در لغت نامه ی دهخدا زیر عنوان «پانته آ» بر اساس روایت «گزنفون» آمده
است که هنگامی که مادها پیروزمندانه از جنگ شوش برگشتند، غنائمی با خود
آورده بودند که بعضی از آنها را برای پیشکش به کورش بزرگ عرضه می کردند.
در میان غنائم زنی بود بسیار زیبا و به قولی زیباترین زن شوش به نام
پانته آ که همسرش به نام « آبراداتاس» برای مأموریتی از جانب شاه خویش
رفته بود. چون وصف زیبایی پانته آ را به کورش گفتند، کورش درست ندانست که
زنی
شوهردار را از همسرش بازستاند و حتی هنگامی که توصیف زیبایی زن از حد
گذشت و به کورش پیشنهاد کردند که حداقل فقط یک بار زن را ببیند، از ترس
اینکه به
او دل ببازد، نپذیرفت. پس او را تا باز آمدن همسرش به یکی از نگاهبان به
نام «آراسپ» سپرد. اما اراسپ خود عاشق پانته آ گشت و خواست از او کام
بگیرد، بناچار پانته آ از کورش کمک خواست.
کوروش آراسپ را سرزنش کرد و چون آراسپ مرد نجیبی بود و به شدت شرمنده شد
و در ازا از طرف کوروش به دنبال آبراداتاس رفت تا او را به سوی ایران فرا
بخواند. هنگامی که
*در یک شرکت بزرگ ژاپنی که تولید وسایل آرایشی را برعهده داشت، یک مورد تحقیقاتی به یاد ماندنی اتفاق افتاد : شکایتی از سوی یکی مشتریان به کمپانی رسید. او اظهار داشته بود که هنگام خرید یک بسته صابون متوجه شده بود که آن قوطی خالی است.*
*بلافاصله با تاکید و پی گیریهای مدیریت ارشد کارخانه این مشکل بررسی، و دستور صادر شد که خط بسته بندی اصلاح گردد و قسمت فنی و مهندسی نیز تدابیر لازمه را جهت پیشگیری از تکرار چنین مسئله ای اتخاذ نماید.
مهندسین نیز دست به کار شده و راه حل پیشنهادی خود را چنین ارائه دادند: پایش ( مونیتورینگ) خط بسته بندی با اشعه ایکس.*
*بزودی سیستم مذکور خریداری شده و با تلاش شبانه روزی گروه مهندسین، دستگاه تولید اشعه ایکس و مانیتورهائی با رزولیشن بالا نصب شده و خط مزبور تجهیز گردید. سپس دو نفر اپراتور نیز جهت کنترل دائمی پشت آن دستگاهها به کار گمارده شدند تا از عبور احتمالی قوطیهای خالی جلوگیری نمایند.
*نکته جالب توجه در این بود که درست همزمان با این ماجرا، مشکلی مشابه نیز در یکی از کارگاههای کوچک تولیدی پیش آمده بود اما آنجا یک کارمند معمولی و غیرمتخصص آنرا به شیوه ای بسیار ساده تر و کم خرجتر حل کرد: تعبیه یک دستگاه پنکه در مسیر خط بسته بندی تا قوطی خالی را باد از خط تولید دور کند!!!*
*نکته:*
*معمولا در بسیاری از موارد راههای ساده تری نیز برای حل هر مسئله و یا مشکلی وجود دارد. همیشه به دنبال ساده ترین راه حلها باشید
تو که یک گوشه ی چشمت غم عالم ببرد / حیف باشد که تو باشی و مرا غم ببرد .
××××××××××××××××××
دلتنگی یعنی : دقیقه به دقیقه گوشیتو چک کنی و وانمود کنی داری ساعتتو می بینی .
××××××××××××××××××××
یه جهان قاصدک ناز به راحت باشد / بوی گل ، نذر قشنگی نگاهت باشد / خداوند شب و روز تمام لحظات / پشت و پناه تو عزیزم باشد .
