگیرد... اما.........گاو دم نداشت!!!!

زندگی پر از ارزشهای دست یافتنی است اما اگر به آنها اجازه رد شدن بدهیم ممکن است که دیگر هیچ وقت نصیبمان نشود. برای همین سعی کن که همیشه اولین شانس را دریابی.

 
 
با عرض معذرت
نویسنده : سید آرین - ساعت ۱٠:٤٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٧/٢٠
 

عید است بیا بخانه ام قهر مباش / مغرور ترین دختر این شهر مباش قربان تو گردم همگی میخندند / عیدانه بده و تلخ چون زهر مباش . . .


××××××××××××××

یه پیشنهاد برات دارم ! بیا این یکی دو زوره رو به جای بع بع ، ار ار کن ! شاید شانس بیاری نفهمن !!!


××××××××××××××

می دونی؟ میگن گوسفندا همشون آنفولانزای خوکی گرفتن تو رو خدا تو نگیری ها من یکی رو تو حساب کردم. عید قربان مارو جلو در و همسایه ضایع نکن !!!


×××××××××××××

عید قربان نزدیک است تا می تونی علف بخور قیمتت بره بالا !!!


××××××××××××××××

عید قربون پارسال که در رفتی امسال چیکار می خوای بکنی!!؟
اگر زنده ای sms بده (طرح آمار گیری از بازماندگان عید قربان) !!


××××××××××××

سلام خوبی؟ الان کجایی؟ راستی بهت تبریک میگم واقعا باید خوشحال باشی نه؟ کاری که تو کردی واقعا شاهکار بود خیلی خیلی حرفه ای هستی هیچکی فکرشم نمیکرد بتونی دیروز از زیر تیغ فرار کنی تو باعث افتخار بقیه گوسفندایی !!

××××××××××××


این دو سه روز رو رژیم بگیر تا لاغر شی که انتخابت نکنن! اینو به بقیه گله هم بگو !!! عید قربان پیشاپیش مبارک


××××××××××××××

عید قربان نزدیکه، این جماعت براشون گاو و گوسفند فرقی نمی کنه... نگرانتم!!!


×××××××××××××××

از امروز ? روز بیشتر زنده نیستی... از فرصتی که داری لذت ببر گوسفند عزیز!!!

××××××××××××××

پیشاپیش فرا رسیدن عید قربان رو بهت تسلیت می گم !!!


×××××××××××××

تا حالا فکرکردی اگرخدابه حضرت ابراهیم امرمی کرد به جای پسرش زنشو قربانی کنه این مراسم هرسال باچه شکوهی تکرار می شد!!؟


××××××××××××××××

این روزا خیلی مواظب خودت باش... جونت در خطره... ممکنه سرتو ببرن... این اس ام اس رو برای گوسفند های دیگه هم بفرست !!! پیشاپیش عید قربان مبارک


×××××××××××××××

همزمان با عید قربان دلت را قربانی عشق , صمیمیت و مهربانی من کن !!!


×××××××××××××

روز اوج بندگی و تجلی ایثار ابراهیمی مبارک.