×××××××××××××
همیشه درد از دیگران است ، گاه از نبودنشان ، گاه از بودنشان !
×××××××××××××××××
همیشه داشتن " بهترین ها " به آدم غرور خاصی میده ، من مغرور ترینم ، چون تو بهترینی !
×××××××××××
یه بغل گل های لاله ، سبدی پر از ستاره / می فرستم واسه دوستم ، که دلش مثل بهاره .
×××××××××××××××
لنگه های چوبی در حیاطمان گرچه کهنه اند و جیرجیر میکنند ، امام محکمند ، خوش به حالشان که لنگه ی همند .
×××××××××××××××
ای ثانیه ها مرا تب آلود کنید / سرتاسر خانه را پر از عود کنید / چشمان حسود کور ، عاشق شده ام / اسفند برای دل من دود کنید .
××××××××××××××
گاهی ندانسته از یک نفر بتی درست میکنی ، آنقدر بزرگ که از دست ابراهیم نیز کاری بر نمی آید .
×××××××××××××××
در نبودت شعر گل ماتم شود / قامت یاس و اقاقی خم شود / روح من هر دم تو را خواند ولی / در حضورت آتش جان کم شود .
××××××××××××××
از پنجره جاده را می پیمایم ، به امید آنکه تو بیایی ، با خود در اندیشه ی سلامی هستم که میخواهم تقدیمت کنم ، اما نجوایی از درونم میگوید : به چه می اندیشی ؟ به تمنای کدامین وصال این چنین بی قراری ! مسافر تو اینجاست ، میان سینه ات ، او هرگز این کلبه ی محقر را ترک نکرده .
*میگویند در کشور ژاپن مرد میلیونری زندگی میکرد که از درد چشم خواب بچشم نداشت و برای مداوای چشم دردش انواع قرصها و آمپولها را بخود تزریق
کرده بود اما نتیجه چندانی نگرفته بود.
وی پس از مشاوره فراوان با پزشکان و متخصصان زیاد درمان درد خود را مراجعه به یک راهب مقدس و شناخته شده می بیند.*
*وی به راهب مراجعه میکند و راهب نیز پس از معاینه وی به او پیشنهاد کرد که مدتی به هیچ رنگی بجز رنگ سبز نگاه نکند. پس از بازگشت از نزد راهب، او به تمام مستخدمین خود دستور میدهد با خرید بشکه های رنگ سبز تمام خانه را با سبز رنگ آمیزی کند.همینطور تمام اسباب و اثاثیه خانه را با همین رنگ عوض میکند.
پس از مدتی رنگ ماشین، ست لباس اعضای خانواده و مستخدمین و هر آنچه به چشم می آید را به رنگ سبز و ترکیبات آن تغییر میدهد و البته چشم دردش هم تسکین می یابد.*
*مدتی بعد مرد میلیونر برای تشکر از راهب وی را به منزلش دعوت می نماید. راهب نیز که با لباس نارنجی رنگ به منزل او وارد میشود متوجه میشود که باید لباسش را عوض کرده و خرقه ای به رنگ سبز به تن کند. او نیز چنین کرده و وقتی به محضر
بیمارش میرسد از او می پرسد آیا چشم دردش تسکین یافته؟ مرد ثروتمند نیز تشکر کرده و میگوید :" بله . اما این گرانترین مداوایی بود که تاکنون داشته". مرد
راهب با تعجب به بیمارش میگوید بالعکس این ارزانترین نسخه ای بوده که تاکنون تجویز کرده ام.*
*برای مداوای چشم دردتان، تنها کافی بود عینکی با شیشه سبز خریداری کنید و هیچ نیازی به این همه مخارج نبود.
برای این کار نمیتوانی تمام دنیا را تغییر دهی، بلکه با تغییر دیدگاه و یا نگرشت می توانی دنیا را به کام خود درآوری.*
*نکته:*
*تغییر دنیا کار احمقانه ای است اما تغییر دیدگاه و یا نگرش ما ارزانترین و موثرترین روش میباشد.*
|
جنگ دو سرباز که همدیگر را نمى شناسند و می جنگند
براى منافع دو نفر که همدیگر را مى شناسند و نمى جنگند.!
|
بهانه می تراشی و مرا عذاب میدهی /
به روح بی قرار من تو اضطراب میدهی /
دلم پر از گلایه ها ، تنم اسیر درد و خون /
ولی تو قهر با دلم برای لحظه ی مکن .
×××××××××××××××
دلم درد میکند ، انگار خام بودند خیالهایی که به خوردم داده بودی .
×××××××××××××××
با یاد تو این ستاره ها رنگی بود /
این دفتر خاطرات من سنگی بود /
از درس کلاس عاشقی سهمم باز /
یک زنگ فقط دوری و دلتنگی بود .
××××××××××××××
میگن پنجره ی دل آدمای مهربون رو به خدا باز میشه ، از اون پنجره من رو هم دعا کن .
×××××××××××××
کاش نامت را با خط بریل مینوشتند ، صدا کردنت کافی نیست ، شکوه اسم تو را باید لمس کرد !
××××××××××××××××
آدم بدون دوست ، چون کتاب بدون جلد است !
×××××××××××××
سفری به دور دنیاست ، وقتی دستانم تا انتها ، رویت را نوازش می کنند .
××××××××××××××××
انسانهای خوب همانند گلهای قالیند ، نه انتظار باران را دارند و نه دلهره ی چیده شدن ، دائمی اند !
××××××××××××
چه فرقی دارد ، شهر ما خانه ی ما باشد یا نباشد ؟ وقتی تو نه در شهر ما هستی و نه در خانه ی ما !
××××××××××××××
دلم برایت تنگ شده است ، چه از طول ، چه از عرض و چه از ارتفاع ، می دانم تقصیر تو نیست ، قطعا تقصیر اشکال هندسی ست .
×××××××××××××
دلی دارم ز جنس سنگ و شیشه / چنان مهرت به جانم کرده ریشه / که در شش گوشه ی قلبم نوشته / عزیزم ، دوستت دارم همیشه .
×××××××××××××
هربار که کودکانه دست کسی را می گرفتم ، گم می شدم ، حالا آنقدر که در من هراس گرفتن دستی است ، اضطراب گم شدن نیست !
* پیرمردی تنها در یکی از روستاهای آمریکا زندگی می کرد . او می خواست مزرعه سیب زمینی اش را شخم بزند اما این کار خیلی سختی بود. تنها پسرش بود که می توانست به او کمک کند که او هم در زندان بود .
پیرمرد نامه ای برای پسرش نوشت و وضعیت را برای او توضیح داد :
"پسرعزیزم من حال خوشی ندارم چون امسال نخواهم توانست سیب زمینی بکارم . من نمی خواهم این مزرعه را از دست بدهم، چون مادرت همیشه زمان کاشت محصول را دوست داشت. من برای کار مزرعه خیلی پیر شده ام. اگر تو اینجا بودی تمام مشکلات من حل می شد . من می دانم که اگر تو اینجا
بودی مزرعه را برای من شخم می زدی.
دوستدار تو پدر".*
*طولی نکشید که پیرمرد این تلگراف را دریافت کرد: "پدر، به خاطر خدا مزرعه را شخم نزن، من آنجا اسلحه پنهان کرده ام".*
*ساعت 4 صبح فردا مأمور اف.بی.آی و افسران پلیس محلی در مزرعه پدر حاضر شدند و تمام مزرعه را شخم زدند بدون اینکه اسلحه ای پیدا کنند . پیرمرد بهت زده نامه دیگری به پسرش نوشت و به او گفت که چه اتفاقی افتاده و می خواهد چه کند؟*
*پسرش پاسخ داد : "پدر! برو و سیب زمینی هایت را بکار، این بهترین کاری بود که می توانستم از زندان برایت انجام بدهم".*
*نکته:*
*در دنیا هیچ بن بستی نیست..
نظرات ()